22بهمن

 

همه با هم  در راهپیمایی ۲۲ بهمن حضور پیدا میکنیم

 

۲۲بهمن گزینه ی روی میز ملت ایران

همیشه با هم در ۲۲بهمن حضور بهم خواهیم رساند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادآوری یوم الله 22 بهمن; یعنی، یادآوری رشادت ها و فداکاری ها و شهادت طلبی های ملتی منسجم و خداجوی و پیرو ولایت و رهبری که با ایثار خون خود ثابت کرد که «خون بر شمشیر و حق بر باطل پیروز است.» یادآوری 22 بهمن; یعنی، یادآوری تجلی حکومت الله در روی زمین، روزی که برنده ترین سلاح معنوی; یعنی، ایمان، پیروزی آفرید.

روزی که کلمه توحید در وحدت کلمه به دست آمد و در نتیجه اعتصام به «حبل الله » رژیم ستمشاهی دوهزار و پانصد ساله طاغوتیان به زباله دانی تاریخ سپرده شد و ثابت کرد آوای «الله اکبر» از رگبار «مسلسل » قوی تر و نیرومندتر است.

22 بهمن به ما آموخت که در مبارزه با دشمنان اسلام، فقط باید بر خدا تکیه داشت گرچه دست از سلاح تهی باشد. و وابستگی به شرق و غرب هرچند به سلاح های مدرن مجهز باشند، در برابر نیروی هماهنگ مردمی که با سلاح ایمان مبارزه می کنند، بی اثر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خروج شيصباني

 
 مراد از «شيصباني» در روايات اهل بيت‏عليهم السلام، مردي از بني عباس و يا مردي دشمن اهل بيت‏عليهم السلام است؛ زيرا امامان‏عليهم السلام بني عباس را به بني شيصبان تعبير مي‏کردند و آن نام مردي بدکردار يا گمنامي [1] است و آن بزرگواران دشمن خود را به طور کنايه با اين کلمه نام برده‏اند. «شيصبان» در لغت نامي از نام‏هاي ابليس است. پس از آنکه قدرت در دست زمينه سازان خراساني و طرفداران آنان قرار مي‏گيرد، شيصباني در عراق خروج مي‏کند.
 از جابر جعفي نقل شده است: «از ابوجعفر امام باقرعليه السلام درباره سفياني سؤال کردم، حضرت فرمود: «وَاَنّي لَکُمْ بِالسُّفياني حَتَّي يَخْرُجَ قَبْلَهُ الشَّيْصباني يَخْرُجُ مِنْ اَرْضِ کُوفان يَنْبَعُ کَما يَنْبَعُ الماءُ فَيَقتُلُ وَفْدَکُم فَتَوَقَعُوا بَعدَ ذلکَ السُّفياني وَ خُروجَ القائِمِ‏عليه السلام» [2] ؛ «سفياني خروج نمي‏کند؛ مگر آنکه قبل از او شيصباني در سرزمين کوفان خروج کند. او همچون جوشيدن آب از زمين مي‏جوشد و فرستادگان شما را به قتل مي‏رساند. بعد از آن در انتظار خروج سفياني و ظهور قائم‏عليه السلام؛ باشيد».

 پی نوشت ها:
 [1] ر.ک: مستدرک الوسائل، ج13، ص131 و126.
 [2] الغيبة، ص 302، باب 18، ح 8.

روایت دردهای زینب (س) - اربعين

اربعين است. چهل روز است كه گل هاي خوشبوي محمدي از باغستان خويش جدا گشته‌اند و باغبان خود را تنها نهاده‌اند.
 اولين زائر، صحابه‌ي خاص رسول الله «جابر بن عبدالله انصاري» است كه با بدني خوشبو و ذكر گويان، بر قبر دردانة پيامبر حاضر گشته و از سوز دل سه بار فرياد مي‌زند: «يا حسين! يا حسين!» و بيهوش روي زمين مي‌افتد. عطيه، دوست جابر، او را به هوش مي‌آورد كه ناگهان جابر صدا مي‌زند: «واحبيب لايحبيب حبيبه؟؛ آيا دوست، جواب دوست خود را نمي‌دهد؟» سپس خودش جواب خودش را مي‌دهد: «چگونه جواب مرا بدهي، درحالي كه خون از رگ هاي گلويت بر سينه و شانه‌ات فرو ريخته و بين سر و بدنت جدايي افكنده است!»

 

 


 لحظاتي بعد كارواني مملو از غم و اندوه از راه مي‌رسد. امام سجاد (عليه السلام) با ديدن جابر، با پاي برهنه به استقبال او مي‌آيد و اشك مي‌ريزد. جابر امام سجاد را در آغوش مي كشد و از فراق امام حسين به شدت مي‌گريد.

 امام سجاد (عليه السلام) رو به جابر مي‌گويد: «جابر! جايت خالي تا ما را در وادي غربت و تنهايي كمك نمايي.»
 هاهنا و الله قتلت رجالنا اطفالنا و سبيت نسائنا و حرقت خيامنا اي جابر! به خدا سوگند، در همين مكان مردان ما را شهيد نمودند، و نوجوانان ما را سر بريدند و زنان ما را به اسارت بردند و خيمه‌هاي ما را آتش زدند.»
 سپس مزار تك تك شهدا را به جابر نشان مي‌دهد: «اينجا قبر علي اكبر است واينجا قبر قاسم است. اينجا قبر پدرم حسين است. آنجا كنار علقمه قبر عمويم عباس است.
 زينب آرام و بي‌قرار و خسته‌دل، بر مزار برادرش نشست و صدا زد: «برادرم! پس از چهل روز تو را مي‌بينم. برادرم در ظهر عاشورا كه آمدم قتلگاه، آن قدر بدنت آماج تير و خنجر و شمشيرها گشته بود كه نتوانستم تو را بشناسم، اما اينك برخيز پس از چهل روز، اگر مرا بنگري نخواهي شناخت. موهايم سفيد گشته، كمر خم شده و ...... حتماً مرا نخواهي سناخت.»
 سپس در مقابل جابر روضه خواند كه: «برادرم! تمام مصيبت‌هاي تو را تحمل كردم وتمام سفارش هايت را عمل نمودم؛ فقط از نياوردن رقيه‌ات شرمنده هستم كه او را درخرابة شام نهادم. اما حسينم! بشنو كلام خواهر خودت را، باور كن اگر اينجا نامحرمي نبود، بدنم را به تو نشان مي‌دادم تا جاي تازيانه‌ها را مشاهده كني و بدن كبودم را ببيني. برادر ... !»

اس ام اس شب یلدا

شب یلدا قدم ارام بردار/کمی هم احترام مانگه دار/

تومیبینی ربابم غصه داراست/بنی هاشم هنوزم داغدارست/

صدای العطش درگوش مانده/بدن هابی کفن هرگوشه مانده/

شب یلدا توهم چله نشین باش /سیه پوش غم سالار دین باش/

 

ارسال این اس ام اس به دوستانتون

بهترین کاره


     

روایت دردهای زینب (س) - لحظات غربت شام

روایت دردهای زینب (س) - لحظات غربت شام

سيد بن طاووس مي‌نويسد:" وقتي اسرا و بازماندگان شهدا را وارد دارالاماره يزيد كردند، درحالي كه همگي به وسيله ريسمان به هم بسته شده و در مقابل يزيد قرار گرفتند، امام سجاد، يزيد را مخاطب قرار داد و فرمود: «اي يزيد! تو را به خدا قسم مي‌دهم كه در بارة پيامبر چه گماني مي‌كني، اگر ما را با اين حالت بنگرد.»
 يزيد دستور داد ريسمان را از آن ها جدا نمودند. سپس دستور داد سر مقدس امام حسين را در مقابل او قرار دهند و زنان را هم پشت سر خويش جاي داد تا به سر مبارك نظر نيفكنند. اما وقتي چشمان امام سجاد بر آن سر مقدس افتاد ، بعد از آن ديگر از گوشت كلة گوسفند و امثال آن نخورد.

 

 


 در اين لحظه، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام) فرمود: «اي يزيد! آيا جا دارد كه دختران رسول خدا اين طور اسير باشند!؟.»
 آن زمان كه چشم زينب بر سر مبارك برادرش افتاد، دست برد و گريبان خويش را پاره كرد و با صدايي حزين و دلخراش فرياد زد: «يا حسيناه! يا حبيب رسول الله! يا بن مكه و منا! يا ابن فاظمه الزهراء سيده النساء! يا بن بنت المصطفي!»
 به خدا قسم، زينب تمام حاضرين در مجلس را به گريه واداشت و يزيد بهت زده سكوت كرده و ناگهان چوب خيزران را طلب كرد و با آن به دندان‌هاي ثناياي امام حسين مي‌زد.
 ابوبرزة‌اسلمي متوجه يزيد شد و گفت: «اي يزيد! واي بر تو! آيا با چوب به لب و دندان هاي حسين مي‌زني كه پسر فاطمه مي‌باشد؟ من شهادت مي‌دهم كه ديدم رسول خدا دندان هاي حسين و برادرش حسن (عليهما السلام) را مي‌بوسيد و به ايشان مي‌فرمود: «انتماسيدي شباب اهل الحنه، شمار دو بزرگ جوانان اهل بهشت مي‌باشيد. خدا قاتل شما را بكشد و او را لعنت كند و جهنم را كه بد جايگاهي است، براي او مهيا كند؟ يزيد خشمناك، دستور داد او را از مجلس خارج كنند. سپس يزيد شروع به خواندن اشعاري نمود:
 ليت اشياخي ببدر شهدوا
 جزع الخزرج من وقع الاسل
 فاهـلوا و اسـتهلوا فـرجـاً
 ثـم قـالـوا يا يـزيد لاتـشل
 اي كاش بزرگان من كه درجنگ بدر جزع و فزع قبيل خزرج را از آن زد و خوردها مشاهده نمودند، مي‌بودند و براي اين عمل من اظهار خوشحالي و فرح مي‌نمودند و مي‌گفتند: اي يزيد دستت بريده و شل مباد!

روایت دردهای زینب (س) -حسینم برخیز

روایت دردهای زینب (س) - رنج راه ،حسینم برخیز

درآن ايام خوش، هرگاه زينبت مي‌خواست سوار بر محمل گردد، قمربني هاشم وعلي اكبر و سيدالشهدا او را كمك مي‌كردند تا به راحتي سوار بر محمل گردد. عباس كمك او مي‌كرد تا سوار گردد. علي اكبر طناب شتر را مي‌گرفت و سيد الشهداء كمر خواهر و دست هاي او را مي‌گرفت تا سوار محمل شود.
 اما وقتي اسراء را خواستند ازكربلا به كوفه انتقال دهند، زينب تمام زنان و طفلان را سوار نمود و فقط خودش ماند كه سوار گردد. يادش به دوران خوش وصل تلاقي نمود. برگشت و رو به مقتل شهدا صدا زد: «برادرم عباس! علي اكبر! برخيزيد كه وقت سواري آمده، مرا سوار بر محمل نماييد. "حسينم برخيز...."

زینب (س) بعد از عاشورا چگونه شد؟

زینب (س) بعد از عاشورا چگونه شد ؟

تعالی روحی و شخصیتی حضرت زینب بعد از واقعه کربلا  

در حماسه حسینی آن کسی که بیش از همه این درس را آموخت و بیش از همه این پرتو حسینی بر روح مقدس او تابید، خواهر بزرگوارش زینب سلام الله علیها بود. راستی که موضوع عجیبی است، زینب با آن عظمتی که از اول داشته است و آن عظمت را در دامن حضرت زهرا علیهاسلام و از تربیت علی علیه السلام بدست آورده بود، در عین حال زینب بعد از کربلا، با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.

 

 

 

ما می بینیم در شب عاشورا، زینب یکی دو نوبت حتی نمی تواند جلوی گریه اش را بگیرد، یکبار آنقدر گریه می کند که بر روی دامن حسین بیهوش می شود و حسین علیه السلام با صحبتهای خود زینب را آرام می کند. «لا یذهبن حلمک الشیطان؛ خواهر عزیزم! مبادا هوس شیطانی بر تو مسلط بشود و حلم را از تو برباید، صبر و تحمل را از تو برباید» (بحارالانوار، ج 45، صفحه 2 و ارشاد شیخ مفید، صفحه 232 و اعلام الوری ، صفحه 236).

وقتی حسین (ع) به زینب (س) می فرماید که چرا این طور می کنی، مگر تو شاهد و ناظر وفات جدم نبودی؟ جد من از من بهتر بود، پدر ما از ما بهتر بود، برادر همین طور، مادر همین طور، زینب با حسین (ع) این چنین صحبت می کند: برادر جان! همه آنها اگر رفتند بالاخره من پناهگاهی غیر از تو داشتم، ولی با رفتن تو برای من پناهگاهی باقی نمی ماند. اما همینکه ایام عاشورا سپری می شود و زینب، حسین علیه السلام را با آن روحیه قوی و نیرومند و با آن دستورالعملها می بیند، زینب (س) دیگری می شود که دیگر احدی در مقابل او کوچکترین شخصیتی ندارد.

امام زین العابدین (ع) فرمود: ما دوازده نفر بودیم و تمام ما دوازده نفر را بیک زنجیر بسته بودند که یک سر زنجیر به بازوی من و سر دیگر آن به بازوی عمه ام زینب بسته بود. می گویند تاریخ ورود اسرا به شام دوم ماه صفر بوده است. بنابراین بیست و دو روز از اسارت زینب (س) گذشته است، بیست و دو روز رنج متوالی کشیده است که با این حال او را وارد مجلس یزید بن معاویه می کنند، یزیدی که کاخ اخضر او یعنی کاخ سبزی که معاویه در شام ساخته بود، آنچنان بارگاه مجللی بود که هر کس با دیدن آن بارگاه و آن خدم و حشم و طنطنه و دبدبه، خودش را می باخت. بعضی نوشته اند که افراد می بایست از هفت تالار می گذشتند تا به آن تالار آخری می رسیدند که یزید روی تخت مزین و مرصعی نشسته بود و تمام اعیان و اشراف و اعاظم سفرای کشورهای خارجی نیز روی کرسیهای طلا یا نقره نشسته بودند. در چنین شرایطی این اسراء را وارد می کنند و همین زینب (س) اسیر رنج دیده و رنج کشیده، در همان محضر چنان موجی در روحش پیدا شد و چنان موجی در جمعیت ایجاد کرد که یزید معروف به فصاحت و بلاغت را لال کرد. یزید شعرهای ابن زبعری را با خودش می خواند و به چنین موقعیتی که نصیبش شده است افتخار می کند. زینب فریادش بلند می شود:

«شمخت بانفک»! «اظننت یا یزید حیث اخذت علینا اقطار الارض و آفاق السماء فاصبحنا نساق کما تساق الاساری ان بنا علی الله هوانا و بک علیه کرامه» ؟ (بحار الانوار، جلد 45، صفحه 133 و مقتل الحسین، مقرم، صفحه 462 و اللهوف، صفحه 76)، ای یزید! خیلی باد به دماغت انداخته ای تو خیال می کنی اینکه امروز ما را اسیر کرده ای و تمام اقطار زمین را بر ما گرفته ای، و ما در مشت نوکرهای تو هستیم، یک نعمت و موهبتی از طرف خداوند بر تو است؟! به خدا قسم تو الان در نظر من بسیار کوچک و حقیر و بسیار پست هستی، و من برای تو یک ذره شخصیت قائل نیستم.

ببینید اینها مردمی هستند که بجز ایمان و شخصیت روحی و معنوی همه چیزشان را از دست داده اند. آن وقت شما توقع ندارید که یک همچون شخصیتی مانند شخصیت زینب (س) چنین حماسه ای بیافریند و در شام انقلاب به وجود بیاورد؟ همان طور که انقلاب هم به وجود آورد. یزید مجبور شد در همان شام روش خودش را عوض بکند و محترمانه اسراء را به مدینه بفرستد، بعد تبری بکند و بگوید خدا لعنت کند ابن زیاد را، من چنان دستوری نداده بودم، او از پیش خود این کار را کرد. چه کسی این کار را کرد؟ زینب (س) چنین کاری را کرد. در آخر جمله هایش اینطور فرمود: «یا یزید کد کیدک واسع سعیک ناصب جهدک فوالله لا تمحو ذکرنا و لا تمیت وحینا» (بحار الانوار، جلد 45، صفحه 135 و اللهوف، صفحه 77). زینب علیهاسلام به کسی که مردم با هزار ترس و لرز به او یا امیرالمؤمنین می گفتند، خطاب می کند که یا یزید به تو می گویم، هر حقه ای که می خواهی بزن و هرکاری که می توانی انجام بده، اما یقین داشته باش که اگر می خواهی نام ما را در دنیا محو بکنی، نام ما محو شدنی نیست، آنکه محو و نابود می شود تو هستی.

چنان خطبه ای در آن مجلس خواند که یزید لال و ساکت باقی ماند و خشم سراسر وجود آن مرد شقی و لعین را فرا گرفت و برای اینکه دل زینب (س) را آتش بزند و زبان او را ساکت کند و برای اینکه زینب منقلب بشود، دست به یک عمل ناجوانمردانه زد، با عصای خیزران خود به لب و دندان اباعبدالله (ع) اشاره کرد.

سوره ی مبارکه الفرقان : آيه 20

سوره ی مبارکه الفرقان : آيه 20

 

وَما أَرْسَلْنَا قَبْلَكَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَيَأْكُلُونَ الطَّعَامَ وَيَمْشُونَ فِي الْأَسْوَاقِ وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَكَانَ رَبُّكَ بَصِيرًا(20)

 

ما هيچ يك از رسولان را پيش از تو نفرستاديم مگر اينكه غذا مى‏خوردند و در بازارها راه مى‏رفتند و بعضى از شما را وسيله امتحان بعضى ديگر قرارداديم، آيا صبر و شكيبايى مى‏كنيد (و از عهده امتحان برمى‏آييد)؟! و پروردگار تو همواره بصير و بينا بوده است. (20)

 

از موسي بن جعفر عليه السلام روايت شده است که رسول خدا صلي الله عليه و آله، اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام را جمع کرد و در خانه را بر روي خود و آنها بست و فرمود: اي اهل من و اهل خدا، همانا خداي عزوجل به شما سلام مي رساند و اين جبرئيل است که در خانه با شماست مي گويد: من دشمنان شما را موجب فتنه و امتحان و آزمايش براي شما قرار دادم در اين باره چه مي گوييد؟
 اهل بيت گفتند: اي رسول خدا ما بر امر خدا و آنچه از قضاي او بر ما فرود مي آيد صبر مي کنيم تا بر خداي عزوجل وارد شويم و ثواب گرانقدرش را به نهايت برسانيم؛ چه آن که از او شنيده ايم که همه خير و خوبي را براي صابران مهيا فرموده است.
 در اين هنگام رسول خدا صلي الله و عليه و آله و سلم گريست به گونه اي که صداي گريه و ناله اش از بيرون خانه شنيده مي شد. در همين وقت بود که اين آيه نازل شد: « و جعلنا بعضکم لبعض فتنه اتصبرون و کان ربٌک بصيراً »؛ يعني: « بعضي از شما را وسيله امتحان بعضي ديگر قرار داديم، آيا صبر و شکيبايي مي کنيد « و از عهده امتحان بر مي آييد »؟! و پروردگار تو همواره بصير و بينا بوده است » و اهل بيت همان گونه که گفتند، شکيبايي مي ورزند.

منابع

 بحار الانوار، ج 24، ص 219، حديث 16 - کنز جوامع الفوائد، ص 190

پایان دردهای زینب (س) - خاموشي خورشي

پایان دردهای زینب (س) - خاموشي خورشيد

ماجراي كربلا پايان پذيرفته، ولي غم هاي زينب فراموش شدني نيست هر لحظة‌ او كربلا وعاشورا و اسارت و درد و رنج است. هر لحظه، مدينه يادآور حديث كساء اهل بيت و دوران هجرت زينب وحسين از سخت‌ترين دوران عمر اوست.

 

 

 در مدينه قحطي سختي رخ داده است. عبدالله بن جعغر كه بحر جود و كرم است و عادت بر بذل و عطا دارد، به دليل اينكه دستش از سرمايه دنيا تهي گشته راهي شام مي‌گردد و به كار زراعت مشغول مي‌شود؛ ولي زينب، هر روزش گريه و داغ دل است. مدتي مي‌گذرد كه زينب گرفتار تب وصل خانواده‌اش مي‌گردد و هر لحظه مريضي او شدت پيدا مي‌كند، تا اينكه در نيمة‌ ظهر به همسر خويش عبدالله مي‌گويد: «بستر مرا در حياط به زير آفتاب قرار بده.»
 عبدالله گويد: «او را درحياط جاي دادم كه متوجه شدم چيزي را روي سينة‌ خويش نهاده و مدام زير لب حرفي مي‌زند، به او نزديك شدم ديدم پيراهني را كه يادگار از كربلاست؛ يعني پيراهن حسين كه خونين و پاره پاره است را روي سينه نهاده و مدام مي‌گويد: «حسين، حسين، حسين! ...»
 لحظاتي بعد او وارد بر حريم اهل بيت النبوه گشت و كارنامة‌عمرش به خير و سعادت ختم گرديد.

گریه حضرت زكریا بر امام حسین(ع)

گریه حضرت زكریا بر امام حسین(ع)

مولایمان حضرت بقیة الله ارواحنا فداه در پاسخ سعدبن عبدالله در ضمن حدیثی طولانی می فرماید:

حضرت زكریا از پروردگارش درخواست نمود كه اسامی پنج تن را به او بیاموزد.

 

جبرئیل(ع) بر او نازل شد و آنها را به او آموخت. هر گاه كه زكریا اسم محمد(ص) و علی(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) را می‌برد اندوهش برطرف می‌شد، ولی همین كه اسم حسین(ع) را می برد بغض گلویش را می فشرد و نفسش به شماره می افتاد و گریه اش می گرفت.

روزی گفت: خداوندا، چه سری دارد كه هر گاه اسم چهار نفر از اینان را می‌برم غم و اندوهم برطرف می شود و خاطرم تسكین می یابد، ولی هنگام نام بردن از حسین(ع) اشكم جاری و آه و ناله ام بلند می شود؟

 خداوند متعال داستان حسین(ع) را به او خبر داد و فرمود: (كهیعص)(آیه 1سوره مریم) .

 كاف اسم كربلا، هاء هلاك خاندان پیامبر(ص)، یاء یزید كه به حسین(ع) ظلم و ستم نمود، عین اشاره به عطش و تشنگی حسین(ع) و صاد صبر اوست .

 زكریا كه این مطالب را شنید سه روز از مسجدش بیرون نرفت و دستور داد كسی بر او وارد نشود و شروع به گریه و زاری نمود و ذكر مصیبت او این عبارت بود: خداوندا، آیا بهترین آفریدگانت به فرزندش مصیبت زده می‌شود؟ آیا چنین مصیبتی بر آستانه آنان فرود می آید؟

 

منبع : فاطمه الزهرا ، رحمانی همدانی ، بحارالانوار ،ج52،ص84 ؛ شجره طوبی ، ج2 ، ص403

کربلا در کلام امیرالمومنین

کربلا در کلام امیرالمومنین

 مسلخ عشق‏

قال على (عليه السلام):

هذا... مصارع عشاق شهداء لا يسبقهم من كان قبلهم و لا يلحقهم من كان بعدهم.

حضرت على (عليه السلام) روزى گذرش از كربلا افتاد و فرمود:

اينجا قربانگاه عاشقان و مشهد شهيدان است شهيدانى كه نه شهداى گذشته و نه شهداى آينده به پاى آنها نمى‏رسند.

 

تهذيب، ج 6، ص،73 و بحار، ج 98، ص .116

 

 

عطر عشق‏

قال على (عليه السلام)

واها لك ايتها التربة ليحشرن منك قوم يدخلون الجنة بغير حساب‏

 

امير المومنين (عليه السلام) خطاب به خاك كربلا فرمود:

چه خوشبويى اى خاك! در روز قيامت قومى از تو بپا خيزند كه بدون حساب و بى درنگ به بهشت روند.

 

شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 4، ص 169

عاشورا در کلام امام سجاد علیه السلام و امام رضا علیه السلام

ستاره سرخ محشر:

قال على بن الحسين (عليه السلام):

تزهر أرض كربلا يوم القيامة كالكوكب الدرى وتنادى انا ارض الله المقدسة الطيبة المباركة التى تضمنت سيد الشهداء و سيد شباب اهل الجنة.

 

امام سجاد (عليه السلام) فرمود:

زمين كربلا، در روز رستاخيز، چون ستاره مرواريدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمين مقدس خدايم، زمين پاك و مباركى كه پيشواى شهيدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است .

 

ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزيارات، ص 268.

 

همچون زيارت خدا

قال الامام رضا (عليه السلام)

من زار قبر الحسين (ع) بشط الفرات كان كمن زار الله‏

 

 

امام رضا (عليه السلام) فرمود:

كسى كه قبر امام حسين (عليه السلام) را در كرانه فرات زيارت كند، مثل كسى

است كه خدا را زيارت كرده است.

 

مستدرك الوسائل، ج 10، ص 250؛ به نقل از كامل‏

مراتب امامت در زیارت عاشورا

الف ) شناخت شناسنامه ای :

اولین مرتبه شناخت امام و امامت در زیارت عاشورا شناخت شناسنامه‏ای است. در جمله‏های آغازین زیارت‏نامه آمده است:
«اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبا عَبْدِاللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یاَبْنَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ أَمیرِالْمُؤْمِنینَ وَ ابْنَ سَیِّد الْوَصِییّنَ، اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِساءِ الْعالَمین.»
 «درود بر تو ای ابا عبدالله! درود بر تو ای فرزند رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند امیرمؤمنان! وصی بر حق رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم ، درود بر تو ای فرزند بزرگ‏ترین زنان عالم، فاطمه زهرا علیهاالسلام .»

 

   

  این مرحله از شناخت در عین این که خوب و از جهل بهتر است، اما کارساز نمی‏باشد؛ چه این که همه کسانی که در روز عاشورا در مقابل آقا ابی‏عبداللّه علیه‏السلام شمشیر به دست گرفته و با آن حضرت می‏جنگیدند این مقدار از شناخت را داشتند، اما برای خوش‏آمد یزید یا ترس از حکومت، فرزند پیامبرشان را به بی‏رحمانه‏ترین صورت به شهادت رساندند.
سید ابن طاووس قدس‏سره نوشته است:

 «وقتی حضرت سیدالشهدا در گودی قتلگاه افتاده بود، سنان بن انس ـ لعنة الله علیه ـ پیاده شد و نزد آن حضرت آمد و شمشیرش را بر حلقوم شریف ابی عبداللّه علیه‏السلام زد و می‏گفت: واللّه من که سر تو را از بدن جدا می‏کنم، می‏دانم که تو پسر پیغمبری و از همه مردم از جهت پدر و مادر بهتری، پس سر مقدسّش را برید.»(1)

 

ب) شناخت کلامی :

دومین مرتبه شناخت امام در زیارت عاشورا، شناخت کلامی(2) است که بخش‏هایی از زیارت عاشورا عهده‏دار این مطلب است:

 «لَعَنَ اللّهُ اُمَّةً دَفَعَتْکُمْ عَنْ مَقامِکُمْ وَ أَزالَتْکُمْ عَنْ مَراتِبِکُمْ الَّتی رَتَّبَکُمُ اللّهُ فِیها»
 «خدا لعنت کند آن کسانی را که شما را از حق مسلم‏تان (مقام امامت) بازداشتند و از آن جایگاهی که خداوند برایتان از ازل مقدر و مقرر فرموده بود منع کردند.»

 زیرا مسأله امامت چیزی نبود که خداوند متعال و رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از آن غفلت داشته باشند بلکه در منظومه معرفت دینی امامت به عنوان متمم و مکمّل رسالت مطرح است، همان طور که رسالت متمم خلقت می‏باشد.(3)

 طرح جانشینی بلافصل حضرت علی علیه‏السلام در روز غدیر که پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آن را ابلاغ کرد با نزول آیه «اَلْیَوْمَ اَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»(4) جامه عمل پوشید، و آن روز بود که دین کامل شد و حتی پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از آغازین روزهای رسالت، برای این روز سرنوشت‏ساز و حیاتی زمینه‏سازی می‏فرمود.(5)

 همان طور که طبق دلیل‏های فراوان عقلی و نقلی پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم باید معصوم باشد، امام هم باید معصوم باشد(6) و چون عصمت که شرط امامت است، حقیقتی ملکوتی و باطنی، و فراتر از فهم توده مردم است و مثل سایر صفات ظاهری، واضح و آشکار نیست تا مردم بتوانند واجدانِ آن شرایط و صفات را انتخاب کنند، لازم است از طرف خداوند یا پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم یا ائمه ومعصومان قبلی افرادی که واجد این صلاحیت هستند معرفی شوند تا در بزرگ‏ترین مطلب بعد از نبوت، یعنی مسأله امامت مردم به خطا نروند که این کار هم انجام شده است.(7)

 (رتّبکم اللّه فیها)؛ از بین احادیث فراوانی که بر این مطلب دلالت می‏کنند به یک حدیث از امام هشتم علیه‏السلام بسنده می‏کنیم:

 «اِنَّ الإِمامَةَ اَجَلُّ قَدْراً وَ اَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلی مَکاناً وَ اَمْنَعُ جانِباً وَ اَبْعَدُ غَوراً مِنْ أَنْ یَنالَها النّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ یَنالُوها بِآرائِهِمْ أَوْ یُقیمُوا بِاخْتِیارِهِمْ ... .»

 «مقام امامت برتر و والاتر و بالاتر از آن است که انسان‏های عادی بتوانند به جوانب وعمق آن پی ببرند، امامت بزرگ‏تر از آن است که با رأی‏گیری بتوان به آن رسید، امامت مهم‏تر از آن است که مردم به اختیار خود امامی تعیین کنند، امام، معصوم است. امام یگانه روزگارش است، امام کسی است که خدایش او را برگزیده است، کجا عقل بشری قادر است آن را تشخیص بدهد؟ ...»(8)

 طبق روایات فراوان پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نام مقدس یکایک ائمه علیهم‏السلام از حضرت علی علیه‏السلام تا امام زمان علیه‏السلام را مشخص فرموده و هر یک از ائمه علیهم‏السلام درباره امامت امام بعدی تصریح کرده‏اند. از انبوه این دست روایات به بیان یک روایت اکتفا می‏کنیم:

 «جابر بن عبداللّه انصاری می‏گوید: وقتی آیه شریفه «أطیعُوا اللّهَ وَ اَطیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِیِ الاْءَمْرِ مِنْکُمْ»(9) نازل شد، پرسیدم یا رسول اللّه! خدا و رسولش را شناختیم، اولی‏الامر که خداوند اطاعت آن‏ها را قرین اطاعت شما قرار داده است چه کسانی هستند؟

 پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم فرمود: ای جابر! آنان جانشینان من هستند، آنان امام‏مان بعد از من هستند که اول آنان علی بن ابی‏طالب است، پس از او حسن، پس از او حسین، بعد از او علی بن الحسین، بعد محمد بن علی که لقب‏اش در تورات باقر است. تو او را درک می‏کنی، سلام مرا به او برسان، بعد از او صادق، جعفر بن محمد، پس از او موسی بن جعفر، بعد از او علی بن موسی، پس از او محمد بن علی، بعد از او علی بن محمد، پس از او حسن بن علی، بعد از او کسی که نام او به نام من محمد و کنیه‏اش کنیه من ابوالقاسم، حجت‏اللّه در زمین و بقیة‏اللّه در بین بندگانش و فرزند حسن بن علی است ... .»(10)

چرا باید زیارت عاشورا بخوانیم؟

چرا باید زیارت عاشورا بخوانیم؟

حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:

اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.

 

دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.

سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.

چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد.

برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.

   برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.   

دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :

1- زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.

2- ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)

3- علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.

    چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.

   مطمئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دل را پاک کرد تا جواب سلام امام را شنید و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.

 

متن کامل زیارت عاشورا با ترجمه فارسی

متن کامل زیارت عاشورا همراه با ترجمه فارسی

 *- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خِيَرَةَ اللَّهِ و َابْنَ خِيَرَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ و َابْنَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى برگزيده خدا و فرزند برگزيده اش سلام بر تو اى فرزند امير مؤ منان و فرزند آقاى اوصياء

 

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ فاطِمَةَ سَيِّدَةِ نِساَّءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه بانوى زنان جهانيان سلام بر تو اى که خدا خونخواهيش کند و فرزند چنين کسى و اى کشته اى که انتقام کشته گانت نگرفتى


 

 

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ

سلام بر تو و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر شما همگى از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من برجايم و برجا است شب و روز

 

*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصيبَةُ بِكَ عَلَيْنا وَ عَلى جَميعِ اَهْل ِالاِْسْلامِ

اى ابا عبداللّه براستى بزرگ شد سوگوارى تو و گران و عظيم گشت مصيبت تو بر ما و بر همه اهل اسلام

 

*- و َجَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصيبَتُكَ فِى السَّمواتِ عَلى جَميعِ اَهْلِ السَّمواتِ فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسَّسَتْ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الْبَيْتِ

و گران و عظيم گشت مصيبت تو در آسمانها بر همه اهل آسمانها پس خدا لعنت کند مردمى را که ريختند شالوده ستم و بيدادگرى را بر شما خاندان

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً دَفَعَتْكُمْ عَنْ مَقامِكُمْ و َاَزالَتْكُمْ عَنْ مَراتِبِكُمُ الَّتى رَتَّبَكُمُ اللَّهُ فيها

و خدا لعنت کند مردمى را که کنار زدند شما را از مقام مخصوصتان و دور کردند شما را از آن مرتبه هائى که خداوند آن رتبه ها را به شما داده بود

 

*- و َلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً قَتَلَتْكُمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدينَ لَهُمْ بِالتَّمْكينِ مِنْ قِتالِكُمْ

و خدا لعنت کند مردمى که شما را کشتند و خدا لعنت کند آنانكه تهيه اسباب کردند براى کشندگان شما تا آنها توانستند با شما بجنگند

 

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ وَ اَوْلِياَّئِهِم

بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى شما از ايشان و از پيروان و دنبال روندگانشان و دوستانشان

 

*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ اِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ

اى اباعبداللّه من تسليمم و در صلحم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با هر کس که با شما در جنگ است تا روز قيامت

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنى اُمَيَّةَ قاطِبَةً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجانَةَ

و خدا لعنت کند خاندان زياد و خاندان مروان را و خدا لعنت کند بنى اميه را همگى و خدا لعنت کند فرزند مرجانه (ابن زياد) را

 

*- وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْراً وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتالِكَ

خدا لعنت کند عمر بن سعد را و خدا لعنت کند شمر را و خدا لعنت کند مردمى را که اسبها را زين کردند و دهنه زدند و به راه افتادند براى پيكار با تو

 

*- بِاَبى اَنْتَ وَ اُمّى لَقَدْ عَظُمَ مُصابى بِكَ فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَ مَقامَكَ

پدر و مادرم بفدايت که براستى بزرگ شد مصيبت تو بر من پس مى خواهم از آن خدائى که گرامى داشت مقام تو را

 

*- وَ اَکْرَمَنى بِكَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارِكَ مَعَ اِمامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَيْتِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ و َآلِهِ

و گرامى داشت مرا بخاطر تو که روزيم گرداند خونخواهى تو را در رکاب آن امام يارى شده از خاندان محمد صلى اللّه عليه و آله

 

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْنى عِنْدَكَ وَجيهاً بِالْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

خدايا قرار ده مرا نزد خودت آبرومند بوسيله حسين عليه السلام در دنيا و آخرت

 

*- يا اَباعَبْدِاللَّهِ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلى اللَّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ وَ اِلى اميرِالْمُؤْمِنينَ وَ اِلى فاطِمَةَ وَ اِلَى الْحَسَنِ

اى اباعبداللّه من تقرب جويم به درگاه خدا و پيشگاه رسولش و اميرالمؤمنين و فاطمه و حسن

 

*- وَ اِلَيْكَ بِمُوالاتِكَ وَ بِالْبَراَّئَةِ (مِمَّنْ قاتَلَكَ وَ نَصَبَ لَكَ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرائَةِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَساسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِعَلَيْكُمْ وَ اَبْرَءُ اِلَى اللّهِ وَ اِلى رَسُولِهِ) مِمَّنْ اَسَسَّ اَساسَ ذلِكَ وَ بَنى عَلَيْهِ بُنْيانَهُ وَ جَرى فى ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَيْكُمْ وَ على اَشْياعِكُمْ

و شما بوسيله دوستى تو و بوسيله بيزارى از کسى که با تو مقاتله کرد و جنگ با تو را برپا آرد و به بيزارى جستن از کسى که شالوده ستم و ظلم بر شما را ريخت و بيزارى جويم بسوى خدا و بسوى رسولش از کسى که پى ريزى کرد شالوده اين کار را و پايه گذارى کرد بر آن بنيانش را و دنبال کرد ستم و ظلمش را بر شما و بر پيروان شما

 

*- بَرِئْتُ اِلَى اللَّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ ثُمَّ اِلَيْكُمْ بِمُوالاتِكُمْ وَ مُوالاةِ وَلِيِّكُمْ

بيزارى جويم بدرگاه خدا و به پيشگاه شما از ايشان و تقرب جويم بسوى خدا سپس بشما بوسيله دوستيتان و دوستى دوستان شما

 

*- وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ وَ النّاصِبينَ لَكُمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرآئَةِ مِنْ اَشْياعِهِمْ وَ اَتْباعِهِمْ

و به بيزارى از دشمنانتان و برپا کنندگان (و آتش افروزان ) جنگ با شما و به بيزارى از ياران و پيروانشان

 

*- اِنّى سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَكُمْ وَحَرْبٌ لِمَنْ حارَبَكُمْ وَ وَلِىُّ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَدُوُّ لِمَنْ عاداکُمْ

من در صلح و سازشم با کسى که با شما در صلح است و در جنگم با کسى که با شما در جنگ است و دوستم با کسى که شما را دوست دارد و دشمنم با کسى که شما را دشمن دارد

 

*- فَاَسْئَلُ اللَّهَ الَّذى اَکْرَمَنى بِمَعْرِفَتِكُمْ وَمَعْرِفَةِ اَوْلِياَّئِكُمْ وَ رَزَقَنِى الْبَراَّئَةَ مِنْ اَعْداَّئِكُمْ

و درخواست کنم از خدائى که مرا گرامى داشت بوسيله معرفت شما و معرفت دوستانتان و روزيم کند بيزارى جستن از دشمنانتان را

 

*- اَنْ يَجْعَلَنى مَعَكُمْ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَاَنْ يُثَبِّتَ لى عِنْدَکُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ

به اينكه قرار دهد مرا با شما در دنيا و آخرت و پابرجا دارد براى من در پيش شما گام راست و درستى (و ثبات قدمى) در دنيا و آخرت

 

*- وَ اَسْئَلُهُ اَنْ يُبَلِّغَنِى الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ اَنْ يَرْزُقَنى طَلَبَ ثارى مَعَ اِمامٍ هُدىً ظاهِرٍ ناطِقٍ (بِالْحَقِّ) مِنْكُمْ

و از او خواهم که برساند مرا به مقام پسنديده شما در پيش خدا و روزيم کند خونخواهى شما را با امام راهنماى آشكار گوياى (به حق) که از شما (خاندان ) است

 

*- وَ اَسْئَلُ اللَّهَ بِحَقِّكُمْ وَبِالشَّاْنِ الَّذى لَكُمْ عِنْدَهُ اَنْ يُعْطِيَنى بِمُصابى بِكُمْ اَفْضَلَ ما يُعْطى مُصاباً بِمُصيبَتِهِ مُصيبَةً ما اَعْظَمَه

و از خدا خواهم به حق شما و بدان منزلتى که شما نزد او داريد ، که عطا کند به من بوسيله مصيبتى که از ناحيه شما به من رسيده بهترين پاداشى را که مى دهد به يك مصيبت زده از مصيبتى که ديده

 

*- وَ اَعْظَمَ رَزِيَّتَها فِى الاِْسْلامِ وَ فى جَميعِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى مَقامى هذا مِمَّنْ تَنالُهُ مِنْكَ صَلَواتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَةٌ

براستى چه مصيبت بزرگى و چه داغ گرانى بود در اسلام و در تمام آسمانها و زمين خدايا چنانم کن در اينجا که ايستاده ام از کسانى باشم که برسد بدو از ناحيه تو درود و رحمت و آمرزشى

 

*- اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَحْياىَ مَحْيا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَماتى مَماتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ

خدايا قرار ده زندگيم را زندگى محمد و آل محمد و مرگم را مرگ محمد و آل محمد

 

*- اَللّهُمَّ اِنَّ هذا يَوْمٌ تَبرَّکَتْ بِهِ بَنُو اُمَيَّةَ وَ ابْنُ آکِلَةِ الَْآکبادِ اللَّعينُ ابْنُ اللَّعينِ عَلى لِسانِكَ وَ لِسانِ نَبِيِّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

خدايا اين روز روزى است که مبارك و ميمون دانستند آنرا بنى اميه و پسر آن زن جگرخوار (معاويه ) آن ملعون پسر ملعون (آه لعن شده ) بر زبان تو و زبان پيامبرت که درود خدا بر او و آلش باد

 

*- فى کُلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فيهِ نَبِيُّكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ

در هر جا و هر مكانى که توقف کرد در آن مكان پيامبرت صلى اللّه عليه و آله

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَباسُفْيانَ وَ مُعاوِيَةَ وَ يَزيدَ بْنَ مُعاوِيَةَ عَلَيْهِمْ مِنْكَ اللَّعْنَةُ اَبَدَ الاْبِدينَ

خدايا لعنت کن ابوسفيان و معاويه و يزيد بن معاويه را که لعنت بر ايشان باد از جانب تو براى هميشه

 

*- وَ هذا يَوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِيادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَيْنَ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ

و اين روز روزى است که شادمان شدند به اين روز دودمان زياد و دودمان مروان بخاطر کشتنشان حضرت حسين صلوات اللّه عليه را

 

*- اَللّهُمَّ فَضاعِفْ عَلَيْهِمُ اللَّعْنَ مِنْكَ وَ الْعَذابَ (الاَْليمَ) اَللّهُمَّ اِنّى اَتَقَرَّبُ اِلَيْكَ فى هذَا الْيَوْمِ وَ فى مَوْقِفى هذا

خدايا پس چندين برابر کن بر آنها لعنت خود و عذاب دردناك را خدايا من تقرب جويم بسوى تو در اين روز و در اين جائى که هستم

 

*- وَ اَيّامِ حَياتى بِالْبَراَّئَهِ مِنْهُمْ وَاللَّعْنَةِ عَلَيْهِمْ وَ بِالْمُوالاتِ لِنَبِيِّكَ وَ آلِ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ عَلَيْهِمُ اَلسَّلامُ

و در تمام دوران زندگيم به بيزارى جستن از اينها و لعنت فرستادن بر ايشان و بوسيله دوست داشتن پيامبرت و خاندان پيامبرت که بر او و بر ايشان سلام باد

 

پس مى گوئى صد مرتبه :

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ

خدايا لعنت کن نخستين ستمگرى را که بزور گرفت حق محمد و آل محمد را و آخرين کسى که او را در اين زور و ستم پيروى کرد

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنِ الْعِصابَةَ الَّتى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اَللّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَميعاً

خدايا لعنت کن بر گروهى که پيكار کردند با حسين عليه السلام و همراهى کردند و پيمان بستند و از هم پيروى کردند براى کشتن آن حضرت خدايا لعنت کن همه آنها را

 

پس مى گوئى صد مرتبه :

 

*- اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ (اَبَداً) ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ

سلام بر تو اى ابا عبداللّه و بر روانهائى که فرود آمدند به آستانت ، بر تو از جانب من سلام خدا باد هميشه تا من زنده ام و برپا است شب و روز و قرار ندهد اين زيارت را خداوند آخرين بار زيارت من از شما

 

*- اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ

سلام بر حسين و بر على بن الحسين و بر فرزندان حسين و بر اصحاب و ياران حسين

 

پس مى گوئى :

 

*- اَللّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَ ابْدَاءْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثّانِىَ وَالثّالِثَ وَ الرّابِعَ

خدايا مخصوص گردان نخستين ستمگر را به لعنت من و آغاز کن بدان لعن اولى را و سپس دومى و سومى و چهارمى را

 

*- اَللّهُمَّ الْعَنْ يَزيدَ خامِساً وَ الْعَنْ عُبَيْدَ اللَّهِ بْنَ زِيادٍ وَ ابْنَ مَرْجانَةَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْراً وَ آلَ اَبى سُفْيانَ وَ آلَ زِيادٍ وَ آلَ مَرْوانَ اِلى يَوْمِ الْقِيمَةِ

خدايا لعنت کن يزيد را در مرتبه پنجم و لعنت کن عبيداللّه پسر زياد و پسر مرجانه را و عمر بن سعد و شمر و دودمان ابوسفيان و دودمان زياد و دودمان مروان را تا روز قيامت

 

پس به سجده مى روى و مى گوئى :

 

*- اَللّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشّاکِرينَ لَكَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلى عَظيمِ رَزِيَّتى

خدايا مخصوص تو است ستايش سپاسگزاران تو بر مصيبت زدگى آنها، ستايش خداى را بر بزرگى مصيبتم

 

*- اَللّهُمَّ الرْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَ اَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السَّلامُ

خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام و ياران حسين آنانكه بى دريغ دادند جان خود را در راه حسين عليه السلام.

اعمال شب عاشورا در مفاتیح الجنان

شب دهم ، شب عاشورا است و  در مفاتیح الجنان در اقبال از اين شب ، دعاها و نمازهاى بسيار و با فضيلتهاى بسيار نقل شده است :

1)      صد ركعت نماز : هر ركعت به حمد و سه مرتبه قُل هُوَاللّهُ اَحَدٌ و بعد از آن هفتاد مرتبه بگويید :

سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَلااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ العَظيمِ

و در روايت ديگر بعد از الْعَلِىِّ الْعَظيمِ استغفار نيز ذكر شده است .

 

2) چهار ركعت در آخر شب : در هر ركعت بعد از حمد هر يك از آية الكرسى و توحيد و فَلَق و ناس را ده مرتبه خوانده و بعد از سلام صد مرتبه توحيد بخوانید.
3)  چهار ركعت نماز در هر ركعت حمد و پنجاه مرتبه توحيد : و اين نماز مطابق است با نماز اميرالمؤ منين عليه السلام كه فضيلت بسيار دارد و بعد از نماز فرموده ذكر خدا بسيار كنید و صَلَوات بسيار بفرستید بر رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله و لعن كنید بر دشمنان ايشان آنچه مى توانید.

4) در فضيلت احياءِ اين شب : مثل آن است كه عبادت كرده باشید به عبادت جميع ملائكه و عبادت در آن مقابل هفتاد سال است.

5) حضور در کربلا : اگر كسى را توفيق شد و در اين شب در كربلا بود ، زيارت امام حسين عليه السلام را بخواند و بَيتوته نزد آن جناب نمايد تا صبح خدا او را محشور فرمايد آلوده به خون امام حسين عليه السلام در جمله شهداء با آن حضرت.

نتایج خواندن زیارت عاشورا

دستاوردهای زیارت عاشورا:

زيارت عاشورا - كه از تعاليم امام باقر عليه‏السلام است - به سبب آثار سازنده فردى و اجتماعى و بيان مواضع فكرى و عقيدتى شيعه و نشانه گرفتن خط انحراف، اهميت ويژه‏اى دارد.

 شمارى از دستاوردهاى اين زيارت عبارت است از:


1. ايجاد پيوند معنوى با خاندان عصمت و تشديد علاقه و محبت به آنان

اين محبت موجب مى‏شود كه زائر، آن بزرگان را الگوى خويش سازد و در جهت همسويى فكرى و عملى با آنان بكوشد؛ همچنان كه در قسمتى از زيارت، از خدا مى‏خواهد كه زندگى و مرگش را يك‏سره همانند آنان قرار دهد؛ «اللهم اجعل محياى محيا محمد و آل محمد و مماتى ممات محمد و آل محمد».

از آن جا كه اين محبت به خاطر خداوند است - و خاندان عصمت از آن جهت كه‏الهى و منسوب به اويند، محبوب واقع شده‏اند - مايه تقّرب به خداوند است.

در قسمتى از اين زيارت چنين مى‏خوانيم: «اللهم انى اتقرب اليك بالموالاة لنبيك و آل نبيك».

 

 

2. پيدايش روحيه ظلم ستيزى در زائر

 تكرار لعن و نفرين بر ستم‏گران در اين زيارت، موجب پيدايش روحيه ظلم‏ستيزى در زائر مى‏شود. او با اعلام برائت و نفرت از ستم‏گران و ابراز محبتبه پيروان حق و دوستان خاندان عصمت، پايه‏هاى ايمان دينى خود را مستحكم مى‏كند. مگر ايمان چيزى جز حب و بغض در راه خداست؛ «هلالايمان الاّ الحب و البغض»؟ موءمن واقعى در برابر ستم، بى‏موضع نيست؛ از ستم‏گر نفرت و انزجار آشكارى دارد و با مظلوم و جبهه حق، اعلام همراهى مى‏كند؛ «يا اباعبدالله! انى سلم لمن سالمكم و حرب لمن حاربكم».

 

ادامه نوشته

پیوند قیام عاشورا و قیام مهدی(ع)

سوم شعبان مهدوي

 دراعمال روز سوم شعبان ، دعايي نقل شده كه خداوند را در آن به حق سيدالشهداء عليه السلام قسم مي‌دهيم از جمله اوصافي كه در ابتداي دعا درباره‌ي ايشان آمده چنين است :

 ... أن الائمه من نسله و الشفاء في تربته و الفوز معه في اوبته و الأوصياء من عترته بعد فائمهم و غيبته حتي يدركوالاوتار و يثاروا الثار و يرضواالجبار ...(1)

... كه ائمه از نسل اويند و تربت او شفاست و سعادت با اوست در هنگام رجعتش پس از غيبت قائم ] ائمه [ تا اينكه تقاص ها را بخواهند و خون‌ها را طلب كنندو خدا را راضي نمايند .

در اين دعا از امام عصر عليه السلام و يارانشان با عنوان كساني نام برده شده كه به انتقام سيد الشهداء عليه السلام مي‌خيزند ، خون او را طلب مي‌كنند و با گرفتن تقاص آن خداوند را خشنود مي سازند آن گونه كه شام نيمه‌ي شعبان به زيارت سيد الشهداء عليه السلام بايد رفت ، روز سوم شعبان در معرض وزش نسيم ميلاد حسين عليه السلام ، نام از مهدي عليه السلام برده مي‌شود . گويي اين دو همه جا باهم‌اند . هر لحظه كه نام حسين عليه السلام برده شود ، ياد مهدي عليه السلام زنده مي‌گردد.

 

 

ادامه نوشته

شهادت قاسم

قاسم پس از جنگ با دشمن پيش از ظهر روز عاشورا به مقام شهادت نائل آمد. [1]  برخي گفته‏اند او در حمله نخستين در پيش روي امام به شهادت رسيده است. [2]  شيخ طوسي رحمه الله او را از اصحاب امام حسين عليه‏السلام دانسته است. [3] .

 

               

 

 

 پی نوشتها :

 [1] منتهي الآمال، ج 1، ص 654.

 [2] بحارالانوار، ج 45، ص 72.

 [3] رجال شيخ طوسي، ص 79.

 

 منبع: ياران شيداي حسين بن علي ؛ مرتضي آقا تهراني ؛ صادق آل محمد صفحه 117

فایده دعا برای امام زمان (عج)





گاه اين سوال مطرح مي شود كه اگر كليد خزانه‌هاي غيب به دست امام است و جريان همه‌ي امور به اراده‌ي اوست و بي اذن او برگي بر زمين نمي‌افتد ، پس ديگر چه احتياج و نيازي به دعاي ما دارد ؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت :

اولاً : دعاي ما درحق امام عصر « عليه السلام» ، به مثابه دعاي حقيري فقير و گدايي بي‌چيز و تنگ دست است ، براي سلطاني بلند مرتبه و رادمردي بزرگوار ، احسان موري است با برگي سبز درباره‌ي سليماني و تكاپوي ناچيزي است براي جبران ذره‌‌‌اي از پرتو نعمت مهدوي .

هديه‌ي ما ، نه نشانه‌ي نياز اين سلطان سترگ به ما ،‌كه علامت فقر و حاجتمندي ما به اوست . اين هديه‌ي ما نشانه‌ي عرض ارادتمان است و به زبان حال ، احتياج‌مان را به توجه ايشان مي‌نماياند . اين روش بنده است كه در مقابل صاحبش اگر چه به ناچيز ، عرضه‌ي محبت كند اگر چه سليمان ، به اين برگ سبز و ران ملخ ما نيازمند نباشد ، اما به اميد جلب نظر او خود را به آب و آتش مي‌زنيم تا نيم نگاهي هم شده به ما بفرماييد .





ثانياً : بر طبق روايات ، وقت ظهور امام عصر «عليه السلام» از امور بدائيه است . به اين معنا كه امكان پس افتادن يا پيشتر به وقوع پيوستن آن قطعاً وجود دارد . بنابراين شايد جلو افتادن وقت ظهور ، به اهتمام ما در دعا براي ايشان وابسته باشد . خداي متعال به ابراهيم « عليه السلام » وحي فرمود كه از او فرزندي متولد خواهد شد .

حضرت ابراهيم« عليه السلام» اين خبر را به ساره – همسرش - رساند ساره گفت : آيا من فرزندي خواهم زاييد در حالي كه پيرزنم ؟خداي متعال به ابراهيم «عليه السلام » وحي فرستاد كه او ( ساره ) خواهد زاييد و فرزندانش چهار صد سال در عذاب خواهند بود ، به خاطر اين كه ] اين[ سخن مرا ناباورانه جواب گفت. (1)

امام صادق « عليه السلام» فرمودند :

وقتي عذاب و سختي بر بني اسرائيل به طول انجاميد ، به درگاه خدا چهل روز ضجه و ناله زدند ، پس خداوند به موسي و هارون وحي فرستاد كه بني اسرائيل را خلاص كنند و از صد و هفتاد سال ] باقي مانده‌ي اين عذاب [ صرف نظر كرد .(2)

حضرت سپس فرمودند :

« هكذا أنتم لو فعلتم لفرج الله عنا فأما إذ لم تكونوا فأن الأمر ينتهي إلي منتهاه » (3)

شما نيز همين طوريد ، اگر چنين كنيد خدا فرج ما را مي‌رساند وگرنه ] تاخير [ اين امر تا آخرين حد خود خواهد رسيد.

ثالثاً : امام « عليه السلام» با وجود همه‌ي كمالات كروبيش ، در هر حال ،انسان است ، بيمار مي شود ، سرما و گرما آزارش مي‌دهد ، به گرفتاري و سختي مي افتد ، اندوه چهره‌اش را به اشك مي‌نشاند.

بنابراين هر وقت مومن احتمال دهد كه مولاي عزيزتر از جانش مبتلا و گرفتار است و به مشكلي دچار شده ،كوشش و جديت و عزمش را به دعا براي او قرار خواهد داد .

اين چنين است كه پر فروغ‌ترين ستاره‌اي كه در كهكشان نيايش من و شما هست ، بايد اشكي باشد كه با يك « اللهم كن لوليك ...»(4) فرو افتد ، بايد قطره‌اي باشد كه همراه « اللهم ادفع ...»(5) بر گونه‌هايمان بغلتد ، بايد شبنمي باشد كه سحرگاه از ابر «اللهم أرني الطلعه الرشيده...»(6) بر برگ پلك‌هامان بنشيند، بايد الماسي باشد كه در گنجينه‌ي « اللهم عرفني نفسك ...»(7) در غربت غروب‌هاي جمعه بدرخشد و چه زيباست اگر در اين كهكشان ، هيچ ستاره و سياره و كره‌اي نبيني مگر آن كه نام نامي مهدي « عليه السلام » را بر آن نقش زده باشند .

اثرات و فوايد فراوان ديگري در پي اين دعا مي‌آيد ؛ وجود امام سر منشاء و مادر همه‌ي نعمت‌هاست و تمام وقاع تكويني و اتفاقات مطلوب يا نامطلوب طبيعي به اذن و اراده‌ي امام رخ مي‌دهد و افزون براين ، ريشه‌ي وجودي هر ذره‌اي در كاينات ، به امام باز مي‌گردد . بنابراين دعا كننده براي امام عصر «عليه السلام» در حقيقت نقطه‌ي سرچشمه را نشانه رفته است وزير سايه‌ي پناهگاهي رفته كه بر سر تمام موجودات گسترده است ، و نعمتي را شكر گفته كه اگر نباشد هيچ عطاي ديگري نخواهد بود ؛ نعمتي كه فرداي رستاخيز ، از آن خواهند پرسيد(7) و ميزان اظهار اين نعمت و حركت در جهت جبران آن را در اعمال ما خواهند سنجيد .





به دنبال اين شكر ، از آنجا كه شكر نعمت ،مايه‌ي فزوني آن خواهد بود ، توجه آن حضرت و گرماي نوازشش بر سرما فراوان‌تر مي‌شود . به علاوه اين دعا ،اظهار محبت قلبي‌ ما به آن حضرت است با اينکه محبت ، امري نهفته و مخفي در باطن ماست ، اما آثار و نشانه‌ها و شواهدش خواه و ناخواه از كوزه‌ي دل محب بيرون مي‌تراود و شكوفه‌هاي آن ، بر شاخسارهاي وجود آدمي سر مي‌زند . مهمترين اين نتايج همين است كه بر لب نام محبوب جاري باشد و در دل ، ياد او و بر زبان دعا برايش . البته همان طور كه محبت دو طرفه است، پاسخ‌ها و آثار آن نيز چنين‌اند ، همانطور و همان قدر كه ما براي محبوبمان دعا مي كنيم بيش از آن دعاي اوست كه بر شاخه‌هاي اجابت الهي دخيل مي‌بندد و براي حفظ ما و مصون ماندن ما نزد خدا آبرويش را گرو مي‌نهد .

خودش فرموده است :

« إننا من وراء حفظهم بالدعاء الذي لا يحجب عن ملك الارض و السماء فليطمئن بذلك من اوليائنا القلوب » (8)

ما در پي حفظ آنانيم ( شيعيان) ، با دعايي كه از پادشاه زمين و آسمان مخفي نيست ، پس دل‌هاي دوستداران ما به اين واسطه ، قرص و مطمئن باشد .

خلاصه ، بزرگترين اجر دعاي ما علاوه بر همه ي بركات و آثار مادي و معنويش ، اين است كه مشمول دعاي نيمه شب و ورود سحري آن بيدار دل شب زنده‌دار ، خواهيم بود و از رزق مادي و معنوي گرفته ، تا طول عمر و سعادت لقاي آن حضرت ، تا مصون ماندن از آفات آخر الزمان ، همه را از ابر بركت آن حضرت ، بر سرمان خواهند باريد .

امام حسن عسگري «عليه السلام » فرمودند :

« ... و الله ليغيبن غيبه لا ينحو فيها من الهلكه إلا من ثبته الله عزوجل علي القول بأمامته ووفقه للدعاء بتعجيل فرجه‌» (9)

به خدا قسم غيبتي خواهد داشت كه احدي از تباهي ( دينش) در آن زمان نجات نمي‌يابد مگر كسي كه خداي عزوجل او را در اعتقاد به امامت آن حضرت ثابت قدم بدارد و در زمان غيبت نسبت به دعا در تعجيل فرج ايشان توفيق عنايت فرمايد .

بايد اهل دعا شد و براي تحقق اين مهم ،‌بايد معرفت آن حضرت را در خود تقويت كنيم تا به دنبال اين معرفت ، تراكم محبت او را در سينه‌ي خود حس نماييم و به اين ترتيب ذكر دمادم او مونسمان شود و محبوب را به مجالستمان بكشاند، انتظار در روحمان جان بگيرد و چشم به راهي ، ديده‌مان را به راه اور بدوزد ، حالمان را متحول كند و سوزو گدازمان را به سوختن خرمنمان بخواند ، آن وقت است كه نيايشمان ،‌آتشين مي شود و دعايمان كوره‌اي كه زبانه‌هاي تضرع از آن سر مي كشد . اين همه فوايد كه براي دعا ذكر شد ، زماني درو خواهند شد كه پاشيدن اين بذر ، هرگز منقطع نشود، بلكه مداومت بر دعا داشته باشيم و نيايش براي آن حضرت ، برنامه‌ي زندگيمان باشد .


پی نوشتها :

(1) بحار الانوار ، ج 52 ، ص 131.

(2) همان .

(3) همان .

(4) دعاي فرج امام عصر«عليه السلام »،اعمال شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان ، مفاتيح الجنان .

(5) دعا براي امام زمان « عليه السلام » ، پس از دعاي عهد – مفاتيح الجنان .

(6) فرازي از دعاي عهد – مفاتيح الجنان .

(7) دعا در زمان غيبت – مفاتيح الجنان .

(8) « ما اهل بيت آن نعمتي هستيم كه خدا به سبب ما بندگان را نعمت داده است ... و خداوند از حق اين نعمتي كه به ايشان ارزاني داشته - يعني پيامبر و عترت ايشان از آنها سوال مي‌كند .» (‌تفسيرنور الثقلين ،ج 5 ، ص 663).

(9) احتجاج ، ج 2 ، ص 324.

(10) بحار الانوار ، ج 102، ص 112.