اشراط الساعة

اشراط الساعة 
 «اشراط» (جمع «شَرَط») به معناي علامت است. بنابراين «اشراط الساعة» به معناي نشانه‏هاي نزديک شدن قيامت است. [1] اين اصطلاح بر مجموع حوادثي اطلاق مي‏شود که پيش از واقعه عظيم قيامت، اتفاق خواهد افتاد.
 تعبير «اَشْراطُ السَّاعَة» تنها يک بار در قرآن کريم به کار رفته است:
 «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّي لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ»؛ [2] «آيا آنها جز اين انتظاري دارند که قيامت ناگهان بر پا شود؛ [آن گاه ايمان آورند] در حالي که هم اکنون نشانه‏هاي آن آمده است، اما هنگامي که بيايد تذکر و ايمان آنها سودي نخواهد داشت».
 در روايات - به‏ويژه از طريق اهل سنّت [3] - اين‏انگاره، فراوان مورد اشاره قرار گرفته است.
 يکي از حوادث مهمي که در آستانه قيامت رخ خواهد داد و مورد اتفاق شيعه و اهل سنّت است، ظهور مردي از خاندان پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله مي‏باشد.
 شيعه معتقد است:
 او فرزند امام حسن عسکري‏عليه السلام است که در سال 255 ق. متولد شده و هم‏اکنون به قدرت الهي زنده است. هر گاه خداوند اراده کند، او پرچم قيام را بر دوش خواهد گرفت و تا او نيايد و حکومت عدل را در گيتي برپاي ندارد، عمر جهان به سر نمي‏رسد و قيامت بر پا نمي‏گردد.
 به نظر مي‏رسد روايات بيانگر نشانه‏هاي ظهور و روايات حکايتگر نشانه‏هاي برپايي قيامت، در هم آميخته شده باشند. (نشانه‏هاي ظهور)
 پيامبر گرامي اسلام مي‏فرمايد:
 «عَشرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لابُدَّ مِنْها السُّفيَانِيُّ وَالدَّجّالُ وَالدُّخانُ وَالدّابَّةُ وَخُروُجُ القائِمِ وَطُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَنُزُولُ عِيسيعليه السلام وَخَسْفٌ بِالْمَشرِقِ وَخَسْفٌ بِجَزيرَةِ العَرَبِ وَنَارٌ تَخْرُجُ مِنْ عَدَن تَسُوقُ النّاسَ اِلَي المَحْشَرِ»؛ [4] «ده چيز، پيش از برپايي قيامت، به ناگزير رخ خواهد داد: خروج سفياني و دجّال، پيدا شدن دود و جنبنده، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب آن، فرود آمدن حضرت عيسي‏عليه السلام از آسمان، فرو رفتن [در زمين] در ناحيه مشرق و فرو رفتن در منطقه جزيرةالعرب و آتشي که از انتهاي عدن بر مي‏خيزد و مردمان را به سوي صحراي محشر مي‏کشاند».
 بر اين اساس، همه نشانه‏هاي ظهور، به گونه‏اي نشانه‏هاي قيامت هم هستند؛ ولي همه نشانه‏هاي قيامت، نمي‏توانند نشانه‏هاي ظهور باشند؛ زيرا ممکن است، برخي از آنها پس از ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام واقع شوند.
 يکي از مشروح‏ترين و جامع‏ترين احاديث در اين زمينه، حديثي است که ابن عباس از پيغمبر گرامي اسلام‏صلي الله عليه وآله در داستان حجةالوداع نقل کرده و حاوي نکات ارزشمند فراواني است. او مي‏گويد: «ما با پيامبر اسلام‏صلي الله عليه وآله در «حجةالوداع» بوديم، حضرت حلقه در خانه کعبه را گرفت و رو به ما کرد و فرمود: آيا شما را از «اَشْراطُ السَّاعة» آگاه کنم و سلمان - که در آن روز از همه به پيامبرصلي الله عليه وآله نزديک‏تر بود - عرض کرد: آري اي رسول خدا!
 فرمود: از نشانه‏هاي قيامت تضييع نماز، پيروي از شهوات، تمايل به هواپرستي، گرامي داشتن ثروتمندان و فروختن دين به دنيا است. در اين هنگام است که قلب مؤمن در درونش آب مي‏شود - آن چنان که نمک در آب [ذوب مي‏شود] - از اين همه زشتي‏ها که مي‏بيند و توانايي بر تغيير آن ندارد.
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا چنين امري واقع مي‏شود؟
 فرمود: آري، سوگند به آن کس که جانم به دست اوست! در آن زمان، زمامداراني ظالم، وزرايي فاسق، کارشناساني ستمگر، و امنايي خائن بر مردم حکومت مي‏کنند.
 سلمان پرسيد: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟
 فرمود: آري سوگند به آن کس که جانم در دست اوست! در آن هنگام زشتي‏ها، زيبا و زيبايي‏ها، زشت مي‏شود. امانت به خيانتکار سپرده مي‏شود و امانتدار خيانت مي‏کند. دروغگو را تصديق و راستگو را تکذيب مي‏کنند.
 سلمان پرسيد: اي رسول خدا! آيا چنين چيزي واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري، سوگند به کسي که جانم در دست اوست! در آن روز حکومت به دست زنان، و مشورت با بردگان خواهد بود، کودکان بر منبرها مي‏نشينند و دروغ، «ظرافت» و زکات «غرامت» و بيت‏المال «غنيمت» محسوب مي‏شود.
 مردم به پدر و مادر [خود] بدي مي‏کنند و به دوستانشان نيکي و ستاره دنباله‏دار در آسمان ظاهر مي‏شود.
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري سوگند به کسي که جانم به دست اوست! در آن زمان زن با شوهرش شريک تجارت مي‏شود (و هر دو تمام تلاش خود را در بيرون خانه و براي ثروت اندوزي به کار مي‏گيرند). باران کم مي‏شود. صاحبان کَرَم خسيس و تهي‏دستان، حقير شمرده مي‏شوند. در آن هنگام بازارها به يکديگر نزديک مي‏گردد. يکي مي‏گويد چيزي نفروختم و ديگري مي‏گويد سودي نبردم! همه زبان به شکايت و مذمت پروردگار مي‏گشايند!
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري سوگند به کسي که جانم در دست اوست! در آن زمان اقوامي به حکومت مي‏رسند که اگر مردم سخن بگويند، آنان را مي‏کشند، و اگر سکوت کنند، همه چيزشان را مباح مي‏شمرند! اموال آنها را غارت مي‏کنند و احترام‏شان را پايمال و خون‏هاي‏شان را مي‏ريزند! دل‏ها را پر از عداوت و وحشت مي‏کنند، و همه مردم را ترسان و خائف و مرعوب مي‏بيني!
 سلمان عرض کرد: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري، قسم به آن کسي که جانم به دست او است! در آن هنگام چيزي از مشرق و چيزي از مغرب مي‏آورند (قوانيني از شرق و قوانيني از غرب) و امت من متلوّن مي‏گردد! واي در آن روز بر ضعفاي امت از آنها و واي بر آنها از عذاب الهي! نه بر صغير رحم مي‏کنند، نه به کبير احترام مي‏گذارند و نه گنهکاري را مي‏بخشند! بدن‏هاي‏شان همچون آدميان است؛ اما قلب‏هاي‏شان قلب‏هاي شيطان‏ها است.
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري سوگند به آن کسي که جانم در دست او است! در آن زمان مردان به مردان قناعت مي‏کنند و زنان به زنان و بر سر پسران به رقابت بر مي‏خيزند؛ همان‏گونه که براي دختران در خانواده‏هاي‏شان! مردان، خود را شبيه زنان و زنان خود را شبيه مردان مي‏کنند! زنان بر زين سوار مي‏شوند (و به خودنمايي مي‏پردازند)؛ لعنت خدا بر آنان باد!
 سلمان عرض کرد: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري سوگند به کسي که جانم در دست او است! در آن زمان به تزيين مساجد مي‏پردازند، آن‏چنان که يهود و نصارا معابد را تزيين مي‏کنند! قرآن‏ها را مي‏آرايند (بي‏آنکه به محتواي آن عمل کنند)! مناره‏هاي مسجد طولاني و صفوف نماز گزاران فراوان مي‏شود؛ اما دل‏ها نسبت به يکديگر دشمن و زبان‏ها مختلف است!
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري سوگند به کسي که جانم در دست او است! در آن هنگام پسران امت من با طلا تزيين مي‏کنند و لباس‏هاي ابريشمين حرير و ديباج مي‏پوشند و از پوست‏هاي پلنگ براي خود لباس تهيه مي‏کنند!
 سلمان عرض کرد: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع شدني است؟!
 فرمود: آري سوگند به کسي که جانم به دست او است! در آن هنگام زنا آشکار مي‏گردد. معاملات با غيبت و رشوه انجام مي‏گيرد. دين را فرو مي‏نهند و دنيا را بر مي‏دارند!
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا اين امر شدني است؟!
 فرمود: آري، سوگند به کسي که جانم به دست او است! در آن هنگام طلاق فزوني مي‏گيرد، و حدّي براي خدا اجرا نمي‏شود؛ اما با اين حال به خدا ضرر نمي‏زنند (خودشان زيان مي‏بينند).
 سلمان عرض کرد: اي رسول خدا! آيا اين شدني است؟!
 فرمود: آري، سوگند به کسي که جانم به دست او است! در آن هنگام زنان خواننده مي‏شوند. آلات لهو و نوازندگي آشکار مي‏شود و اشرار امتم به دنبال آن مي‏روند!
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا اين شدني است؟!
 فرمود: آري سوگند به کسي که جانم به دست او است! در آن هنگام، ثروتمندان امتم، براي تفريح به حج مي‏روند و طبقه متوسط براي تجارت، و فقيران آنها براي ريا و تظاهر! در آن زمان اقوامي پيدا مي‏شوند که قرآن را براي غير خدا فرا مي‏گيرند و با آن همچون آلات لهو، رفتار مي‏کنند! و اقوامي روي کار مي‏آيند که براي غير خدا علم دين فرا مي‏گيرند! فرزندان نامشروع فراوان مي‏شوند، و قرآن را به صورت غنا مي‏خوانند و براي دنيا بر يکديگر سبقت مي‏گيرند.
 سلمان عرض کرد: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري، سوگند به کسي که جانم به دست او است! اين در زماني است که پرده‏هاي حرمت دريده و گناه فراوان مي‏شود. بدان بر نيکان مسلط مي‏گردند. دروغ زياد و لجاجت آشکار مي‏شود. فقر فزوني مي‏گيرد. مردم با انواع لباس‏ها بر يکديگر فخر مي‏فروشند. باران‏هاي بي‏موقع مي‏بارد. قمار و آلات موسيقي را جالب مي‏شمرند، و امر به معروف و نهي از منکر را زشت مي‏دانند؛ به گونه‏اي که مؤمن در آن زمان از همه امت خوارتر مي‏شود. قاريان قرآن و عبادت کنندگان پيوسته به يکديگر بدگويي مي‏کنند و آنها را در ملکوت آسمان‏ها افرادي پليد و آلوده مي‏خوانند.
 سلمان عرض کرد: اي رسول خدا! آيا اين امر واقع مي‏شود؟!
 فرمود: آري، سوگند به کسي که جانم در دست او است! در آن هنگام ثروتمند رحمي بر فقير نمي‏کند، تا آنجا که نيازمندي در ميان جمعيت به پا مي‏خيزد و اظهار حاجت مي‏کند، و هيچ کس چيزي در دست او نمي‏نهد!
 سلمان گفت: اي رسول خدا! آيا اين امر شدني است؟!
 فرمود: آري سوگند به کسي که جانم به دست او است! در آن هنگام «رويبضة» سخن مي‏گويد!
 سلمان عرض‏کرد: پدر ومادرم فدايت باد اي رسول خدا! «رويبضة» چيست؟
 فرمود: کسي درباره محروم سخن مي‏گويد که هرگز سخن نمي‏گفت (و کسي اظهار نظر مي‏کند که مجال اظهار نظر به او نمي‏دادند).
 در اين هنگام طولي نمي‏کشد که فريادي از زمين بر مي‏خيزد، آن چنان که هر گروهي خيال مي‏کند اين فرياد در منطقه آنها است.
 باز مدتي که خدا مي‏خواهد به همان حال مي‏مانند، سپس در اين مدت زمين را مي‏شکافند و زمين پاره‏هاي دل خود را بيرون مي‏افکند. فرمود: منظورم طلا و نقره است. سپس به ستون‏هاي مسجد با دست مبارکش اشاره کرد و فرمود: همانند اينها! و درآن روز ديگر طلا ونقره‏به‏درد نمي‏خورد.
 [و فرمان الهي فرا مي‏رسد]. اين است معناي سخن پروردگار:
 «فَقَدْ جاءَ اَشْراطُها». [5] . [6] .

 پی نوشت ها:
 [1] کتاب العين، ج 6، ص 235؛ مجمع البحرين، ج 4، ص 257.
 [2] محمد (47)، آيه 18.
 [3] ر.ک: صنعاني، المصنف، ج 11، ص 274؛ علي بن جعد، مسند، ص 248؛ ابن ابي‏شيبه، المصنف، ج 8،ص 267؛ ابن ابي عاصم، کتاب الاوائل، ص 114؛ النسائي، السنن الکبري، ج 1، ص 255؛ الطبراني، المعجم‏الکبير، ج 9، ص 296.
 [4] کتاب الغيبه، ص 436، ح 426؛ ر.ک: صحيح ابن حبان، ج 15، ص 257.
 [5] سوره محمد(47)، آيه 18.
 [6] تفسير نمونه، ج 21، ص 454 - 459؛ به نقل از تفسير علي بن ابراهيم. همچنين ر.ک: بحارالانوار، ج 6، ص 308، ح 6.

خروج عوف سلمي  

خروج عوف سلمي 
 يکي از نشانه‏هاي ظهور، خروج مردي به نام عوف سلمي از سمرقند است. وقتي به امام سجادعليه السلام گفته شد، ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام را توصيف و دلايل و نشانه‏هاي آن را ذکر فرماييد، حضرت فرمود: «قبل از ظهور او، خروج مردي خواهد بود که به او عوف سلمي گفته مي‏شود. محل خروج او زمين جزيره و منزل او تکريت و مقتل او مسجد دمشق است».
 «يَکُونُ ‏قَبْلَ خُرُوجِهِ‏ خُرُوجُ‏ رَجُلٍ يُقالُ لَهُ عَوْفُ ‏السَّلْمِيّ بِاَرْضِ الجَزيرَةِ وَيَکُونُ مَأْواهُ تَکْريتُ وَ قَتْلُهُ بِمَسْجِدِ دِمَشْقٍ...» [1] .

 پی نوشت ها:
 [1] کتاب الغيبة، ص 443.

مرگ سرخ  

مرگ سرخ 
 در روايات فراواني گفته شده است: درآستانه ظهورجنگ‏هاي خونين‏فراواني رخ خواهد داد که جمعيت بسياري از مردم به قتل خواهند رسيد. از اين مرگ به عنوان «مرگ سرخ» ياد شده است.
 حضرت علي‏عليه السلام در اين باره فرمود:
 «بَيْنَ يَدَيَّ القائِمِ مَوْتٌ اَحْمَرٌ وَمَوْتٌ اَبْيَضٌ وَجَرادٌ في حينِهِ وَجَرادٌ فِي غَيرِ حينِهِ اَحْمَرٌ کَاَلْوانِ الدَّمِ فَاَمّا المُوتُ الاَحْمرُ فَالسَّيفُ وَاَمّا المَوتُ الاَبيَضُ فَالطّاعُونُ»؛ «در آستانه قيام قائم، مرگ سرخ، مرگ سفيد و ملخ‏هايي به هنگام و ملخ‏هايي نابه‏هنگام سرخ، همچون خون خواهد بود. اما مرگ سرخ پس [کشته شدن با] شمشير است و مرگ سفيد به وسيله طاعون است». [1] .

 پی نوشت ها:
 [1] کتاب الغيبة، ص 438، ح 430.

خسف  

خسف 
 از علائم قيام حضرت مهدي (عج) واقع شدن «خَسْف» است. در حديث آمده:
 «سَيَکونَ في آخرالزّمان خَسْفٌ و قَذْفٌ وَ مَسْخٌ
 : در آخر الزّمان خَسْف، قَذْف و مَسْخ واقع خواهد شد».
 «خَسْف»: فرو رفتن در زمين و زير آوار ماندن به وسيله ي زلزله، سيل، طوفان، موشک، بمباران و بالا آمدن آب دريا و جز آنها گويند.
 «قَذْف»: پرتاب چيزي از مکاني به مکان ديگر، (بمباران، سنگباران، موشکهاي زمين به زمين و امثال آنهاست.)
 «مَسْخ»: دگرگوني سيرت و صورت چيزي به شکلي جز آنچه هست (مبدّل شدن انسان دو پا به حيوان وحشي چهارپا) مثل ميمون، خوک و...
 رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم در همين رابطه مي فرمايد:
 «در ميان بني اسرائيل هيچ حادثه اي روي نداده است جز اينکه در ميان امّت من نظير آن روي خواهد داد، حتّي خَسْف و قَذْفٌ و مَسْخٌ». («بحارالانوار»، ج 53، ص 131 - «طاووس بهشتيان»، ج 4، ص 169)
 خسوف ماه رجوع شود به واژه: کسوف آفتاب

خراساني

خراساني 
 يکي از نشانه هاي ظهور امام قائم (عج) خروج «خراساني» است.
 در حديثي امام صادق عيه السلام به ابوبصير فرمود: «اي ابو محمّد به درستي که پيش از اين امر (ظهور حضرت مهدي (عج)) پنج علامت خواهد بود: نخستين آنها نداء در ماه رمضان است و خروج سفياني و خروج خراساني و کشتن نفس زکيّه و فرو رفتن در بيداء». («الغيبة» نغماني، ص 156)
 از بررسي احاديث مهدويّت معلوم مي شود که سپاه جناب «سيّد خراساني» براي ظهور حضرت بقية الله زمينه را فراهم مي کنند. («طاووس بهشتيان»، ج 4، ص 177)

پرچمهاي سياه  

پرچمهاي سياه 
 از روزگاران قديم که سخن از مهدي منتظر (عج) به ميان آمده، و در احاديثي که در اين زمينه از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم و ائمّه ي طاهرين عليهم السلام رسيده است، از «رايات سود خراسان» (يعني پرچمهاي سياه که از سوي خراسان (ايران) مي آيد و مردمي که با آن پرچمها حرکت مي کنند) گفتگو شده است.
 طبق روايات آنان در شمار ياران مهدي (عج) در مي آيند، و او را ياري مي کنند، تا حکومت جهاني عدل و داد را پي ريزد و بر سر کار آورد.
 در روايتي آمده: «هر گاه ديديد که رايات سود (پرچمهاي سياه) از سوي خراسان (ايران) آمدند، خود را به آن پرچمها برسانيد، اگر چه خويشتن را به روي برف بکشيد، زيرا، مهدي خليفة الله، در ميان آنان است». («عقدالدرر»، ص 125)
 برخي از اهل سنّت گفته اند: «مقصود از اين پرچمهاي سياه، پرچمهاي اصحاب مهدي (عج) است، نه پرچمهاي سياهي که با «ابومسلم خراساني» بود». («خورشيد مغرب»، ص 319)

بيوح

بيوح 
 در حديثي از امام رضا عليه السلام روايت شده است که فرمود: «پيش از اين امر (قيام حضرت مهدي (عج)) کشتار «بيوح» روي خواهد داد».
 راوي گويد، پرسيدم: «بيوح چيست؟»
 حضرت فرمود: «جنگ پيوسته ي بدون قطع شدن است («بحارالانوار»، ج 52، ص 182)».

اشرط الساعة  

اشرط الساعة 
 «اشرط الساعة» يعني علايم قيامت. ظهور مهدي موعود (عج) از «اشرط الساعة» است. يکي از علائم و نشانه هاي حتمي قيام قيامت و فرا رسيدن رستاخيز، ظهور امام قائم (عج) است. مهدي صاحب الزّمان (عج) پيش از قيامت مي آيد و تا او نيايد و حکومت عدل را در جهان برپاي ندارد، عمر جهان به سر نمي رسد، و قيامت برپا نمي گردد. («خورشيد مغرب»، ص 269)
 اشعث رجوع شود به واژه: ثقيف

نداي آسماني

نداي آسماني

 

 

 

  
 «ندا» بلند شدن صدا و ظهور آن است و گاهي فقط به صدا اطلاق مي‏شود. [1] در اينجا منظور از نداي آسماني، ظاهراً صدايي است که در آستانه ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام از آسمان شنيده مي‏شود. [2] و همه مردم، آن را مي‏شنوند.
 در روايات، تعبيرهاي «ندا»، «صيحه» و «صوت» بيانگر اين نشانه ظهور است؛ اگرچه ممکن است به نظر رسد هر يک از آنها، نشانه جداگانه‏اي باشد که پيش از ظهور واقع مي‏شود؛ [3] لکن به نظر مي‏رسد که اينها تعبيرهاي گوناگون از يک حادثه و يا دست کم، اشکال گوناگون يک حادثه است. مراد از همه آنها، همان بلند شدن صدايي در آسمان است؛ ولي به اعتبار اينکه صداي عظيم بيدار باشي است که همه را متوجه خود مي‏کند و نيز موجب وحشت عمومي و ايجاد دلهره و اضطراب مي‏گردد؛ به آن «صيحة»، «فزعة»، «صوت» و «نداء» - که هر يک بيانگر ويژگيِ از آن حادثه است. اطلاق مي‏شود.
 اين احتمال نيز وجود دارد که آنها، سه رخداد جداي از هم باشند که در يک زمان رخ مي‏دهند، به اين گونه که ابتدا صدايي عظيم و هولناک به گوش جهانيان مي‏رسد و همه را متوجه خود مي‏کند (صيحه). به دنبال آن، صداي مهيب و هولناکي شنيده مي‏شود که دل‏هاي مردم را به وحشت مي‏اندازد (فزعه). آن گاه از آسمان صدايي شنيده مي‏شود که مردم را به سوي مهدي‏عليه السلام فرا مي‏خواند (ندا).
 رواياتي که در مورد اين نشانه‏ها از طريق شيعه و سني رسيده فراوان؛ بلکه متواتر است. [4] .
 امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد: «يُنادِي مُنادٍ مِنَّ السَّماءِ بِاسْمِ القائِمِ‏عليه السلام، فَيَسْمَعُ مَنْ بِالْمَشْرِقِ وَمَنْ بِالمَغْرِبِ، لايَبْقي راقِدٌ اِلّا اِسْتَيْقَظَ، وَلا قائِمٌ اِلاَّ قَعَدَ، وَلا قاعِدٌ اِلاَّ قامَ عَلي رِجْلَيْهِ فَزِعاً مِنْ ذلکَ الصَّوتِ... وَهُوَ صَوتُ جَبْرَئيل الرُّوحُ الاَمِين»؛ «ندا کننده‏اي از آسمان، نام قائم را ندا مي‏کند، پس هر که در شرق و غرب است، آن را مي‏شنود. از وحشت اين صدا، خوابيده‏ها بيدار، ايستادگان نشسته و نشستگان بر دو پاي خويش مي‏ايستند. رحمت خدا بر کسي که از اين صدا عبرت گيرد و آن را اجابت کند؛ زيرا صداي نخست، صداي جبرئيل روح الامين است».
 آن گاه مي‏فرمايد: «اين صدا، در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در اين هيچ شک نکنيد و بشنويد و فرمان بريد. در آخر روز، شيطان فرياد مي‏زند که «فلاني مظلومانه کشته شد» تا مردم را بفريبد و به شک اندازد. [5] .
 امام‏صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد: «يُنادِي مُنادٍ مِنْ السَّماءِ اَوّلَ النَّهارِ: اَلا انَّ الحَقَّ فِي عَليٍّ وَشيعَتِهِ. ثُمَّ يُنادِي اِبْليسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فِي آخِرِ النَّهارِ: اَلا انَّ الحَقَّ فِي عُثمانَ وَشيعَتِهِ، فَعِنْدَ ذلِکَ يَرتابُ المُبْطِلُونَ» [6] ؛ «در ابتداي روز، گوينده‏اي در آسمان ندا مي‏دهد: آگاه باشيد که حق با علي‏عليه السلام و شيعيان او است. پس از آن، در پايان روز، شيطان - که لعنت خدا بر او باد - از روي زمين فرياد مي‏کند: حق با عثمان (ممکن است مقصود سفياني باشد) و پيروان او است. پس در اين هنگام، باطل گرايان به شک مي‏افتند».
 افزون بر اينها، روايات ديگري نيز به همين مضمون وجود دارد که از مجموع آنها، مي‏توان چند نکته را استفاده کرد:
 1. «صيحه»، از نشانه‏هاي حتمي ظهور شمرده شده است و شيخ طوسي، نعماني، شيخ مفيدرحمه الله، شيخ صدوق‏رحمه الله، و... به حتمي بودن آن اشاره کرده‏اند. [7] .
 2. اين صدا از آسمان شنيده مي‏شود؛ به گونه‏اي که همه مردم روي کره زمين - در شرق و غرب - آن را مي‏شنوند و به خود مي‏آيند. از برخي روايات استفاده مي‏شود که هر جمعيتي آن صدا را به زبان خود خواهد شنيد. [8] .
 3. محتواي اين پيام آسماني، دعوت به حق و حمايت و بيعت با مهدي‏عليه السلام است؛ يا تعبيرهاي: «اِنَّ الْحَقَ فِي عَليٍّ وَشِيعَتِهِ» [9] و «اِنَّ الحَقَّ فِي آلِ مُحَمَّدٍ». [10] .
 4. هم زمان با شنيده شدن اين صدا از آسمان و يا کمي پس از آن، در روي زمين نيز صدايي شنيده مي‏شود. ندا دهنده شيطان است که مردم را به گمراهي فرا مي‏خواند و تلاش مي‏کند با ايجاد ترديد درمردم، آنان را از حمايت مهدي‏عليه السلام و اجابت دعوت آسماني، باز دارد.
 5. جبرئيل، مردم را به حق فرا مي‏خواند و شيطان و نيروهاي شيطاني و پيروان سفياني به باطل. ظاهر شدن اين نشانه، هم زمان با خروج سفياني و صيحه آسماني است. [11] .
 از ظاهر روايات، با توجه به ويژگي‏هايي که براي آن بيان شده، فهميده مي‏شود که تحقّق آن، طبيعي نخواهد بود. خداوند، براي آنکه شروع اين انقلاب جهاني را اعلان کند و به همگان برساند که انقلابي بزرگ در حال شکل‏گيري است و حق بودن حضرت مهدي‏عليه السلام را بنماياند و به ياران و دوستان و علاقه‏مندان به چنين رستاخيزي خبر بدهد؛ صيحه آسماني را معجزه آسا به گوش همگان مي‏رساند. [12] .

 پی نوشت ها:
 [1] راغب، المفردات.
 [2] ر.ک: الغيبة، ص 253، ح 13.
 [3] همان، ص 289، ح 6.
 [4] ر.ک: منتخب الاثر، ص 459.
 [5] الغيبة، ص 235، ح 13.
 [6] کتاب الغيبة، ص 454، ح 461.
 [7] ر.ک: کتاب الغيبة، ص 435، ح 425؛ الارشاد، ج 2، ص 370.
 [8] کتاب الغيبة، ص 266، ح 54؛ کمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 650، ح 8.
 [9] کتاب الغيبة، ص 435؛ کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 652، ح 14.
 [10] الصراط المستقيم، ج 2، ص 259.
 [11] ر.ک: چشم به راه مهدي ‏عليه السلام، ص 286.
 [12] همچنين ر.ک: کنزالعمال، ح 14، ص 588، ح 39665.

ازفت الازفَة

ازفت الازفَة 

 


 «اَزِفَتِ الازِفَةُ» يعني «وقت ظهور فرا رسيده است».
 اين جمله يکي از سه صدايي است که در هنگام ظهور قائم (عج)، همگان آن را مي شنوند: «اي گروه مؤمنان وقت ظهور فرا رسيده است».
 دو صداي ديگر با اين عبارات شنيده مي شود: يکي «لعنت خدا بر کساني باد که بر محمّد صلي الله عليه و آله و سلّم و آل محمّد عليه السلام ستم روا داشتند» و ديگري اينکه، سيمايي بر خورشيد ظاهر شده، ندا مي دهد: «خداوند، ولي عصر حضرت محمّد بن الحسن، مهدي را برانگيخته است، به سخنان او گوش فرا دهيد و او امر او را اطاعت کنيد. («جزيزه ي خضراء»، ص 178)»

اختلاف بني عباس  

اختلاف بني عباس 
 در رواياتي که در کتب حديث ثبت شده، اختلاف بني عبّاس و انقراض دولت آنها، از علائم حتميّه ي قبل از ظهور حضرت مهدي (عج) اعلام شده است.
 آنان قبل از قيام حضرت قائم (عج) از سمت خراسان منقرض خواهند شد. («منتهي الآمال»، باب 14، فصل 7)

پرچم‏ هاي سياه از خراسان  

  پرچم‏ هاي سياه از خراسان 
 در فرهنگ مهدويّت از وجود «پرچم‏هاي سياه از خراسان» به عنوان نشانه ظهور ياد شده و درباره آن رواياتي چند از معصومين‏عليهم السلام نقل شده است. مضمون اين روايات آن است که پيش از ظهور امام مهدي‏عليه السلام در منطقه خراسان (خراسان قديم، شامل: قسمت‏هاي زيادي از ايران، افغانستان، ترکمنستان، تاجيکستان و ازبکستان) انقلابي برپا مي‏شود و مردم در حالي که پرچم‏هاي سياه را به اهتزاز در آورده‏اند، به حرکت در مي‏آيند. [1] .
 پديدار شدن اين نشانه ظاهراً در آستانه ظهور و يا اندکي پيش از آن خواهد بود؛ به گونه‏اي که حضرت مهدي‏عليه السلام آنان را به سوي خويش فرا مي‏خواند.
 امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد: «تَنْزِلُ الرّاياتُ السُّودُ حَتّي تَخْرُجَ مِنْ خُراسان اِلَي الکُوفَةِ فَاِذا ظَهَرَ المَهْدِيُ‏عليه السلام بَعَثَ اِلَيهِ بِالبَيْعَةِ» [2] ؛ «پرچم‏هاي سياهي از خراسان بيرون مي‏آيد و به جانب کوفه به حرکت در مي‏آيند. پس چون مهدي‏عليه السلام ظاهر شود، اينان کسي را جهت بيعت نزد آن حضرت مي‏فرستند».
 به غير از اين روايت، احاديث ديگري نيز وجود دارد که نشان مي‏دهد خروج پرچم‏هاي سياه از خراسان، قيامي است که در آينده و در آستانه ظهور برپا مي‏شود. در حقيقت، برخي از ياران حضرت مهدي‏عليه السلام همراه آن پرچم‏هاي سياه خواهند بود. [3] .
 رسول خداصلي الله عليه وآله فرموده است: «اِذَا رَأيْتُمُ الرّاياتِ السُّودَ قَد اَقْبَلَتْ مِنْ خُراسانَ فَأتُوها وَلَو حَبْواً عَلَي الثَّلْجِ فَاِنّ فيها خَليفَةَ المَهْدِيّ»؛ [4] .
 برخي احتمال داده‏اند: منظور از خروج پرچم‏هاي سياه از خراسان، همان قيام ابومسلم خراساني (در سال 140ه .ق) عليه حاکميت هزار ماهه بني‏اميه است. [5] که به از هم گسستن حکومت بني‏اميه و روي کارآمدن بني‏عباس انجاميد! مستند اينان، روايت زکار از امام صادق‏عليه السلام و بعضي قراين و مؤيدات تاريخي است.
 در اين روايت، با اشاره به نام و مشخصات ابومسلم خراساني، از وي به عنوان صاحب پرچم‏هاي سياه، ياد شده است. [6] .
 اين احتمال درست نيست؛ زيرا روايت زکار - که مهم‏ترين مستند و دليل آن به شمار مي‏رود - از نظر سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است. افزون بر اين، تطبيق اين نشانه بر شورش ابومسلم خراساني، در پيش از يک قرن قبل از تولد امام مهدي‏عليه السلام و نشانه ظهور دانستن آن، بسيار بعيد است!
 اين نکته نيز در خور توجه است که حاکمان بني‏عباس، تلاش مي‏کردند، قدرت را از دست بني‏اميه بگيرند؛ از اين رو «نفس زکيّه» را مهدي معرفي مي‏کردند! و از جانب ديگر مي‏خواستند شورش ابومسلم خراساني را در راستاي قيام مهدي‏عليه السلام و نشانه ظهور وي قلمداد کنند! بر اين اساس، بعيد نيست حاکمان بني‏عباس، به دلخواه خويش، در اين روايات دست برده و آنها را با خود تطبيق کرده باشند. [7] .

 پی نوشت ها:
 [1] ر.ک: کتاب الغيبة، ص 452.
 [2] کتاب الغيبة، ص 453، ح 457.
 [3] اربلي، کشف‏الغمة، ج 2، ص 472.
 [4] همچنين ر.ک: مسند احمد، ج 5، ص 277؛ تحفةالاحوذي، ج 6، ص 451؛ کنزالعمال، ج 11، ص 160، ح 31033؛ کتاب الفتن، ص 188.
 [5] ر.ک: تاريخ غيبت کبري، ص 458.
 [6] الغيبة، ص 125.
 [7] چشم به راه مهدي‏عليه السلام ، ص 296. پی نوشت ها:
 [1] ر.ک: کتاب الغيبة، ص 452.
 [2] کتاب الغيبة، ص 453، ح 457.
 [3] اربلي، کشف‏الغمة، ج 2، ص 472.
 [4] همچنين ر.ک: مسند احمد، ج 5، ص 277؛ تحفةالاحوذي، ج 6، ص 451؛ کنزالعمال، ج 11، ص 160، ح 31033؛ کتاب الفتن، ص 188.
 [5] ر.ک: تاريخ غيبت کبري، ص 458.
 [6] الغيبة، ص 125.
 [7] چشم به راه مهدي‏عليه السلام ، ص 296.

شب شهادت حضرت زهرا(س)

شب شهادت حضرت زهرا(س) - یکشنبه 4/1/92
 قرائت قرآن : جعفر فردی
سخنران: حجت الاسلام و المسلمین صمدی
مداحی: حاج محمود کریمی - حاج عبدالرضا هلالی
محل برگــــــزاری:
حسینیــــه امام موسی ابن جعفر (علیه السلام)

    

بخش اول : حاج محمود کریمی

بخش دوم : حاج محمود کریمی

بخش سوم : حاج محمود کریمی - حاج عبدالرضا هلالی

بخش چهارم : حاج محمود کریمی - حاج عبدالرضا هلالی

بخش پنجم : حاج محمود کریمی

 

بخش ششم : حاج محمود کریمی - حاج عبدالرضا هلالی

بخش هفتم : حاج محمود کریمی - حاج عبدالرضا هلالی

   

بخش هشتم : حاج محمود کریمی - حاج عبدالرضا هلالی

بخش نهم : حاج محمود کریمی

 

 

 

 

خروج خراساني  

خروج خراساني 
 در برخي از روايات «خروج خراساني» به عنوان يکي از نشانه‏هاي ظهور بيان شده است. اگر چه در اين روايات به روشني او معرفي نشده است؛ ولي برخي او را مردي از بني‏تميم دانسته‏اند. [1] .
 اغلب رواياتي که نام او را برده‏اند، از خراساني همراه سفياني ياد کرده‏اند. امام صادق‏عليه السلام فرمود: «خُرُوجُ الثَّلاثَةِ الخُراساني وَالسُّفياني وَاليَماني فِي سَنَةٍ واحِدَةٍ فِي شَهْرٍ واحِدٍ في يَوْمٍ واحِدٍ وَلَيْسَ فيها رايَةٌ بِأَهْدَي مِنْ رايَةِاليَماني يَهدِي إِلَي الْحَقِّ» [2] ؛ «خروج خراساني، سفياني و يماني در يک سال و يک ماه و يک روز تحقق مي‏يابد و در بين آنها پرچمي هدايتگرتر از يماني نيست که او به حق هدايت مي‏کند».
 و در برخي روايات از خراساني و سفياني به دو اسب مسابقه تشبيه شده‏اند که خراساني از مشرق و سفياني از مغرب به طرف کوفه در حرکت‏اند. [3] .
 البته روايتي نيز از خروج او به عنوان يکي از نشانه‏هاي حتمي قيام حضرت مهدي‏عليه السلام ياد شده که به جاي خروج يماني ذکر شده است. [4] .

 پی نوشت ها:
 [1] روزگار رهايي، ص 1043.
 [2] کتاب الغيبة، ص 446.
 [3] الغيبة، ص 259.
 [4] ر.ک: همان، ص 289، ح 6.

بارانهاي پياپي

بارانهاي پياپي 
 يکي از پديده‏هايي که در سال ظهور اتفاق مي‏افتد و در شمار نشانه‏هاي ظهور از آن ياد شده است، باران‏هاي پياپي است که تا آن روز مانند آن ديده نشده است.
 اين باران‏ها زمينه آبادي و سرسبزي زمين را فراهم مي‏کند و به بهبود وضع زمين منجر مي‏شود؛ چنان‏که امام صادق‏عليه السلام مي‏فرمايد:
 «اِنّ قُدّامَ القائِمِ‏عليه السلام لَسَنَةٌ غَيْداقَةٌ يَفْسُدُ فِيها الثَّمَرُ فِي النَّخْلِ فَلا تَشُکُّوا فِي ذلکَ» [1] ؛ «در آستانه [قيام] قائم‏عليه السلام سالي پرباران خواهد بود که در اثر آن، خرما بر روي نخل مي‏پوسد. پس در اين ترديدي به خود راه ندهيد».
 بارش اين مقدار باران پياپي، کم‏سابقه و يا بي‏سابقه است. البته احتمال ديگري نيز وجود دارد که اين باران‏ها، هم زمان و در همه جاي زمين ببارد، در اين صورت، مي‏تواند جنبه اعجاز داشته باشد.
 امام صادق‏عليه السلام نيز فرمود: «اِذا آنَ قِيامُ القائِمِ مَطَرَ النَّاسَ جَمادِي الآخِرةِ وَعَشْرَةَ اَيّامٍ مِنْ رَجَبَ مَطَراً لَم يَرَ الخَلايِقُ مِثلَهُ...» [2] ؛ «وقتي که زمان قيام قائم‏عليه السلام فرا رسد، بر مردم باران فرو خواهد ريخت؛ در ماه جمادي‏الثاني و ده روز رجب؛ باراني که مانندش ديده نشده است.»

 پی نوشت ها:
 [1] کتاب الغيبة، ص 449؛ کشف‏الغمة، ج 2، ص 461.
 [2] الارشاد،ج 2، ص 381؛ روضة الواعظين، ج 2، ص 264؛ کشف‏الغمة، ج2، ص 463

خروج دجال  

خروج دجال 
 «دجّال» در زبان عربي به معناي «آب طلا» و طلا اندود کردن است و به همين علت، افراد بسيار دروغ‏گويي که باطل را حق جلوه مي‏دهند «دجّال» ناميده مي‏شوند. [1] .
 دجّال ستمکاري است که در آخِرُالزّمان، مردم را گمراه خواهد کرد و در هر سه دين يهوديت، مسيحيت و اسلام مطرح شده است. [2] گاهي افرادي در هر سه جامعه ديني مي‏گويند: دجّال تولد يافته و زنده است.
 در روايات فراواني از خروج «دجّال» به عنوان نشانه ظهور و در برخي ديگر از آن به عنوان يکي از «اَشْراطُ السَّاعَة» ياد شده است. اين نشانه، در کتاب‏هاي اهل سنّت از نشانه‏هاي برپايي قيامت دانسته شده [3] ؛ ولي در منابع روايي شيعه از آن به عنوان حادثه‏اي مقارن ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام ياد شده است. [4] .
 در مورد اصل دجّال، چند احتمال وجود دارد:
 يک. دجّال، نام شخص معيني نيست و هر کسي که با ادعاهاي پوچ و بي‏اساس و با توسل به حيله‏گري و نيرنگ، در صدد فريب مردم باشد، دجّال است. اينکه در روايات از «دجّال»هاي فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مي‏کند.
 پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله فرموده است: «لاتَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّي يَخْرُجَ المَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي وَلايَخْرُجُ الْمَهدِيّ حَتَّي يَخْرُجَ سِتُّونَ کَذَّاباً کُلُّهُمْ يَقُولُ أَنَا نَبِيٌّ» [5] ؛ «قيامت، برپا نمي‏شود، تا وقتي که مهدي‏عليه السلام از فرزندانم قيام کند و مهدي‏عليه السلام قيام نمي‏کند، تا وقتي که شصت دروغگو خروج کنند و هر کدام بگويد، من پيامبرم».
 در روايات، از اين «دجّال»ها و دروغگويان فراوان نام برده شده است، در بعضي دوازده و در برخي سي، شصت و هفتاد دجّال آمده است. [6] .
 از ميان اين «دجّال»ها، فردي که در دروغ‏گويي، حيله‏گري و مردم فريبي سرآمد همه دجالان و فتنه‏اش از همه بزرگ‏تر است، نشانه ظهور مهدي‏عليه السلام و يا برپايي قيامت است. بر اين اساس دو نوع دجّال هست: يکي همان دجّال حقيقي و واقعي است که پس از همه «دجّال»ها مي‏آيد و ديگري گروهي شياد و دروغگويند که دست به فريب‏کاري، تحميق و گمراهي مردم مي‏زنند.
 پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد: «پيش از خروج دجّال، بيش از هفتاد دجّال خروج خواهد کرد». [7] .
 حقيقت داستان دجّال، بيانگر اين واقعيت است که در آستانه هر انقلابي افراد فريبکار و منافق - که معتقد به نظام‏هاي پوشالي گذشته و حافظ سنت‏ها و ضد ارزش‏هايند - براي نگه‏داشتن فرهنگ و نظام جاهلي گذشته، همه تلاش خود را به کار مي‏گيرند و با سوء استفاده از زمينه‏هاي فکري و اجتماعي و احساسات مردم، دست به تزوير و حيله‏گري مي‏زنند تا آنان را نسبت به اصالت و تحقّق انقلاب و استواري رهبران آن، دلسرد و دو دل کنند و با شيطنت، آنان را به کژ راهه برند!
 در انقلاب جهاني حضرت مهدي‏عليه السلام، چنين خطري پيش‏بيني شده است و از آنجايي که اين انقلاب از همه انقلاب‏هاي تاريخ بزرگ‏تر و گسترده‏تر است، خطر فريبکاران دجّال صفت نيز به مراتب بيشتر و گسترده‏تر است. در آستانه ظهور، آنان همه تلاش خويش را به کار خواهند گرفت که مردم را فريب دهند و آنها را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره از پيروزي حتمي آن جلوگيري کنند!
 البته در اين احتمال مي‏توان گفت: ممکن است يکي از آن دجّال‏ها - صفات زشت در او بيشتر از همه متبلور است - نشانه ظهور باشد.
 دو. احتمال دوم آن است که فردي معيّن و مشخص، به عنوان «دجّال» دردوره غيبت - با همان ويژگي‏هايي که براي وي بيان شده است - خروج مي‏کند و مردم را به انحراف مي‏کشاند.
 برخي با استناد بعضي از روايات او را زنده مي‏دانند. براي مثال گفته مي‏شود او در زمان حضرت رسول اکرم‏صلي الله عليه وآله موجود بوده و تا زمان خروج زنده خواهد ماند. [8] .
 نگراني مردم از دجّال بدان اندازه بود که خليفه دوم هنگام فتح شام، از علماي اهل کتاب درباره دجّال پرسيد. پس نام دجّال نزد افراد و جوامع ديني پيوسته مطرح بوده است و برخي از کتاب‏ها و فيلم‏ها نام «دجّال» بر خود دارند. «دجّال» لقب دغل‏بازي است که نزد يهوديان «آرميلوس» و نزد مسلمانان «صائدبن صيد» ناميده مي‏شود. [9] .
 اصل داستان «دجّال» در کتاب‏هاي مقدس مسيحيان نيز آمده است در انجيل واژه «دجّال» بارها به کار رفته و از کساني که منکر حضرت مسيح باشند و يا «پدر و پسر» را انکار کنند، به عنوان «دجّال» ياد شده است:
 «دروغگو کيست؛ جز آنکه مسيح بودن عيسي را انکار کند. آن دجّال است که پسر و پدر را انکار کند». [10] .
 طرفداران احتمال دوم به اين روايت نيز استناد کرده‏اند: اصبغ بن نباته از حضرت علي‏عليه السلام پرسيد: يا اميرالمؤمنين! دجّال کيست؟
 آن حضرت فرمود: «دجّال صائدبن صائد (صيد) است. بدبخت کسي است که او را تصديق کند و خوشبخت آن است که او را تکذيب کند. از شهري بر آيد که آن را اصفهان نامند از دهي که آن را يهوديه گويند. [11] چشم راستش ممسوح و چشم ديگرش بر پيشاني است و مانند ستاره صبح مي‏درخشد، در آن نقطه عَلَقه‏اي است که با خون در آميخته است. و ميان دو چشمش نوشته است: «کافر» هر خواننده و بي‏سواد آن را مي‏خواند. در درياها فرو مي‏شود و آفتاب با او مي‏گردد. مقابل او کوهي از دود و عقبش کوهي سپيد است که مردم تصور مي‏کنند طعام است. در زمان قحطيِ سختي خروج مي‏کند. در حالي که بر حمار سپيدي سوار است. هر گام حمارش يک ميل است و زمين منزل به منزل زير پايش نَوَرديده شود و بر آبي نگذرد جز آنکه فرو رود تا روز قيامت. به آوازي که همه جن و انس و شياطين - در شرق و غرب - عالم آن را مي‏شنوند، فرياد کند: اي دوستان من! نزد من آييد. منم آنکه آفريد و تسويه کرد و تقدير کرد و رهبري نمود. منم پروردگار شما.
 دشمن خدا دروغ مي‏گويد!
 او يک چشمي است که غذا مي‏خورد و در بازارها راه مي‏رود. به راستي که پروردگار شما نه يک چشم است، و نه غذا مي‏خورد، نه راه مي‏رود و نه زوال دارد! و برتر است خدا از اين اوصاف؛ برتري بزرگي. آگاه باشيد! بيشترِ پيروانش در آن روزگار ناپاک زادگانند و صاحب پوستين‏هاي سبز! خداوند او را در شام بر سر گردنه‏اي که آن را «افيق» نامند - به دست کسي که عيسي‏عليه السلام پشت سرش نماز مي‏خواند - هنگامي که سه ساعت از روز جمعه گذشته باشد - خواهد کشت. آگاه باشيد بعد از آن، حادثه بزرگ و قيامت کبري باشد. [12] .
 سه. برخي نيز اين احتمال را مطرح کرده‏اند که مراد از «دجّال» همان سفياني است که درکتاب‏هاي اهل سنّت بيشتر به عنوان «دجّال» و در کتاب‏هاي شيعي به عنوان سفياني آمده است. [13] البته اين احتمال مردود است.
 چهار. دجّال، کنايه از کفر جهاني و سيطره فرهنگ مادي بر همه جهان است. برخي از اهل نظر، اين احتمال را تقويت کرده و همه ويژگي‏هايي را که براي دجّال بيان شده، با ويژگي‏هاي استکبار برابر دانسته‏اند.
 «استکبار» به معناي واقعي، دجّال است که خود را قيّم ملت‏ها مي‏داند و با تکيه به ثروت انبوه و قدرت عظيم، در همه جاي زمين دخالت مي‏کند و همه را به زير سلطه خويش مي‏آورد. [14] .
 در منابع اهل سنّت عمدتاً سخن از کشته شدن دجّال به دست حضرت عيسي‏عليه السلام است. [15] .

 پی نوشت ها:
 [1] ر.ک: لسان العرب، ج 4، ص 294.
 [2] ر.ک: کنزالعمال، ج 14، ص 282 - 323.
 [3] صحيح مسلم، باب في الآيات التي تکون قبل الساعة، ح 1، سنن ترمذي، ج 4، ص 507، سنن ابن داوود، ج 4، ص 115.
 [4] کمال‏الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 250.
 [5] الارشاد، ج 2، ص 371.
 [6] بحارالانوار، ج 52، ص 209؛ کنزالعمال، ج 14، ص 200 - 198.
 [7] کنزالعمال، ج 14، ص 200.
 [8] ر.ک: کتاب الغيبة، ص 113، ح 86.
 [9] توفيقي، حسين، هزاره‏گرايي در فلسفه تاريخ مسيحيت، ص 26.
 [10] رساله يوحنا، باب 2، آيه 18 و 22.
 [11] در پاره‏اي روايات محل خروج او سجستان ذکرشده است. کمال‏الدين، ج 1، ص 250.
 [12] کمال‏الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 527، ح 1.
 [13] کتاب الغيبة، ص 463.
 [14] تاريخ غيبت کبري، 532 - 536.
 [15] تفسير الطبري، ج 3، ص 290، تفسير ابن کثير، ج 1، ص 579.

خروج سفياني  

خروج سفياني 
 پيش از قيام حضرت مهدي‏عليه السلام مردي از نسل ابوسفيان در منطقه شام خروج مي‏کند و با تظاهر به دينداري، گروه زيادي از مسلمانان را فريب مي‏دهد و بخش گسترده‏اي از سرزمين‏هاي اسلامي را به تصرف خود در مي‏آورد. او بر مناطق پنجگانه - شام، حمص، فلسطين، اردن، قنسرين و منطقه عراق - سيطره مي‏يابد و در کوفه و نجف، به قتل عام شيعيان مي‏پردازد و براي کشتن و يافتن آنان جايزه تعيين مي‏کند. [1] .
 از روايات استفاده مي‏شود مدت حکومت او نه ماه است. [2] سفياني، با اين که از خبيث‏ترين و پليدترين مردمان است؛ ولي همواره ذکر «يا رب يا رب» بر زبانش جاري است. [3] .
 وي آن گاه که از ظهور حضرت حجّت‏عليه السلام با خبر مي‏گردد، با سپاهي عظيم به جنگ وي مي‏رود. وي در منطقه «بيداء» (بين مکه و مدينه) با سپاه امام‏عليه السلام برخورد مي‏کند و به امر خدا، همه لشکريان وي - به جز چند نفر - در زمين فرو مي‏روند و هلاک مي‏شوند. [4] ([ خسف به بيداء)
 از روايات استفاده مي‏شود خروج سفياني از نشانه‏هاي حتمي ظهور است [5] ؛ ولي اين که سفياني کيست و چه ويژگي‏هايي دارد و چگونه خروج مي‏کند و... چندان روشن نيست. از برخي روايات استفاده مي‏شود: نام وي عثمان بن عنبسه [6] و از خاندان ابوسفيان است که در دوره غيبت خروج مي‏کند. البته برخي اين احتمال را مردود و سند آن روايات را ضعيف دانسته‏اند. [7] .
 در برخي از روايات از امام‏عليه السلام در مورد نام سفياني پرسيده شد و آن حضرت از بيان آن خودداري کردند؛ [8] حال آنکه اگر نام وي مشخص بود، دليلي نداشت که از بردن نام وي خودداري کند.
 برخي معتقدند: سفياني فرد مشخصي نيست؛ بلکه فردي است با ويژگي‏هاي ابوسفيان که در آستانه ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام به طرفداري از باطل، خروج مي‏کند و مسلمانان را به انحراف مي‏کشاند.
 اينها در بيان نظر خود مي‏گويند: در حقيقت، ابوسفيان، به عنوان سر سلسله سفيانيان، سمبل و نماد پليدي است او غارتگري بود که با رباخواري، زورگويي و چپاول اموال مردم، ثروت‏هاي هنگفتي به چنگ آورده بود و از راه فريب و استثمار توده‏هاي ستم کشيده و ترويج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتي جاهلي، قدرت فراواني داشت.
 ابوسفيان، به عنوان سردمدار شرک و بت پرستي و سرمايه داري طاغوتي، هر نوع حرکت و جنبشي را که دم از عدالت، برادري و آزادي مي‏زد، دشمن شماره يک خود مي‏دانست و با قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر مي‏خاست. [9] .
 بر اساس اين ديدگاه سفياني، فردي است با اين ويژگي‏ها که در برابر انقلاب بزرگ و جهاني حضرت مهدي‏عليه السلام خروج مي‏کند و تلاش‏هاي فراواني براي رودررويي با آن به عمل مي‏آورد.
 بنابراين، در حقيقت سفياني يک جريان است، نه يک شخص. سفياني جريان باطل در بستر تاريخ است، و بر فرض هم که سفياني را از نسل ابوسفيان بدانيم، اشکالي به وجود نمي‏آيد و آخرين مهره اين زنجيره، همان سفياني است که در آستانه ظهور قائم‏ عليه السلام خروج مي‏کند.

 پی نوشت ها:
 [1] کمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 651.
 [2] کتاب الغيبة، ص 449.
 [3] همان، ج 2، ص 651، ح 10؛ الغيبة، ص 306.
 [4] الغيبة، ص 279، ح 67؛ همچنين ر.ک: کتاب الفتن، ص 168.
 [5] الکافي، ج 8، ص 310، ح 483؛ الغيبة، ص 270، ح 42.
 [6] کمال‏الدين، ج 2، ص 365، ح 9.
 [7] جامع‏الرواة، ج 2، ص 156، اختيار معرفة الرجال، شيخ طوسي، ص 545.
 [8] بحارالانوار، ج 52، ص 206.
 [9] چشم به راه مهدي‏عليه السلام، ص 274.

خروج سيد حسني

خروج سيد حسني 
 از جمله نشانه‏هاي ظهور «خروج سيد حسني» از طرف ديلم است. درباره شخصيت سيد حسني در روايات سخني نيامده، ولي رواياتي که سخن از خروج و کشته شدن او دارد تا حدودي به معرفي او پرداخته است.
 علامه مجلسي‏رحمه الله گفته است: در حديث مفضل از حضرت صادق‏عليه السلام آمده است که فرمود: «حسني آن جوانمرد خوشرويي که از طرف ديلم خروج مي‏کند و با بيان فصيحي که دارد، فرياد بر مي‏آورد: اي آل احمد! اجابت کنيد. دردمند پريشان حال را و آنکه از پيرامون ضريح (شايد مراد کعبه باشد) ندا مي‏کند؛ پس گنجينه‏هاي الهي در طالقان او را اجابت مي‏کنند. [آنها] گنج هايي از طلا و نقره نيستند؛ بلکه مرداني اند همانند قطعه‏هاي آهن. بر اسب‏هاي چابک سوار گشته و حربه‏هايي به دست مي‏گيرند. پيوسته ستمگران را مي‏کشند تا اينکه وارد کوفه مي‏شوند. در حالي که بيشتر جاهاي زمين از لوث وجود بي‏دينان پاک گشته، سيد حسني آنجا را محل اقامت خود قرار مي‏دهد.
 آن گاه خبر ظهور مهدي‏عليه السلام به سيد حسني و اصحابش مي‏رسد، اصحاب به او مي‏گويند: اي فرزند پيغمبر! اين کيست که در قلمرو ما فرود آمده؟ مي‏گويد: برويم ببينيم او کيست - در صورتي که به خدا قسم سيد حسني مي‏داند او مهدي‏عليه السلام است و بدين جهت اين سخن را مي‏گويد که به يارانش آن حضرت را بشناساند - پس سيد حسني بيرون مي‏آيد تا اينکه به مهدي‏عليه السلام مي‏رسد. آن گاه مي‏گويد: اگر تو مهدي آل محمدصلي الله عليه وآله هستي، پس عصاي جدّت پيامبر و انگشتر و جامه و زره آن حضرت کجا است؟ عمامه (سحاب) اسب، شتر، قاطر، الاغ و اسب اصيل رسول خدا و مصحف اميرمؤمنان کجا است؟
 پس آن حضرت تمام اينها را به او نشان مي‏دهد. آن گاه عصاي پيامبر را مي‏گيرد و در سنگ سختي مي‏کارد، فوراً برگ مي‏دهد. منظورش از اين کار آن است که بزرگواري و فضيلت حضرت مهدي‏عليه السلام را به اصحاب خود بنماياند تا با آن حضرت بيعت کنند.
 پس سيد حسني عرضه مي‏دارد: اللّه اکبر اي فرزند پيغمبر! دستت را بده تا با شما بيعت کنيم. حضرت مهدي‏عليه السلام دستش را دراز مي‏کند، سيد حسني و اصحابش بيعت مي‏کنند». [1] .
 مرحوم کليني پايان کار سيد حسني را در ضمن روايتي از امام صادق‏عليه السلام اين گونه نقل کرده است: «فَيَبتَدِرُ الحَسَنِيُّ اِلَي الخُرُوجِ فَيَثِبُ عَلَيهِ اَهْلُ مَکَّةَ فَيَقْتُلُونَهُ وَيَبْعَثُونَ بِرَأسِهِ اِلَي الشَّامِيِّ فَيَظْهَرُ عِنْدَ ذَلِکَ صَاحِبُ هَذَا الاَمرِ...» [2] ؛ «... و آن گاه که [سيّد] حسني خروج خود را آغاز مي‏کند، اهل مکه بر او هجوم آورده، او را به قتل مي‏رسانند و سر او را بريده براي شامي مي‏فرستند و دراين هنگام صاحب الامر ظهور خواهد کرد...».
 نعماني نيز مي‏نويسد: «يعقوب سراج گويد: به امام صادق‏عليه السلام عرض کردم: فرج شيعيان شما کي خواهد بود؟ پس فرمود: آن گاه که فرزندان عباس به اختلاف پردازند و حکومت ايشان سست گردد. [راوي] حديث ياد شده را به عينه ذکر کرده تا رسيده است به ذکر آلات جنگي و زين و افزوده است: «تا اينکه بر فراز مکه فرود آيد، و شمشير را از نيامش بيرون مي‏کشد، و زره را مي‏پوشد و پرچم و برد را باز مي‏کند. عمامه را به سر مي‏گذارد و عصا را به دست مي‏گيرد و از خداوند درباره ظهورش اجازه مي‏خواهد.
 پس يکي از خادمان آن حضرت از آن موضوع آگاه مي‏شود و نزد حسني آمده او را از خبر آگاه مي‏کند. حسني به خروج از آن حضرت پيش‏دستي مي‏کند؛ پس مردم مکه بر او شوريده و او را به قتل مي‏رسانند و سرش را به نزد شامي مي‏فرستند. پس در اين هنگام صاحب اين امر ظهور مي‏کند و مردم با او بيعت کرده از او پيروي مي‏کنند...». [3] .
 برخي، از اين دو روايت استفاده کرده‏اند که «سيد حسني» همان نفس زکيّه است.

 پی نوشت ها:
 [1] بحارالانوار، ج 53، ص 15.
 [2] الکافي، ج 8، ص 224، ح 285.
 [3] الغيبة، باب 14، ح 43؛ با اندک تفاوتي، الکافي، ج 8، ص 224، ح 285.

قتل نفس زکيه  

قتل نفس زکيه 
 «نفس زکيّه» يعني، فرد بي ‏گناه، پاک، کسي که قتلي انجام نداده است و جرمي ندارد. در داستان حضرت موسي‏ عليه السلام وقتي شخصي برخورد او را مي‏بيند در اعتراض به کار وي مي‏گويد: «اَقَتَلْتَ نَفْساً زَکيَّةً بِغَيْرِ نَفْسٍ»؛ [1] «آيا جان پاکي را بي آن که قتلي انجام داده باشد، مي‏کشي؟».
 گويا در آستانه ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام درگير و دار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهدي‏عليه السلام، فردي پاکباخته و مخلص، در راه امام‏عليه السلام مي‏کوشد و مظلومانه به قتل مي‏رسد.
 اين رخداد عظيم، طبق بيان روايات بين رکن و مقام - در بهترين مکان‏هاي زمين - اتفاق مي‏افتد. [2] فرد ياد شده از اولاد امام حسن مجتبي‏عليه السلام است که در روايات، گاهي از او به عنوان «نفس زکيّه» و «سيد حسني» ياد شده است. [3] .
 قتل نفس زکيّه، از نشانه‏هاي حتمي و متصل به ظهور است و هر چند در منابع اهل سنّت نامي از آن برده نشده، ولي در منابع شيعه، روايات آن فراوان و بلکه متواتر است. [4] از اين رو، در اصل تحقق چنين حادثه‏اي - به عنوان علامت ظهور - شکي نيست؛ هر چند اثبات جزئيات آن و نيز زمان و مکان تحقق آن و ويژگي‏هاي مقتول، مشکل است.
 برخي احتمال داده‏اند: مراد از نفس زکيّه، محمدبن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زکيّه است که در زمان امام صادق‏عليه السلام در منطقه «احجار زيت» در نزديکي مدينه کشته شد. اين احتمال درست نيست، به چند دليل:
 1 . لازمه‏اش اين است که پيش از تولد حضرت مهدي‏عليه السلام؛ بلکه پيش از آن که امامان از آن خبر دهند، اين نشانه رخ داده باشد.
 2 . در روايات تصريح شده که «نفس زکيّه»، بين رکن و مقام کشته مي‏شود و حال آنکه محمدبن عبداللّه بن حسن در منطقه «احجار زيت» (در نزديکي مدينه) کشته شده است.
 3 . همان گونه که در روايات اشاره شده قتل نفس زکيّه از نشانه‏هاي حتمي و متصل به ظهور است؛ حال آنکه محمدبن عبداللّه، سال‏ها پيش از تولد حضرت مهدي‏عليه السلام به قتل رسيده است.
 امام باقرعليه السلام مي‏فرمايد: «لَيْسَ بَيْنَ قِيامِ قائِمِ آلِ مُحَمَّدٍ وَبَيْنَ قَتْلِ النَّفْسِ الزَّکِيَّةِ اِلاّ خَمْسَ عَشَرَةَ لَيلَة»؛ [5] «بين ظهور مهدي‏عليه السلام و کشته شدن نفس زکيّه، بيش از پانزده شبانه روز فاصله نيست».
 محمدبن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زکيّه، در زمان امام صادق‏عليه السلام و در سال 145 ه .ق به قتل رسيده و از آن هنگام تا به حال، بيش از ده قرن مي‏گذرد و نمي‏تواند علامت متصل به ظهور باشد.
 به نظر مي‏رسد، اموري چون همنامي وي و پدرش با پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله و پدر گرامي ايشان، شباهت ظاهري، بودن وي از خاندان شريف و بزرگوار امام حسن مجتبي‏عليه السلام وجود برخي نشانه‏ها (چون داشتن خالي سياه بر روي کتف راست)، قيام وي در شرايط سخت و در اوج خشونت بني‏اميه و از همه مهم‏تر، شيطنت‏ها و تحريف‏هاي بني عباس، سبب گشته بود که مردم به اشتباه بيفتند و گروهي او را مهدي تصور کنند!
 علاوه بر اين، از بعضي قرينه‏ها استفاده مي‏شود که خود «نفس زکيّه» و پدرش عبداللّه محض، - که شيخ بني‏هاشم در آن عصر به شمار مي‏رفت - و نيز برادرش ابراهيم، به ايجاد و تقويت اين شبهه در بين مردم دامن مي‏زدند و چنين وانمود مي‏کردند، گويا مهدي ايشان، همان مهدي موعود است.
 آنان مي‏خواستند از اين راه، در رسيدن به قدرت و پيروزي انقلاب خويش و در هم شکستن بني اميه کمک بگيرند. امام صادق‏عليه السلام در همان هنگام، آنان را از اين کار بازداشت. [6] .

 پی نوشت ها:
 [1] کهف (18)، آيه 74.
 [2] کمال‏الدين، ج 1، ص 330، ح 16.
 [3] ر.ک: کتاب الغيبة، ص 445، ح 440.
 [4] الخصال، ج 1، ص 303، ح 82؛ کتاب الغيبة، ص 435، ح 425؛ الکافي، ج 8، ص 310، ح 483؛ منتخب الاثر، ص 459.
 [5] الارشاد، ج 2، ص 374؛ کتاب الغيبة، ص 445، کمال‏الدين، ج 2، ص 649.
 [6] بحارالانوار، ج 47، ص 131.

يأجوج و مأجوج  

يأجوج و مأجوج 
 در دو سوره قرآن مجيد، از يأجوج و مأجوج سخن به ميان آمده است: يکي در آيات 92 تا 98 سوره «کهف» و ديگر در آيه 96 سوره «انبياء».
 آيات قرآن به خوبي گواهي مي‏دهد که اين دو نام، متعلق به دو قبيله وحشي خونخوار بوده است که مزاحمت شديدي براي ساکنان اطراف مرکز سکونت خود داشتند. در تورات در کتاب «حزقيل» (فصل 38 و فصل 39) و در کتاب رؤياي «يوحنا» (فصل 20) از آنها به عنوان «گوگ» و «مأگوگ» ياد شده است که معرّب آن يأجوج و مأجوج است.
 به گفته مفسر بزرگ، علامه طباطبايي در الميزان از مجموع گفته‏هاي تورات استفاده مي‏شود که مأجوج يا يأجوج و مأجوج، گروه يا گروه‏هاي بزرگي بودند که در دور دست‏ترين نقطه شمال آسيا زندگي مي‏کردند، آنان مردمي جنگجو و غارتگر بودند. [1] .
 برخي معتقدند: اين دو کلمه عبري است؛ ولي در اصل از زبان يوناني به عبري منتقل شده است و در زبان يوناني «گاگ» و «ماگاگ» تلفظ مي‏شده که در ساير لغات اروپايي نيز به همين صورت انتقال يافته است.
 دلايل فراواني از تاريخ در دست است که در منطقه شمال شرقي زمين، در نواحي مغولستان در زمان‏هاي گذشته گويي چشمه جوشاني از انسان وجود داشته است.
 مردم اين منطقه به سرعت زاد و ولد مي‏کردند و پس از کثرت و فزوني به سمت شرق، يا جنوب سرازير مي‏شدند و همچون سيل رواني اين سرزمين‏ها را زير پوشش خود قرار مي‏دادند، و تدريجاً در آنجا ساکن مي‏گشتند.
 براي حرکت سيل آساي اين اقوام، دوران‏هاي مختلفي در تاريخ ذکر شده است. يکي از آنها دوران هجوم اين قبايل وحشي در قرن چهارم ميلادي تحت زمامداري «آتيلا» بود که تمدن امپراتوري روم را از ميان بردند.
 آخرين دوران هجوم آنها، در قرن دوازدهم ميلادي به سرپرستي چنگيزخان صورت گرفت که بر ممالک اسلامي و عربي، هجوم آوردند و بسياري از شهرها از جمله بغداد را ويران کردند.
 در عصر کورش نيز هجومي از ناحيه آنها اتفاق افتاد که در حدود پانصد سال قبل از ميلاد بود؛ ولي در اين تاريخ، حکومت متحد ماد و فارس به وجود آمد و اوضاع تغيير کرد و آسياي غربي از حملات اين قبايل آسوده شد.
 به اين ترتيب به نظر مي‏رسد که يأجوج و مأجوج از همين قبايل وحشي بوده‏اند که مردم قفقاز به هنگام سفر کورش به آن منطقه، تقاضاي جلوگيري از آنها را کردند و او نيز اقدام به کشيدن سدّ معروف ذوالقرنين نمود.» [2] .
 امّا ارتباط اينها با «مهدويت» از رواياتي به دست مي‏آيد که از آنها به عنوان يکي از «اشراط الساعة» ياد شده است. [3] .
 البته برخي درباره اينکه حقيقت وجودي آنها چگونه است، خواسته‏اند با استفاده از روايات در انسان بودن آنها ترديد کنند! [4] .
 از ديدگاه اينان برخي روايات آنها را از بني آدم ندانسته‏اند. [5] .
 در رواياتي چند پراکنده شدن يأجوج و مأجوج بر روي زمين، در کنار خروج دجّال و نزول حضرت عيسي‏عليه السلام ذکر شده است. [6] بنابراين مي‏توان اين احتمال را مطرح کرد که اين رخداد در عصر ظهور حضرت مهدي‏عليه السلام و يا در آستانه قيامت رخ خواهد داد. [7] .
 همچنين ممکن است گفته شود: مقصود از پراکنده شدن يأجوج و مأجوج، افراد شرور با ويژگي خاصّ نيست؛ بلکه مي‏تواند اين حقيقت در هر گروهي باشد که در مقابل حق در آخِرُالزّمان مي‏ايستند و اقدام به شرارت مي‏کنند.

 پی نوشت ها:
 [1] الميزان، ج 13، ص 411.
 [2] تفسير نمونه، ج 12، ص 552 - 551.
 [3] الخصال، ج 2، ص 449 و446 و431؛ همچنين ر.ک: الدرالمنثور، ج 3، ص 59، ج 4، ص 25.
 [4] ر.ک: بحارالانوار، ج 12، ص 187.
 [5] همان، ج 54، ص 334.
 [6] ارشاد القلوب، ج 1، ص 66.
 [7] ر.ک: کمال‏ الدين، ج 2، ص 399.