در خوشي و ناخوشی محتاج دعاييم





اگر با دعا بر گرفتاري‌ها پيشدستي كنيم ،‌اشك و تضرعمان براي اهل ملكوت ، پذيرفتني است و به ما نخواهند گفت :« تا پيش از اين كجا بوده‌اي ؟!»(1) پس نيازمندي ما به دعا ، در هنگام سلامت و آسايش ، بيش از هنگامي نيست كه در سخت روزي ،روزگارمان مي‌گذرد(2) و براي همين شايسته است كه كيفيت دعاي ما در زمان سخني با وقتي كه در حالت عادي و آرام هستيم ، يكسان باشد .

امام باقر ( عليه السلام ) مي‌فرمايند :

ينبغي للمومن أن يكون دعائه في الرخاء نحواً من دعائه في الشده .(3)

براي مومن سزاوار است كه دعايش در حال آسايش ،‌همانند دعايش در سختي باشد .

تلقي غلطي است اگر دعا را فرآيندي يك سويه بدانيم و ارتباطي يك طرفه قلمداد كنيم . اگر بنده‌اي خدا را مي‌خواند ، بايد منتظر پاسخ آن هم باشد اگر با پروردگارش نجوا مي كند ، بايد به جواب شنيدن هم اميدوار باشد . اگر به كسي توفيق دعا دادند ، قطعاً بهره‌اي از استجابت برايش در نظر گرفته‌اند و خداوند ابا دارد از اين كه دستي به آسمان رفته را خالي باز گرداند .

امير المومنين «عليه السلام » فرمودند :

.... من اعطي الدعاء لم يحرم الاجابه...(4)

آن را كه دعا دادند از اجابت محروم نمي‌ماند .





دعا كليد گنج اجابت

همانگونه كه ابرها آبستن بارانند و بارش متراكم در درون آنها ذخيره شده است ، دعا هم مخزن و گنجينه‌ي اجابت است .

امام صادق«عليه السلام » مي‌فرمايند :

الدعاء كهف الإجابه كما أن السحاب كهف المطر (5)

دعا مخزن اجابت است چنانكه ابر ، مخزن باران است .

البته اين را هم بايد دانست كه ممكن است ابري باران زا به مصلحتي از بارش امتناع كند و دعاگويي ما به روايي خواسته‌مان نينجامد . اما قدر مسلم اين است كه اقبال ما به خداوند ، بي‌پاسخ نمي‌ماند . گو اينكه اين پاسخ صرفاً اعتنا ، پذيرفتن و تحويل گرفتن از طرف خدا باشد .


هيچ دعا كننده‌اي بي‌بهره نيست

گاه دعايي مستجاب مي‌شود ، اما آشكاري آثار آن به تأخير مي‌افتد ، مثل اجابت دعاي موسي و هارون براي نابودي فرعون كه 40 سال پس از دعا آثارش ظاهر شد و فرعون از ميان رفت.(6) ولي به هر روي اين خداي ما آنقدر خواستني است ، اين پروردگار ما آنقدر رئوف است كه اگر چه رخصت دعا به ما دادنش، لطف و منت است ، اما علاوه بر آن صلاح ما را مي سنجد و آنچه به خير ما باشد عطايمان مي‌كند و افزون بر اين ، اگر حاجت ما را بر نياورد ، يا آن دعا را ذخيره‌ي آخرتمان مي‌سازد(7) و يا مثل آن و هم وزن آن دعا و طلب ، بلايي را از سرمان مي‌گرداند.(8)

زيباتر از اين ، گاه خداوند از آن رو كه صداي بنده‌اش را دوست دارد و مي‌پسندد هق هق او در بارگاهش همواره طنين انداز و منعكس باشد ، روايي حاجتش را به تأخير مي‌اندازد تا او بيشتر دعا كند(9) و خدايش را با دلي قرص‌تر بخواند .





برخي حكمت‌هاي برآورده نشدن حاجت

اميرالمومنين «عليه السلام » مي‌فرمايند :

پس دير پذيرفتن او تو را نا اميد نكند ، كه بخشش ] او [ بسته به نيت ] تو [ ست و چه بسا در اجابت دعايت ، تاخير افتد و اين براي آن است كه پاداش خواستار بزرگتر شود و جزاي آرزومند كاملتر ! و چه بسا كه چيزي را خواسته‌اي اما به تو نداده‌اند و بهتر از آن را در آن جهان يا اين دنيا به تو بخشيده‌اند ، يا به خاطر چيزي كه برات بهتر است از تو باز داشته‌اند . و چه بسا چيزي را طلبيده‌اي كه اگر به تو مي‌دادند ، تباهي دينت را در آن مي‌ديدي .پس پرستشت درباره‌ي چيزي باشد كه نيكي آن برايت پايدار ماند و سختي و رنج آن به كنار باشد ، ] چرا [ كه نه مال براي تو پايدار است و نه تو براي مال برقراري !(10)


پی نوشتها :

(1) عن ابي عبدالله « عليه السلام» :«... و اذا لم يكن دعاء فنزل به البلاء فدعاء قيل : أين كنت قبل اليوم ؟» « و چون بسيار دعا نكند و بلايي به او رسد و به دنبالش دعا كند ، به او گفته شود : تا به امروز كجا بودي ؟»

(2) عن اميرالمومنين « عليه السلام » :« ما المبتلي – الذي قد اشتد به البلاء - بأحوج الي الدعاء من المعافي الذي يأمن البلاء » « آن كه به بلايي سخت دچار است به بلاء محتاج‌تر نيست از بي‌بلايي كه بلايش در انتظار است » ( نهج البلاغه ،‌حكمت 234) .

(3) اصول كافي ، ج 4 ، ص 243.

(4) نهج البلاغه ، حكمت 130.

(5) اصول كافي، ج 4 ، ص 21.

(6) مضمون حديث شريف منقول از امام صادق عليه السلام ( اصول كافي ، ج 4 ، ص 245)

(7) ارزش اين ذخيره سازي الهي به حدي است كه در روايات آمده است فرد در روز قيامت آرزو مي‌كند هيچ دعاي مستجاب شده‌ي او به اجابت نمي رسيد و ذخيره‌ي آخرت او مي‌شد .

(8) در بحار به نقل از كتاب مكارم الاخلاق آمده :« هيچ مسلماني نيست كه با دعايي خداي تعالي را بخواند كه در آن دعاء قطع رحم و طلب گناه نباشد مگر آنكه خداوند به سبب آن دعا يكي از سه خصلت را عطا كند : يا حاجتش را به سرعت روا كند ، يا آن را براي آخرتش ذخيره كند ،‌يا مثل آن بدي را از او دفع نمايد .

(9) از امام صادق « عليه السلام » منقول است : « همانا بنده‌اي دعا مي‌‌كند ، پس خداي عزوجل به دو فرشته مي‌فرمايد من دعاي او را اجابت كردم ، ولي حاجتش را نگه داريد ، زيرا من دوست دارم آواي او را بشنوم ...» (‌اصول كافي ، ج 4 ،ص 245)

(10)نهج البلاغه ، قسمتي از نامه‌ي 31 ، در وصيت اميرالمومنين « عليه السلام » به امام حسن «عليه السلام » .

فایده دعا برای امام زمان (عج)





گاه اين سوال مطرح مي شود كه اگر كليد خزانه‌هاي غيب به دست امام است و جريان همه‌ي امور به اراده‌ي اوست و بي اذن او برگي بر زمين نمي‌افتد ، پس ديگر چه احتياج و نيازي به دعاي ما دارد ؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت :

اولاً : دعاي ما درحق امام عصر « عليه السلام» ، به مثابه دعاي حقيري فقير و گدايي بي‌چيز و تنگ دست است ، براي سلطاني بلند مرتبه و رادمردي بزرگوار ، احسان موري است با برگي سبز درباره‌ي سليماني و تكاپوي ناچيزي است براي جبران ذره‌‌‌اي از پرتو نعمت مهدوي .

هديه‌ي ما ، نه نشانه‌ي نياز اين سلطان سترگ به ما ،‌كه علامت فقر و حاجتمندي ما به اوست . اين هديه‌ي ما نشانه‌ي عرض ارادتمان است و به زبان حال ، احتياج‌مان را به توجه ايشان مي‌نماياند . اين روش بنده است كه در مقابل صاحبش اگر چه به ناچيز ، عرضه‌ي محبت كند اگر چه سليمان ، به اين برگ سبز و ران ملخ ما نيازمند نباشد ، اما به اميد جلب نظر او خود را به آب و آتش مي‌زنيم تا نيم نگاهي هم شده به ما بفرماييد .





ثانياً : بر طبق روايات ، وقت ظهور امام عصر «عليه السلام» از امور بدائيه است . به اين معنا كه امكان پس افتادن يا پيشتر به وقوع پيوستن آن قطعاً وجود دارد . بنابراين شايد جلو افتادن وقت ظهور ، به اهتمام ما در دعا براي ايشان وابسته باشد . خداي متعال به ابراهيم « عليه السلام » وحي فرمود كه از او فرزندي متولد خواهد شد .

حضرت ابراهيم« عليه السلام» اين خبر را به ساره – همسرش - رساند ساره گفت : آيا من فرزندي خواهم زاييد در حالي كه پيرزنم ؟خداي متعال به ابراهيم «عليه السلام » وحي فرستاد كه او ( ساره ) خواهد زاييد و فرزندانش چهار صد سال در عذاب خواهند بود ، به خاطر اين كه ] اين[ سخن مرا ناباورانه جواب گفت. (1)

امام صادق « عليه السلام» فرمودند :

وقتي عذاب و سختي بر بني اسرائيل به طول انجاميد ، به درگاه خدا چهل روز ضجه و ناله زدند ، پس خداوند به موسي و هارون وحي فرستاد كه بني اسرائيل را خلاص كنند و از صد و هفتاد سال ] باقي مانده‌ي اين عذاب [ صرف نظر كرد .(2)

حضرت سپس فرمودند :

« هكذا أنتم لو فعلتم لفرج الله عنا فأما إذ لم تكونوا فأن الأمر ينتهي إلي منتهاه » (3)

شما نيز همين طوريد ، اگر چنين كنيد خدا فرج ما را مي‌رساند وگرنه ] تاخير [ اين امر تا آخرين حد خود خواهد رسيد.

ثالثاً : امام « عليه السلام» با وجود همه‌ي كمالات كروبيش ، در هر حال ،انسان است ، بيمار مي شود ، سرما و گرما آزارش مي‌دهد ، به گرفتاري و سختي مي افتد ، اندوه چهره‌اش را به اشك مي‌نشاند.

بنابراين هر وقت مومن احتمال دهد كه مولاي عزيزتر از جانش مبتلا و گرفتار است و به مشكلي دچار شده ،كوشش و جديت و عزمش را به دعا براي او قرار خواهد داد .

اين چنين است كه پر فروغ‌ترين ستاره‌اي كه در كهكشان نيايش من و شما هست ، بايد اشكي باشد كه با يك « اللهم كن لوليك ...»(4) فرو افتد ، بايد قطره‌اي باشد كه همراه « اللهم ادفع ...»(5) بر گونه‌هايمان بغلتد ، بايد شبنمي باشد كه سحرگاه از ابر «اللهم أرني الطلعه الرشيده...»(6) بر برگ پلك‌هامان بنشيند، بايد الماسي باشد كه در گنجينه‌ي « اللهم عرفني نفسك ...»(7) در غربت غروب‌هاي جمعه بدرخشد و چه زيباست اگر در اين كهكشان ، هيچ ستاره و سياره و كره‌اي نبيني مگر آن كه نام نامي مهدي « عليه السلام » را بر آن نقش زده باشند .

اثرات و فوايد فراوان ديگري در پي اين دعا مي‌آيد ؛ وجود امام سر منشاء و مادر همه‌ي نعمت‌هاست و تمام وقاع تكويني و اتفاقات مطلوب يا نامطلوب طبيعي به اذن و اراده‌ي امام رخ مي‌دهد و افزون براين ، ريشه‌ي وجودي هر ذره‌اي در كاينات ، به امام باز مي‌گردد . بنابراين دعا كننده براي امام عصر «عليه السلام» در حقيقت نقطه‌ي سرچشمه را نشانه رفته است وزير سايه‌ي پناهگاهي رفته كه بر سر تمام موجودات گسترده است ، و نعمتي را شكر گفته كه اگر نباشد هيچ عطاي ديگري نخواهد بود ؛ نعمتي كه فرداي رستاخيز ، از آن خواهند پرسيد(7) و ميزان اظهار اين نعمت و حركت در جهت جبران آن را در اعمال ما خواهند سنجيد .





به دنبال اين شكر ، از آنجا كه شكر نعمت ،مايه‌ي فزوني آن خواهد بود ، توجه آن حضرت و گرماي نوازشش بر سرما فراوان‌تر مي‌شود . به علاوه اين دعا ،اظهار محبت قلبي‌ ما به آن حضرت است با اينکه محبت ، امري نهفته و مخفي در باطن ماست ، اما آثار و نشانه‌ها و شواهدش خواه و ناخواه از كوزه‌ي دل محب بيرون مي‌تراود و شكوفه‌هاي آن ، بر شاخسارهاي وجود آدمي سر مي‌زند . مهمترين اين نتايج همين است كه بر لب نام محبوب جاري باشد و در دل ، ياد او و بر زبان دعا برايش . البته همان طور كه محبت دو طرفه است، پاسخ‌ها و آثار آن نيز چنين‌اند ، همانطور و همان قدر كه ما براي محبوبمان دعا مي كنيم بيش از آن دعاي اوست كه بر شاخه‌هاي اجابت الهي دخيل مي‌بندد و براي حفظ ما و مصون ماندن ما نزد خدا آبرويش را گرو مي‌نهد .

خودش فرموده است :

« إننا من وراء حفظهم بالدعاء الذي لا يحجب عن ملك الارض و السماء فليطمئن بذلك من اوليائنا القلوب » (8)

ما در پي حفظ آنانيم ( شيعيان) ، با دعايي كه از پادشاه زمين و آسمان مخفي نيست ، پس دل‌هاي دوستداران ما به اين واسطه ، قرص و مطمئن باشد .

خلاصه ، بزرگترين اجر دعاي ما علاوه بر همه ي بركات و آثار مادي و معنويش ، اين است كه مشمول دعاي نيمه شب و ورود سحري آن بيدار دل شب زنده‌دار ، خواهيم بود و از رزق مادي و معنوي گرفته ، تا طول عمر و سعادت لقاي آن حضرت ، تا مصون ماندن از آفات آخر الزمان ، همه را از ابر بركت آن حضرت ، بر سرمان خواهند باريد .

امام حسن عسگري «عليه السلام » فرمودند :

« ... و الله ليغيبن غيبه لا ينحو فيها من الهلكه إلا من ثبته الله عزوجل علي القول بأمامته ووفقه للدعاء بتعجيل فرجه‌» (9)

به خدا قسم غيبتي خواهد داشت كه احدي از تباهي ( دينش) در آن زمان نجات نمي‌يابد مگر كسي كه خداي عزوجل او را در اعتقاد به امامت آن حضرت ثابت قدم بدارد و در زمان غيبت نسبت به دعا در تعجيل فرج ايشان توفيق عنايت فرمايد .

بايد اهل دعا شد و براي تحقق اين مهم ،‌بايد معرفت آن حضرت را در خود تقويت كنيم تا به دنبال اين معرفت ، تراكم محبت او را در سينه‌ي خود حس نماييم و به اين ترتيب ذكر دمادم او مونسمان شود و محبوب را به مجالستمان بكشاند، انتظار در روحمان جان بگيرد و چشم به راهي ، ديده‌مان را به راه اور بدوزد ، حالمان را متحول كند و سوزو گدازمان را به سوختن خرمنمان بخواند ، آن وقت است كه نيايشمان ،‌آتشين مي شود و دعايمان كوره‌اي كه زبانه‌هاي تضرع از آن سر مي كشد . اين همه فوايد كه براي دعا ذكر شد ، زماني درو خواهند شد كه پاشيدن اين بذر ، هرگز منقطع نشود، بلكه مداومت بر دعا داشته باشيم و نيايش براي آن حضرت ، برنامه‌ي زندگيمان باشد .


پی نوشتها :

(1) بحار الانوار ، ج 52 ، ص 131.

(2) همان .

(3) همان .

(4) دعاي فرج امام عصر«عليه السلام »،اعمال شب بيست و سوم ماه مبارك رمضان ، مفاتيح الجنان .

(5) دعا براي امام زمان « عليه السلام » ، پس از دعاي عهد – مفاتيح الجنان .

(6) فرازي از دعاي عهد – مفاتيح الجنان .

(7) دعا در زمان غيبت – مفاتيح الجنان .

(8) « ما اهل بيت آن نعمتي هستيم كه خدا به سبب ما بندگان را نعمت داده است ... و خداوند از حق اين نعمتي كه به ايشان ارزاني داشته - يعني پيامبر و عترت ايشان از آنها سوال مي‌كند .» (‌تفسيرنور الثقلين ،ج 5 ، ص 663).

(9) احتجاج ، ج 2 ، ص 324.

(10) بحار الانوار ، ج 102، ص 112.

کفر جلوتر است يا شرک؟

کفر جلوتر است يا شرک؟
مسعدة بن صدقه گويد: شنيدم حضرت صادق - عليه‏السلام - در جواب اين سؤال که کدام يک جلوتر است کفر يا شرک؟
فرمود: کفر جلوتر است، زيرا ابليس نخستين کسي بود که کافر شد، و کفر او شرک نبود، زيرا او به پرستش غير خدا دعوت نکرد، بلکه پس از آن (مردم را به پرستش غير خدا) خواند و مشرک شد. [1] .

پی نوشت ها:
[1] اصول کافي: ج 4 ص 97 ح 8.

مهدي (ع) و نداي مظلوميت حسين (ع)

راجع به اينکه امام زمان (ارواحنا له الفداء) به هنگام ظهور چه مطالبي را مي گويند و با چه سخناني آغاز خواهند نمود، رواياتي است، از جمله ي آنها روايتي است که محدّث بزرگوار مرحوم شيخ علي يزدي حائري متوفاي سال 1333 هـ.ق نقل کرده است. او مي گويد: زماني که قائم آل محمد عليهم السلام ظهور کند، ما بين رکن و مقام مي ايستد و پنج ندا مي دهد:

1. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الاِمام القائِم.

2. اَلا يا اَهلَ العالَم اَنَا الصَّمصامُ المُنتَقِم.

3. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين قَتَلُوهُ عَطشاناً.

4. الا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين طَرَحُوهُ عُرياناً.

5. اَلا يا اَهلَ العالَم اِنَّ جَدِي الحُسَين سَحَقُوهُ عُدواناً. (الزام الناصب ، ج 2 ، ص 282)

آگاه باشيد اي جهانيان که منم امام قائم، آگاه باشيد اي اهل عالم که منم شمشير انتقام گيرنده، بيدار باشيد اي اهل جهان که جدّ من حسين را تشنه کام کشتند، بيدار باشيد اي اهل عالم که جد من حسين را روي خاک افکندند، آگاه باشيد اي جهانيان که حق جد من حسين را از روي کينه توزي پايمال کردند.

طبق اين نقل، سه نداي اخير، مخصوص و ويژه ي جد بزرگوارش امام حسين (ع) است و مصائب جگرخراش آن سيد ابرار را بازگو مي کند و اذيت و آزارهاي جانکاهي که بر آن حضرت در صحنه ي خونين کربلا رفت، را يادآوري مي فرمايد.

 

 

 

نخست از قتل جدّ خود سخن مي گويد که خود اعظم المصائب و بزرگترين فاجعه، در جهان اسلام به شمار مي آيد. و در کنار همين مطلب و همراه آن مصيبت تأثرانگيز و رقّت بار، عطش امام حسين (ع) را ياد مي کنند، مصيبتي که هيچکس آن را توجيه نمي کند و حتّي درباره دشمن خود نپسنديده و روا نمي دارد و به حقيقت، لکه ننگين و عاري بر دامن بني اميه و آل زياد- عليهم اللعنه- و سپاه ديو و دد صفت کوفه و شام گرديد که براي ابد قابل رفع و زوال و شستشو نخواهد بود. آنگاه مصيبت رقت انگيز ديگري را از جدّ خود حسين (ع) ذکر مي کنند و آن روي خاک افکندن بدن مبارک آن حجت بالغه ي الهي است که در هيچ منطق و مکتبي روا نبوده و نيست. و همراه تذکر اين مصيبت، نکته ي ديگري را ذکر مي کنند که دلها را مي شکافد و اشک غم و اندوه را بر گونه، روان مي سازد و آن مصيبت عريان کردن بدن نازنين آن امام معصوم و آن انسان آزاده ي خداجو و با عظمت است که خود پناه مستضعفان و محرومان و نقطه ي بارز اميد اهل ايمان بلکه مطلق انسان ها بود.

راستي چه کسي مي تواند تحمل اين فاجعه ي بزرگ را بکند که بدن مقدس ولي اعظم پروردگار را برهنه روي خاک بيندازند؟

در آخر، از بزرگترين فاجعه اي که در کربلا صورت گرفت و به دست آن وحشي صفتان دور از انسانيت بر بدن مبارک حضرت ابي عبدالله الحسين (ع) واقع شد، سخن مي گويند و آن موضوع کوبيده شدن نازنين پيکر تقوا و طهارت، بدن مقدس حسين (ع) است. موضوعي که هيچ کسي که کمترين مراتب انسانيت را دارا باشد آن را نمي پذيرد و صحّه بر آن نمي گذارد و با هيچ منطقي قابل توجيه نيست. موضوعي که هر چند انسان به کشتن دشمن سرسخت خود رضا دهد، بدان رضا نخواهد داد. مصيبتي که انسان متعارف و خالي از کينه و پستي، تاب شنيدن آن را ندارد و به حقيقت، انسان از وقوع آن در کربلا آن هم نسبت به بدن پسر ريحانه ي پيامبر اکرم (ص)، شرمسار و سربزير گرديد.

 

عمليات والفجر 3

عملیات والفجر 3

ارتش عراق پس از شکست در عملیات بیت المقدس و عقب نشینی سراسری خود، ارتفاعات مهم و سرکوب مرزی را در اختیار داشت و به این ترتیب چند شهر مرزی همچون مهران زیر دید و تیر دشمن بود.

ارتش عراق با استقرار نیروهای خودی روی ارتفاعات مرزی مهران، علاوه بر ایجاد تسلط بر این شهر، موفق شده بود با نیروی کمتری از منطقه بدره پدافند کند. حال آن که عقب راندن دشمن از روی ارتفاعات مرزی، پدافند در دشت را به او تحمیل می کرد و در نتیجه نیروی بیشتری زمین گیر می شد. بر همین اساس، طرح تأمین مهران – به عنوان دومین عملیات محدود در شرایط جدید – در دستور کار قرار گرفت.

 

 

 

اهداف عملیات

آزادسازی شهر مهران از زیر دید و تیر دشمن.

ایجاد سهولت در برقراری ارتباط شهرهای دهلران – مهران و نیز ایلام – مهران.

تحمیل خطوط پدافند به دشمن و کشاندن او از ارتفاعات به دشت.

 

انهدام دشمن

بازپس گیری ارتفاعات و عوارض حساس زالوآب – که به این وسیله دید دشمن نسبت به تنگه کنجاپنجم و حوالی سد کناپنجم و دشت مهران کور گردید.

آزادسازی ارتفاعات نمه کلان بو و قسمتی از ارتفاعات قلاویزان – که دشمن را از تسلط کامل بر شهر مهران محروم کرد و متقابلاً شهر بدره و عقبه دشمن به زیر دید قوای جمهوری اسلامی درمی آمد.

 

موقعیت منطقه

در منطقه دشت مهران، دو رشته ارتفاعات وجود دارد: در شمال، ارتفاعات زالوآب و کانی سخت و نمه کلان بو واقع است که قسمت عمده آن در خاک ایران قرار دارد. در جنوب نیز ارتفاعات قلاویزان واقع است که مرز ایران و عراق را مشخص می سازد. بین دو ارتفاع یاد شده، دشت مهران و دشت ورمهراز و زرباطیه عراق قرار دارد.

در قسمتی از ارتفاعات زالوآب و کانی سخت، مرز مشترک ایران و عراق است که در سمت غربی آن، ارتفاعات نمه کلان بو با قللی بیش از 200 متر و کمتر از 400 متر ارتفاع واقع است. هم چنین، ارتفاعات زالوآب، که دارای تپه هایی به ارتفاع 340، 325، 343 و 310 می باشد، در سمت شرق نمه کلان بو قرار دارد و مهم ترین قله آن معروف به کله قندی دارای 363 متر ارتفاع است.

تنگه کناپنجم در امتداد جاده مهران – ایلام و در شمال شرقی مهران واقع است که به منزله گلوگاه ورود به دشت مهران – از طرف ایلام – محسوب می شود و ارتفاعات کله قندی بر این تنگه تسلط کامل دارد.

 

استعداد دشمن

تیپ های 506، 417، 420، 502، 424، 18، 38، 48 و 503 پیاده.

تیپ های 37 و 70 زرهی.

 تیپ 4 گارد مرزی.

 تیپ 4 پیاده کوهستانی.

 گردان های کماندویی المثنی، مدلول، بلال و حدیبه.

 گردان 9 مکانیزه تابع لشکر 2 پیاده کوهستانی.

 گردان 7 تانک تابع لشکر 2 پیاده کوهستانی.

 گردان 1 موشک ضد تانک.

 گردان های 53، 240 و 639 توپخانه و آتشبار خمپاره 120

 

سازمان رزم خودی

فرماندهی عملیات را قرارگاه نجف اشرف برعهده داشت و یگان های تحت امر این قرارگاه نیز عبارت بودند از:

الف) سپاه پاسداران:

 لشکر 41 ثارالله با استعداد 6 گردان.

لشکر 5 نر با استعداد 7 گردان پیاده.

 لشکر 27 محمد رسول الله (ص) با استعداد 1 گردان پیاده.

 لشکر 17 علی ابن ابیطالب(ع) با استعداد 3 گردان پیاده.

 تیپ مستقل 21 امام رضا(ع) با استعداد 5 گردان پیاده.

تیپ مستقل 11 امیرالمؤمنین(ع) با استعداد 2 گردان پیاده.

 تیپ مستقل 5 رمضان با استعداد 1 گردان تانک و 1 گردان مکانیزه.

ب) ارتش جمهوری اسلامی:

تیپ 4 زرهی از لشکر 21 حمزه.

 تیپ 40 سراب (پیاده).

 تیپ 84 خرم آباد با استعداد دو گروهان پیاده + یک گروهان تانک.

توپخانه:

سپاه : 4 آتشبار

ارتش: 9 آتشبار

 

طرح عملیات

با توجه به مختصات جغرافیایی منطقه و اهمیت استراتژیک آن، عملیات به ترتیب در سه محور زالوآب و نمه کلان بو – دشت مهران – قلاویزان طراحی شد. رزمندگان می بایست پس از تأمین اهداف مورد نظر و در صورت مناسب بودن وضعیت پایگاه های دشمن، در شرق رودخانه کنجاپنجم مستقر شوند. در غیر این صورت، با احداث خاکریز در پشت رودخانه پدافند شود.

 

شرح عملیات

عملیات در ساعت 23 مورخ 7/5/1362 با رمز یا الله آغاز شد. در محور شمالی عملیات، ارتفاعات نمه کلان بو- به غیر از ارتفاع 270 معروف به کله قندی – تصرف و تأمین شد و ارتفاعات زالوآب به همراه ارتفاع 270 به محاصره درآمد.

در محور میانی (دشت مهران)، رزمندگان خودی با پشت سر گذاردن جاده مهران – ایلام، از پاسگاه دوراجی تا فرخ آباد را تأمین کردند.

در محور جنوبی، به رغم موفقیت های چشمگیر اولیه، از آن جا که فرصت لازم برای احداث خاکریز از یال قلاویزان به سمت فیروزآباد و از آن جا به فرخ آباد به دست نیامد، تصرف اهداف این محور در مرحله اول عملیات کامل نگردید؛ لیکن در مرحله بعد این نقیصه مرتفع شد.

به این ترتیب، تنها محوری که تصرف اهداف موجود در آن ناتمام مانده بود، محور شمالی بود. نیروهای دشمن که در ارتفاعات زالوآب و کله قندی در محاصره بودند، یازده شبانه روز مقاومت کردند، دشمن تلاش فراوانی می کرد تا به هر نحو ممکن این ارتفاعات – به ویژه کله قندی – را از محاصره خارج کند. مضافاً به این که می کوشید خط پدافندی نیروهای ایران را در دوراجی شکسته و سپس با جناح چپ خود الحاق کند.

اگرچه نیروهای خودی با مقاومت بسیار تلاش دشمن را در دوراجی و نمه کلان بو خنثی کردند، لیکن نیروهای عراقی همچنان در ارتفاعات زالوآب و کله قندی مستقر بودند. نهایتاً در سحرگاه 18/5/1362 فرمانده لشکر 27 (حاج همت) با یک گردان وارد عمل شد و مقاوت نیروهای عراقی مستقر در ارتفاع مذکور را در هم شکست.

 

نتایج عملیات

 آزادسازی دو جاده ایلام – مهران – دهلران.

 آزادسازی ارتفاعات زالوآب و نمه کلان بو.

 آزادسازی دشت مهران.

 برقراری ارتباط جبهه های میانی و جنوبی از طریق دو جاده فوق الذکر.

 کشته و زخمی شدن بیش ازده هزار تن از نیروهای دشمن.

 به اسارت درآمدن 509 تن از نیروهای دشمن.

 ساقط شدن 6 هلی کوپتر دشمن.

 انهدام بیش از 200 تانک و نفربر.

 انهدام بیش از 200 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.

 انهدام بیش از 20 انبار مهمات.

 انهدام بیش از 100 خودرو حامل نفرات و یا مهمات.

 انهدام بیش از 20 انبار مهمات.

 

خلاصه گزارش عملیات :

نام‌ عمليات: والفجر 3‌

زمان‌ اجرا: 7/5 /1362

تلفات‌ دشمن‌:5500 (كشته، زخمي‌ و اسير)

رمز عمليات: يا الله‌ - يا الله‌ - يا الله‌

مكان‌ اجرا: شهرهای مرزی مهران – جبهه میانی جنگ  

ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده: رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و نيروي‌ زميني‌ ارتش‌ جمهوري‌ اسلامي‌

اهداف‌ عمليات: آزادسازی شهر مهران و مناطق پیرامون

 

عملیات والفجر 2

عملیات والفجر ۲

پس از عملیات والفجر مقدماتى، بار دیگر شرایط جنگ به نحوى مطرح شد که به نظر مى رسید با افزایش توانایى هاى نظامى دشمن، بدون تغییرات اساسى در شیوه نبرد، ادامه جنگ مشکل خواهد بود. از این رو، تا رسیدن به آن نقطه لازم بود روند عملیات ها ادامه یافته تا از رکود جبهه به مدت زیاد جلوگیرى شود.

بدین ترتیب، پس از بحث و بررسى مناطق مختلف مقرر شد، عملیات هاى والفجر ،۲ ۳ و ۴ انجام شود. مهم ترین مسأله اى که در این عملیات ها مورد نظر بود، به کارگیرى نیروى اندک، دادن تلفات کم و جلوگیرى از وارد شدن ضربه اساسى به توان یگان ها و تضمین موفقیت عملیات بود.

 

اهداف عملیات:

عملیات والفجر ۲ در منطقه پیرانشهر، در حد فاصل بین ارتفاعات قمطره و تمرچین، با اهداف زیر تدارک دیده شد: ۱-انهدام نیروى دشمن و گرفتن اسیر.۲-تجزیه نیروى دشمن.۳-تصرف ارتفاعات سرکوب منطقه.۴- تصرف پادگان حاج عمران و تسط بر شهر چومان مصطفى

 

 

 

موقعیت طبیعى و اهمیت منطقه

پادگان حاج عمران در موقعیتى سوق الجیشى واقع شده است؛ بدین ترتیب که از شمال به ارتفاعات چنارستان و کلاشین، از جنوب به ارتفاعات بسیار مرتفع سکران و کدو و از شرق به ارتفاعات تمرچین و شهر مرزى پیرانشهر، و از غرب به تنگه دربند و شهر چومان مصطفى عراق، محدود مى شود.آنچه بر اهمیت منطقه و ضرورت تصرف آن مى افزود، اساساً تبعات بعدى آن بود که قسمتى از آن چنین است: ۱- تسلط بر تردد ضدانقلاب و کنترل آن.۲- ایجاد تسهیلات و پشتیبانى از اکراد مسلمان و مبارز عراقى.۳- فراهم سازى امکان گسترش عملیات نامنظم در خاک عراق

۴- حفظ پیرانشهر از هرگونه تهاجم و تجاوز نیروهاى عراقى.۵- زمینه سازى نزدیکى بیشتر به شهر و تأسیسات نفتى کرکوک

 

موقعیت دشمن در منطقه

دشمن در سراسر منطقه، سه رده خط پدافندى داشت که هر رده آن پوشیده از موانع و استحکامات بود و همچنین استعداد دشمن در حدود ۲ تیپ پیاده و یک گردان زرهى، به عنوان نیروى درگیر و یک تیپ پیاده و آتشبار مختلف و مجموعاً ۳۰ یگان در منطقه بود.

 

مأموریت و طرح مانور

مبناى طرح مانور، عملیات تک دورانى (دور زدن دشمن) بود تا بدین وسیله هرگونه فرصت عکس العمل از دشمن گرفته شود، بدین ترتیب که ۴ گردان سمت راست و ۳ گردان سمت چپ وارد عمل مى شدند و پس از دور زدن ارتفاعات، در تنگه دربند الحاق مى نمودند و نهایتاً پاکسازى به طور کامل انجام مى پذیرفت. سازمان رزم و نحوه ادغام نیروهاى سپاه و ارتش بدین شکل بود که مجموعاً ۱۶ گردان از سپاه و ۶ گردان پیاده و یک گردان مکانیزه از نیروى زمینى ارتش در عملیات شرکت داشتند.همچنین پشتیبانى عملیات از سوى هوانیروز، با توجه به موقعیت منطقه و صعب العبور بودن ارتفاعات پیش بینى شد.

 

شرح عملیات

در ساعت ۱ بامداد روز 29/4/62 عملیات والفجر ۲ با رمز یا الله آغاز شد. قسمتى از نیروهاى خودى ۲۴ ساعت قبل از آغاز تک، به منظور دور زدن دشمن، از خط عزیمت خود حرکت نمودند و پس از ۲ ساعت راهپیمایى موفق شدند خود را به مناطق تعیین شده رسانده، براى شروع عملیات اعلام آمادگى کنند.به رغم این که نیروها پس از ۲ ساعت تأخیر در تمامى محورها، با دشمن درگیر شدند، لیکن پیشروى قابل توجهى صورت گرفت. اما از آن جا که دشمن بر ارتفاعات سرکوب منطقه تسلط داشت، آتش شدید توپخانه اش عملاً مانع از تکمیل و دستیابى به تمامى اهداف عملیات شد، به طورى که همچنان ارتفاعات کینگ،۲۵۱۹ بردسر و دربند را در اختیار داشت.

در ادامه عملیات در صبح روز 3/5/62 روستاى رایات به دست نیروهاى خودى تصرف شد و ضمن محاصره چند روستاى دیگر، گمرک جاده پیرانشهر-حاج عمران آزاد گردید. همچنین پس از آن که نیروهاى خودى بر قسمتى از ارتفاعات ۲۵۱۹ تسلط یافتند، دشمن طى دو نوبت به ارتفاعات یاد شده پاتک نمود که در نوبت اول مجبور به عقب نشینى شد و در نوبت دوم توانست بر قسمتى از آن تسلط یابد. اما پس از آن که هوانیروز امکان یافت که نیروهاى خودى را تدارک کند، مابقى نیروهاى دشمن پاکسازى شدند و بدین ترتیب ارتفاعات ۲۵۱۹ به طور کامل به تصرف نیروى خودى درآمد.

همچنین دشمن در تاریخ ۵/۵/۶۲ با ۱۶ فروند هلیکوپتر و با استفاده از هلى برد به یال ارتفاعات کلو حمله کرد که در پى آن ۶ فروند هلى کوپتر خود را از دست داد. یکى از این هلیکوپترها مملو از نیرو بود.

نیروى دشمن که در پاتک ها شرکت داشتند، مجموعاً تیپ ۶۶ نیروى مخصوص، تیپ ۵ و تیپ ۹۱ پیاده و نیز تیپ ۱۱۳ و ۴۳۳ پیاده کوهستانى را شامل مى شد.

 

دستاورد و نتایج عملیات

عملیات حاج عمران، با آزادسازى ۲۰۰ کیلومترمربع از خاک دشمن و تسلط بر قسمتى از ارتفاعات سرکوب منطقه، به پایان رسید. طى این عملیات، مناطق زیر به تصرف نیروهاى خودى درآمد: پاسگاه مرزى تمرچین عراق، پادگان حاج عمران، گمرک مرزى، سلسله ارتفاعات کلو و قله استراتژیک (۳۰۰۰ مترى) آن، ارتفاعات ۲۵۱۹ (گردمند)، سرسول، آزادى ۳۷۰۰ سلمان، ۲۴۰۰ شیوه کارتا، بردزرد، همچنین آزادسازى روستاهاى زینو ممى خلان، رایات، شیوش، خوارو، میوتان بالا و میوتان پایین، از نتایج این عملیات بود. تسلط رزمندگان اسلام بر شهر چومان مصطفى و حومه آن نیز قسمت دیگرى از دستاوردهاى این عملیات محسوب مى شد.

 

تلفات دشمن و غنائم

مجموع کشته ها و زخمى هاى دشمن به بیش از ۴ هزار نفر رسید، ۲۰۰ نفر به اسارت گرفته شدند و نزدیک به ۵۰ پایگاه دشمن منهدم و یا تصرف گردید. همچنین از مقر تیپ ۹۱ که مأمور حفظ پادگان و منطقه بود مدارک و اسناد بیشمارى به دست آمد که حاکى از روابط عمیق گروهک هاى کومله و دمکرات با حکومت عراق بود.در میان غنائم، چندین قبضه توپ ۱۲۲ م. م، بیش از ۲۰ دستگاه تانک، ده ها دستگاه تفنگ ۱۰۶ با ماشین، انواع مختلف ادوات و نیز مقدار معتنابهى سلاح و مهمات، که از انبار پادگان حاج عمران به دست آمده بود، به چشم مى خورد.

 

خلاصه گزارش عملیات :

نام‌ عمليات: والفجر 2

زمان‌ اجرا: 29/4/1362

تلفات‌ دشمن‌:4200 (كشته، زخمي‌ و اسير)

رمز عمليات: يا الله‌ - يا الله‌ - يا الله‌

مكان‌ اجرا: منطقه مرزی پیرانشهر – حاج عمران

ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده: رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و نيروي‌ زميني‌ ارتش‌ جمهوري‌ اسلامي‌

اهداف‌ عمليات: انهدام نیروی دشمن ، تجزیه آنها و فتح چندین ارتفاع مهم در منطقه و خارج ساختن شهرهای مرزی از زیر دید و آتش توپخانه عراق

 

سرنوشت

شهيد فرهاد آزاد:

در يك كانال پناه گرفته، عراقى‏ها ما را محاصره كرده بودند. فاصله‏ى ما با دشمن كمتر از صد متر بود. شهيد «فرهاد آزاد» بالاى كانال ايستاده و يك بى‏سيم نيز به كمر بسته بود. صدا زدم: «فرهاد! بيا پايين داخل كانال، اين جا امن‏تر است؛ تو را مى‏زنند».

فرهاد، تبسمى كرد و گفت: «تقدير هرچه هست همان مى‏شود». مدتى بعد پشت كانال پناه گرفته شروع به خواندن نماز نمود. در نماز، خمپاره‏اى كنارش نشست و او را به شهادت رساند. قصد داشتم خود را بالاى سر او برسانم كه خمپاره ديگرى درست روى پيكرش اصابت كرد و او همچون گلى پرپر شد.

(مجله‏ى جانباز، ش 102، مرداد 77، ص 21)

راوى: غلامرضا رجايى

 

 

رهروان راه سرخ شهادت

شهيد مرتضى مهدوى

چند ساعت قبل از شهادت، «مرتضى» حالتى خاص پيدا كرده بود. در حال و هواى خودش بود... يك لحظه در كار او عميق شدم، ديدم دست به قلم برد و نوشت: «ما رهروان راه سرخ شهادتيم..». معلوم بود به شهات فكر مى‏كند.... ساعتى نگذشت كه به شهادت رسيد و در پاى نوشته‏ى خويش با خون خود اين حقيقت را امضا نمود.

(كاجهاى آسمانى، سيد مهدى حسينى، فروردين 76، ص 49)

راوى: حاج حسين كاجى

 

شهادت با ياد خدا

در مراحل عمليات كربلاى پنج، در منطقه مقرى بود كه بايد ميدان مين آن پاكسازى مى‏شد تا جاده‏اى زده شود و راه براى پشتيبانى هموار گردد. براى همين مأموريت، با برادران «حسن نورانى» و «على جوادزاده» ساعت دوازده ظهر به طرف مقر حركت كرديم. مين‏ها نامنظم بود. از طرفى آتش دشمن هم سنگين. كار حساس و سختى در پيش داشتيم. مشغول خنثى كردن مين بوديم كه ناگهان صداى انفجار، به گوش رسيد. سريع خودمان را رسانديم، ديديم برادر جوادزاده روى زمين افتاده و دستش هم قطع شده، با چفيه بازوى او را بستيم و با برانكارد به نزديك آمبولانس رسانديم ولى بعد از لحظه‏اى در حالى كه ذكر مى‏گفت، به لقاء الله پيوست...

(نشريه‏ى غريبانه، گروه فرهنگى معراج، ويژه‏ى ياد ياران 3، ص 7)

راوى: يكى از همراهان شهيد

 

اقتدار ناخدای کشتی انقلاب

نماز جمعه این هفته تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه ای برگزار شد. اجتماع این هفته مردم در نماز دشمن شکنِ جمعه از شکوه زایدالوصفی برخوردار بود. آنچه چشم هر بیننده ای را به خود خیره می نمود صلابت، اقتدار و استواری رهبر فرزانه انقلاب و همچنین همدلی و اتحاد مردم نمازگزار بود.

 شاید بیش از هر زمان بیانات ایشان با هیجانات و احساسات پاک مردم مواجه می شد و تکبیرهای یکپارچه امّت، به ناظران و تحلیل گران این نکته را گوشزد می کرد که تک تک فرمایشات رهبری، مورد تأیید آنان، بلکه حرف دلشان است.

فارغ از محتوای این سخنان، که حاوی نکات بسیار مهم و تعیین کننده ای بود، بیان و گفتار رهبر انقلاب چنان آرامشی را به ملت القاء نمود که اثرات آن به خوبی در میان دوستداران انقلاب مشهود و روشن می باشد.

رهبری انقلاب در این خطبه ها علاوه بر آسیب شناسی انقلاب و بیان نقاط قوّت نظام، نگاهی به نهضتهای اسلامی منطقه داشتند و در آن به تحلیلی جامع و دقیق پرداختند که طی آن تکلیف را برای بسیاری روشن ساختند.

آنچه بیش از هر چیز در این همایش عظیم به چشم می آمد، صراحت و بی پردگی رهبر فرزانه انقلاب بود. خطاب ایشان به مستکبران و مستبدان عالم آن هم با آن صراحت لهجه از جنبه های ممتاز این بیانات ارزشمند بود.

آنگاه که خطاب به حاکمان سفّاک و خون ریز بحرین عبارت «حاکمان جزیره ی بحرین» را عنوان می کنند و می فرمایند:

" دخالت جمهوری اسلامی در قضایای بحرین یک دروغ است. چرا که اگر دخالتی وجود داشت، وضع جور دیگری می شد" نشان از عمق تأثیر پیام انقلاب و همچنین نقش بی بدیل مقام معظم رهبری در معادلات جهانی و قیامهای مردمی منطقه دارد. به دوست و دشمن می نمایاند که ملت‌های منطقه گوش به فرمان و مطیع رهبر انقلاب اسلامی هستند.

تأکید ایشان بر نقش نظام در مقابله با رژیم غاصب صهیونیستی در همه عرصه ها به خصوص جنگ 33 روزه لبنان و نبرد 22 روزه غزه و پشتیبانی همیشگی و متداوم از ملتها در مقابل رژیم صهیونیستی بی شک لرزه بر اندام سست و آسیب پذیر جبهه  استکبار و صهیونیسم می اندازد.

آنچه را که بیش از پیش، باید مدنظر قرار داد استفاده و اغتنام از نسیم دل نوازی است که در روزهای بهاری انقلاب و در فصل بهار اسلامی از جانب ناخدای کشتی انقلاب به وزش درآمده است و مراقبت از دستاورد این سخنان پرصلابت می باشد.

تأکید ایشان بر نقش نظام در مقابله با رژیم غاصب صهیونیستی در همه ی عرصه ها به خصوص جنگ 33 روزه لبنان و نبرد 22 روزه غزه و پشتیبانی همیشگی و متداوم از ملتها در مقابل رژیم صهیونیستی بی شک لرزه بر اندام سست و آسیب پذیر جبهه ی استکبار و صهیونیسم می اندازد.

مردم نقش خود را به خوبی می دانند و بدان به بهترین شکل عمل می کنند. اما مسؤولین کشور اعم از اجرائی، تقنینی، قضایی و حتی نظامی و انتظامی می باید با سعه صدر و همدلی بیش از پیش خود را به کرانه های آرامش نزدیک نمایند و از هزینه های گزاف ناشی از حذف و هَدم یکدیگر بکاهند و با تعهد و مسؤولیت پذیری هر چه تمام تر از وارد ساختن جراحات و آسیبها بر پیکره ی نظام بپرهیزند.رهبر فرزانه مان همچون همیشه مسوولین را از تفرقه و دو دستگی پرهیز دادند وخاطر نشان کردند: مسئولان و خدمتگزاران مردم در دولت، مجلس و قوه قضاییه نباید تقصیرها را به گردن یکدیگر بیاندازند زیرا وظایف رهبری، قوا و دستگاهها در قانون اساسی مشخص شده است و هر یک از مسئولان باید بر اساس وظایف قانونی خود، مسئولیت پذیر باشند. حتی اگر اشکالی متوجه رهبری نیز بود، رهبری باید متواضعانه آن اشکال را قبول و سعی کند، آن را برطرف نماید.

نظام اسلامی مادامیکه بر ارزشهای دینی خود تکیه بزند از گزند هرگونه آسیب مصون خواهد ماند.

اما به محض فاصله گرفتن از احکام الهی و به مجرّد نفوذ وسوسه های شیطانی اعم از دنیا طلبی، تحجّر، تکبّر و خودبزرگ بینی، شاهد افول و خدشه در ارکان انقلاب خواهیم بود.

این انقلاب نتیجه خون شهدا و حاصل خون دل دلسوزان آن است. برای بقاء و دوام آن باید به فرهنگ انقلاب ملتزم و وفادار ماند تا از هر گونه گزندی ایمنی یابد.

شکل های مختلفی از عذاب های الهی

در نظام هستی هر کنش در حوزه های مختلف تأثیرگذار بوده و آثار و پیامدهای چندی را به دنبال دارد و در بیشتر موارد نیز بازتاب آن به خود کنشگر و عامل بر می‌گردد، ولی تبعات آن گاه فراتر از آن می‌باشد. هر چه عمل، بازتاب‌های مثبت و منفی بیشتری داشته باشد؛ به همان اندازه کیفر و پاداش شدت و ضعف می‌یابد. در نظام الهی کیفر و پاداش در دنیا و آخرت بر خلاف کیفر و پاداش در نظام تشریعی وضعی با توجه به خصوصیت عمل و کنش و مناسب آن است.


سختی
تنگنا در زندگی

روی گردانی از یاد خدا و ترک طاعت او ضمن آنکه عواقب سوء اخروی دارد، ��ارای پیامدهای سوء مادی در این دنیا نیز هست که احساس ضیق و تنگنا در زندگی از آن جمله می‌باشد: « وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْکًا»؛ « و هر کس از یاد من روی گردان شود، زندگی (سخت و) تنگی خواهد داشت». (طه: 124)

کسی که خدا را در زندگی خود کنار بگذارد و قلبش متعلق به دنیا بشود، تنها برای آن تلاش می‌کند و به هر چه دست پیدا کند، کم یا زیاد، قانع نمی‌شود و حرص و طمع او را آرام نمی‌گذارد. هر چند چنین کسی در ظاهر دارای زندگی مرفه و با آسایشی باشد، ولی دغدغه ای درونی و خوف و حزن‌های ملازم با آن، زندگی را برایش ناگوار می‌سازد.

 

کوتاهی عمر

گاهی کوتاهی عمر به خاطر گناه و معصیت است، چنان که در حدیثی از امام صادق علیه‌السلام آمده است: « کسانی که به کیفر گناهان می‌میرند، بیشتر از کسانی هستند که به عمر طبیعی از دنیا می‌روند».(بحارالانوار، ج 73، ص 363)

 

نزول سختی‌های فردی

بسیاری از گرفتاری‌ها و مصیبت‌های انسان به خاطر عملکرد سوء اوست که ناشی از جهل، غفلت، خطا و معصیت می‌باشد؛ هر چند که بسیاری از گناهان نیز مورد عفو خداوند قرار گرفته و آثار سوء آن برطرف می‌شود: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیرٍ»؛ « هر مصیبتی به شما رسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده‌اید و بسیاری را نیز عفو می‌کند». (شوری: 30)

امام علی علیه‌السلام نیز در حدیثی فرموده است: « خود را از گناهان حفظ کنید؛ زیرا هیچ بلایی و کم شدن رزق و روزی نیست، مگر بر اساس معصیت؛ حتی خراشی که بر بدن وارد می‌آید و نیز افتادن بر زمین و مصیبتی که بر انسان عارض می‌شود، به خاطر گناهی است که مرتکب می‌شود و این بیان خداوند است که می‌فرماید: هر بلا و مصیبتی که به شما می‌رسد، به سبب اعمالی است که مرتکب شده‌اید و از بسیاری از اعمال شما می‌گذرد و عفو می‌کند».(بحارلانوار، ج 73، ص 350.)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر داشته و در نیکی‌ها با همدیگر همکاری کنند، همواره در خیر و برکت خواهند بود وگرنه برکات از آن‌ها سلب و بعضی [از اشرار] بر آن‌ها مسلط خواهند شد و یار و یاوری هم نخواهند داشت

بلاهای عمومی

طبق بیان قرآن، بلاها و گرفتاری‌های عمومی که جامعه به آن مبتلا می‌شود، نتیجه اعمال سوء خود افراد بوده و عقوبتی است که شاید به موجب آن به راه حق و حقیقت و طاعت و بندگی برگردند: « ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ به ما کَسَبَتْ أَیْدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَّذی عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»؛ « فساد، در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده‌اند، آشکار شده است؛ خدا می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (به سوی حق) بازگردند».(روم: 41)

گاهی ابتلائات و گرفتاری‌ها محصول گناهان جمعی و اجتماعی است که دامن تمامی اجتماع را هم در بر می‌گیرد و فساد، در گستره زمین و دریا آشکار می‌شود.

امر به معروف و نهی از منکر
تسلط اشرار بر جامعه

تسلط اشرار بر زمام امور اجتماع، تاوان عدم انجام وظیفه و ترک فریضه امر به معروف و نهی از منکر است که ریشه بسیاری از گرفتاری‌ها و مشکلات می‌باشد. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: « مادامی که مردم امر به معروف و نهی از منکر داشته و در نیکی‌ها با همدیگر همکاری کنند، همواره در خیر و برکت خواهند بود وگرنه برکات از آن‌ها سلب و بعضی [از اشرار] بر آن‌ها مسلط خواهند شد و یار و یاوری هم نخواهند داشت».(بحارالانوار، ج 100، ص 94)

اختلافات داخلی

اختلاف کلمه و درگیری‌های داخلی در جامعه، از جمله عقوبت‌هایی است که در ردیف عذاب‌های آسمانی قرار گرفته است: « قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذابًا مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعًا وَ یُذیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ اْلآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ»؛ « بگو: او قادر است که از بالا یا از زیر پای شما عذابی بر شما بفرستد؛ یا به صورت دسته های پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ (و اختلاف) را به هر یک از شما به وسیله دیگری بچشاند. ببین چگونه آیات گوناگون را (برای آن‌ها) بازگو می‌کنیم، شاید بفهمند (و بازگردند)».(انعام: 65)

 

عذاب استیصال

از دیگر عذاب‌های الهی این است که جوامع فاسد و ظالمی که آخرین مرحله از مهلت خویش را گذرانده‌اند، به هلاکت می‌رسند و منقرض می‌شوند و در نتیجه زمین از لوث وجودشان پاک خواهد شد: « وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رب‌ها وَ رُسُلِهِ فَحاسَبْناها حِسابًا شَدیدًا وَ عَذَّبْناها عَذابًا نُکْرًا»؛ « چه بسیار شهرها و آبادی‌ها که اهل آن از فرمان خدا و رسولانش سرپیچی کردند و ما به شدت به حسابشان رسیدیم و به مجازات کم نظیری گرفتار ساختیم». (طلاق: 8)

« وَ أَنْذِرِ النّاسَ یَوْمَ یَأْتیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلی أَجَلٍ قَریبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ»؛ « و مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می‌آید، بترسان. آن روز که ظالمان می‌گویند: پروردگارا! مدت کوتاهی ما را مهلت ده تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروی کنیم. (اما پاسخ می‌شنوند که:) مگر قبلاً سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست؟».(ابراهیم: 44)

 

قساوت قلب

قساوت قلب و سخت دلی، از دیگر کیفرهای الهی است که در آیات و روایات فراوانی ضمن مذمت و هشدار نسبت به آن، معلول گناهان دانسته شده است. وقتی نفس آدمی حالتی پیدا می‌کند که از مواعظ لفظی و عملی و مشاهده صحنه های عبرت آور عکس‌العمل مناسبی از خود نشان نمی‌دهد، قساوت پیدا کرده است و به دارنده این نفس، سخت دل و قسی‌القلب می‌گویند که قرآن چنین افرادی را به شدت نکوهش کرده است: « أَ فَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِْلإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللّهِ أُولئِکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ»؛ « آیا کسی که خدا سینه‌اش را برای اسلام گشاده است و بر فراز مرکبی از نور الهی قرار گرفته (همچون کوردلان گمراه است؟) وای بر آنان که قلب‌هایی سخت در برابر ذکر خدا دارند. آن‌ها در گمراهی آشکاری هستند». (زمر: 22)

خود فراموشی، یعنی غفلت از جایگاه خود در نظام هستی که علت اصلی آن هم فراموشی از خدا و یاد اوست. « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آن‌ها فاسقانند

مُهر خوردن قلب

گناه، آثار سویی روی حس تشخیص و درک و دید انسان گذاشته، سلامت فکر را به تدریج از وی می‌گیرد و هر قدر در این راه پیش می‌رود، پرده های غفلت و بی خبری بر دل و چشم و گوش مستحکم‌تر شده، سرانجام کار آدمی به جاهایی می‌رسد که چشم دارد، ولی گویا نمی‌بیند؛ گوش دارد، ولی نمی‌شنود و دریچه روح او به همه حقایق و درک آن بسته می‌شود؛ به طوری که هیچ گونه انعطافی در قبال حق و حقیقت نخواهد داشت.« وَ ما یُکَذِّبُ بِهِ إِلاّ کُلُّ مُعْتَدٍ أَثیمٍ * إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطیرُ اْلأَوَّلینَ * کَلاّ بَلْ رانَ عَلی قُلُوبِهِمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ * کَلاّ إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ یَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ»؛ « تنها کسی آن را انکار می‌کند که متجاوز و گنه‌کار است، (همان کسی که) وقتی آیات ما بر او خوانده می‌شود، می‌گوید: این افسانه های پیشینیان است. چنین نیست که آن‌ها می‌پندارند؛ بلکه اعمالشان چون زنگاری بر دل‌هایشان نشسته است. چنین نیست که می‌پندارند؛ بلکه آن‌ها در آن روز از پروردگارشان محجوبند».(مطففین: 15 ـ 12)

 

هم‌نشینی با شیطان

خداوند شیطان را که دشمن قسم خورده انسان است، هم نشین و قرین گنه‌کار قرار می‌دهد تا پیوسته او را بر گناه تحریک کند و با وسوسه‌هایش، آمال و آرزوهای او را طولانی ساخته و دنیا و آخرتش را تباه سازد: « هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطین * تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفّاکٍ أَثیمٍ»؛ « آیا به شما خبر دهم که شیاطین بر چه کسی نازل می‌شوند؟ آن‌ها بر هر دروغ‌گوی گنه‌کار نازل می‌گردند».(شعراء: 222- 221)

 

خود فراموشی

وقتی آدمی از یاد حق و خودشناسی غفلت ورزد و از صلاح مهجور شود، دچار کیفری به نام خود فراموشی خواهد شد. خود فراموشی، یعنی غفلت و سرگرم شدن به دنیا و تمتعات آن، نتیجه و پیامد فسق است. خود فراموشی، یعنی غفلت از جایگاه خود در نظام هستی که علت اصلی آن هم فراموشی از خدا و یاد اوست. « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»؛ « و همچون کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا نیز آن‌ها را به خود فراموشی گرفتار کرد، آن‌ها فاسقانند». (حشر: 19)


بخش قرآن تبیان

نگاهی که شعله ورت می کند

نگاهی که شعله ورت می کند


همان طور كه می دانیم هر نگاهی برای خود آثار و نتایج و پی آمدهایی دارد كه برخی برای ما محسوس و برخی دیگر نامحسوس است، اما آن چه مهم است ، آثار معنوی ناشی از  نگاه است ،البته این آثار بستگی به خود شخص ، زمینه های قبلی ،شرایط و...دارد. 


به عنوان مثال مشاهده  یك پرنده یا جاندار در افراد مختلف اثرات متفاوت و تداعی های گوناگون را سبب می شود. دیدن یك زن برای زن های دیگر اثری را در دل ایجاد نمی كند كه یك مرد به زن، صرف نظر از اینكه رؤیت هر زنی در هر مردی، و رؤیت زنان مختلف در یك مرد معین آثار و نتایج روحی و معنوی، مشابهی از خود برجای نخواهد گذاشت.

نگاه هایی درجستجوی هوس

در این مطلب می خواهیم به موضوع نگاه بپردازیم وقتی حد و مرز خود را نمی شناسد. چشم چرانی یكی از بلاهای قرن ماست و اگر كاملاً دقت كنیم در خواهیم یافت كه منشا و سرچشمه بسیاری از جنایت ها و تجاوزها و ... از همین رهگذر آغاز می شود. چشم چرانی اساس بسیاری از معصیت هایی است كه گریبانگیر انسان می شود، چون چشم چرانی خیالات و و به دنبال آن وسوسه  ایجاد می كند.خیالات نیز فكر و اندیشه تولید می كند. اندیشه، شهوت پدید می آورد و شهوت هم اراده ایجاد می كند و اراده به تدریج تقویت و تبدیل به عزم راسخ می شود كه اگر مانع و بازدارنده ای نباشد، آنچه نباید رخ دهد، اتفاق می افتد.

 

امروزه روانشناسان از نگاه ناروا و حرام كه در شرع آمده است به عنوان چشم چرانی یاد می كنند و آن را یك نوع انحراف روانی قلمداد می كنند به طوری كه این انحراف هر گاه در كسی به وجود آید قابل توقف نخواهد بود و هر لحظه بر میزان آن افزوده می شود. اصولاً بیشتر دلباختگی های ناروا از این رهگذر آغاز می شود زیرا چشم می بیند و دل می خواهد و قلب برای به دست آوردن خواسته خود فعالیت می كند و روح تسخیر می شود. در خیلی از مواقع  چون كار به جایی نمی رسد موجب پاره شدن رشته این لذت می شود كه عامل ایجاد عقده روانی است پس روحش متزلزل می شود.البته دلبستگی که پایه و اساسی ندارد اگر به جایی هم برسد ،عاقبت خوبی نخواهد داشت.

 

امام سجاد (ع) می فرماید: حق چشم آن است كه آن را از دیدن هر آنچه دیدنش بر تو حرام است بربندی و از راه نظر با دیدگانت عبرت گیری.1      

 

زیان های جسمی نگاه حرام در مواقعی كه مناظر شهوت انگیز از قبیل تصاویر ننگین و فیلم های نامناسب در معرض دید انسان قرار می گیرد، زیاد است . عوارضی را به دنبال دارد که از بین بردن آن گاهی غیر ممکن است و بیشترین مشکل این است که اگر مقابل نگاه حرام مبارزه ای صورت نگیرد ، فرد عادت می کند و به آن معتاد می شود.

قال رسول الله (ص) و زكاه العین بالعبر و الغص عن الشهوات و ما یضاهینها.

پیامبر گرانی اسلام (ص) فرمودند: زكات چشم نظر كردن بر مخلوقات و عبرت گرفتن از آن ها و فروبستن از هر چه حرام است و از هر چه مورث شهوت نفس است.2      

نگاه

روانشناسان بیماری های چشم چرانی را تقسیم كرده اند:

1- بالا رفتن تپش قلب 2- سر درد 3- ضعف، خستگی و كوفتگی عمومی 4- بی خوابی 5- كم اشتهایی 6- دلهره و هراس

 

از این دیدگاه روانشناسان به این نكته پی خواهیم برد كه چشم چرانی علاوه بر اینكه گناه كبیره است ،زیان های زیادی در جسم انسان به وجود می آورد كه در بیشتر مواقع جبران ناپذیر خواهد بود.

پس چه خوب است كه راه های درمان این معظل را بیابیم و به رهنمودهای بزرگان در این زمینه گوش فرا دهیم. یكی از راه های درمان این مشكل دعا، ذكر ، صبر و آسان كردن ازدواج می باشد. برخی از چشم چرانی ها به دلیل تاخیر ازدواج  است .

و سخن آخر اینكه: بیشترین انگیزه گناه از پر حرفی و چشم چرانی تولید می شود، چون از وسیع ترین ورودی های شیطان اند و قابل سیر شدن نیستند. بر عكس شكم كه هر گاه پر شد دیگر نیازی به غذا پیدا نمی كند، اما چشم و زبان اگر آزاد باشند، خسته نمی شوند .                                                                               

 

 

منابع:
1- جهاد با نفس، شیخ حر عاملی ، ص 24
2- مصبا الشریعه، ص 16

 






تلویزیون ، جدایتان نکند!

ان السمع و البصر و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسؤولاَ. همانا گوش و چشم و قلب همگی مسئولند ( 36 اسری)


تلویزیون

رادیو ، تلویزیون ، سینما و کلا رسانه های گروهی ، از اختراعات بسیار سو��مند می باشند .

از این وسایل می توان برای تعلیم و تربیت افکار عمومی و آموزش دینی و اخلاقی و ترویج رشته های مختلف علوم و معارف و ... استفاده کرد .

آری ، بشر می تواند از این گونه وسایل ارتباط جمعی صدها استفاده ببرد . همان مقدار که این وسایل می توانند مفید باشند ، همان مقدار هم می توانند مورد سوء استفاده قرار بگیرند . اگر این وسایل به دست نااهل بیفتد و در مسیر غلط قرار گیرد ، صدها ضرر بهداشتی ، فرهنگی ، دینی و اخلاقی و... به مردم وارد می سازد.

رادیو و تلویزیون ، تقریبا جنبه ی عمومی پیدا کرده و به تمام خانه ها راه یافته است و اکثر مردم آنها را یک وسیله ی تفریح و سرگرمی می شمارند و به استماع و تماشای آن ، علاقه مند هستند . بالاخص کودکان و نوجوانان بیش از حد به آنها اظهار علاقه می نمایند .( امینی ، ابراهیم ، آیین تربیت ، ص328)

 

تأثیر برنامه های تلویزیونی

تأثیرات مثبت

* افزایش گنجینه ی لغات افراد

* تعلیم و تربیت افراد

* جلوگیری از گسترش مفاسد اجتماعی

تأثیرات منفی

* اعتیاد تصویری یا عادت به برنامه های تلویزیونی ، عادت ، آفت خلاقیت است . هر رفتاری که انسان برحسب عادت انجام بدهد فاقد ارزش است . اصولا عادت کردن به هیچ برنامه ای خوب نیست . اگر دو روز تلویزیون خراب بشود ، فرد دچار خلأ فکری می شود .

* دامنه ی توجه انسان در سنین مختلف متفاوت است . هر چه قدر که برنامه ها بیش تر باشد ، ضررش بیشتر است . روان شناسان می گویند افراد در دوران پیش دبستانی 5/0 ساعت ، دبستانی 1 ساعت و راهنمایی و دبیرستان 2 ساعت ، آمادگی دریافت مطالب مفید را دارد . اگر این دامنه ی توجه در اختیار تلویزیون باشد اثر نامطلوب بر خلق و خوی و اخلاق و عاطفه و روان و فعالیت های حرکتی دارد .

* زیاده طلبی . یعنی فرد وقتی یک برنامه را می بیند دلش می خواهد بیش تر ببیند . شخصیت وجودی اش متزلزل می شود چون برنامه های تلویزیون انفعالی است .

* عدم رشد عاطفی . یکی از عوامل موثر در رشد شخصیت ارتباط کلامی است . تلویزیون از این جهت نیز می تواند رشد عاطفی و اجتماعی کودک را متزلزل کند و خلأ عاطفی به وجود آورد ، زیرا ارتباط در تلویزیون یک سویه است .

* سکون ذهنی . یعنی متأثر کردن سلول های مغزی و پریشان کردن حواس آنها . هر چه برنامه بیشتر باشد انواع مختلف صرع ، غش در اثر نوسانات مختلف امواج بیشتر می شود . یک نوع تشنج به نام صرع تصویری است که عامل آن نوسانات تلویزیون ( تغییرات سریع درخشش نور ) است .

در بیماری صرع تصاویر پرتحرک ،تغییرات سریع درخشش نور، ترس و اضطراب کودک در بروز این حملات نقش موثری دارد و اگر فرد مستعد ( حساس به نور ) فاصله ی کمی از دستگاه تلویزیون نشسته باشد ویا در محل تاریکی به تماشای آن بپردازد ، احتمال بروز حمله ی صرع در او افزایش می یابد . توصیه شده از تلویزیون سیاه و سفید استفاده نشود و نور خانه زیاد باشد

* تخریب شخصیت . اثرگذاری بستگی به محیط تربیتی ، خانوادگی و اجتماعی کودکان و حالات روانی و گرایش ها و آمادگی های آنان دارد .کودک احساس می کند خوشبخت نیست زیرا در تلویزیون خانواده ی خوش بخت می بیند و چون امکان دست یابی برایش فراهم نیست ، سرخورده می شود و نسبت به آن جامعه نفرت پیدا می کند .

* آسیب های رفتاری و بدآموزی های رفتاری . افرادی که بیشتر تلویزیون نگاه می کنند ترس و هیجان و اضطراب ، عدم اعتماد و سوء ظن بیشتری دارند . به دلیل این که موضوع اکثر فیلم ها طلاق ، اختلافات خانوادگی ، همسر دوم و نامادری می باشد .

* بدآموزی گفتاری ( بدلحنی ، تکیه کلام های نادرست ، غلو و پر حرفی ، چاپلوسی )

* بدآموزی فرهنگی ( مسخرگی ، بطالت ، پوچی گری و بی هدفی )

* هتک حرمت افراد

* نشان دادن اسراف و تبذیر و مصرف گرایی ودل بستن به ارزش های کاذب (مثل چیبس و پفک)

* ناهنجاری های اجتماعی و رفتاری ( خشونت بی مورد )

* ترویج فرهنگ سرگرمی برای سرگرمی

* القاء رضایت مندی های کم ارزش ( مثل خوشحالی بی حد و حصر از خرید یک اتومبیل )

* اثرات جسمی مثل ناهنجاری خواب ( تأخیر در خواب ، کوتاه شدن مدت خواب شبانه ، خواب های بی موقع) و خستگی بینایی ، بحران میگرن ، ناراحتی ستون فقرات و تنبلی جسمی . فرد فعالیت ندارد ، زیرا تلویزیون حرکت انسان را کم می کند .

* ترویج الگوهای نامناسب .

* اختلالات روحی . کسانی که هم زمان با تماشای تلویزیون ، تکالیف مدرسه را انجام می دهند ، بازی می کنند و یا غذا می خورند ، معمولاً گرفتار بیماری های دستگاه گوارش ، ضعف عمومی و لرزش پلک ها می شوند . اختلالات روحی از کلاس های چهارم به بعد ظاهر می شود.

 

چه باید کرد ؟

تلویزیون

* ارتباط کلامی برقرار کردن : برای مصونیت فرهنگی باید مصونیت عاطفی ایجاد کنیم .

مؤثرترین راه پیوندهای عاطفی بین زن و شوهر ، صحبت بین افراد خانواده است . باید غنای عاطفی خانه را زیاد کنیم . با نیت عبادت کردن به بچه ها نگاه کنیم و با آنها حرف بزنیم .

* رسانه در خدمت ما باشد نه ما در خدمت آن . تلویزیون وسیله ای است که ما باید از آن استفاده کنیم ، نه این که خودمان را در اختیار آن قرار بدهیم .

* سعی کنیم رفتارمان را پر جاذبه کنیم . نگذاریم تلویزیون عضوی از اعضای خانواده شود .

* نظارت آگاهانه . دیدن برنامه های تلویزیون باید با سیاست باشد .

* به کودک بیاموزیم که برای کشف دنیای پیرامون خود ، علاوه بر تلویزیون ، راه های دیگری هم وجود دارد .( نقاشی و بازی های آموزنده که سازنده اند ).

* به جای تلقی تلویزیون به عنوان وسیله ای ضد آموزشی و اتلاف کننده ی وقت ، آن را هم چون یک ابزار کمکی در غنی سازی تجربیات کودک به کار گرفته و کودک خویش را به سوی برنامه های مفید هدایت کنیم .

* تماشای تلویزیون سؤال های زیادی را در ذهن کودک ایجاد می کند . والدین با جملات کوتاه و در سطح فهم کودک ، به این سؤال ها پاسخ گویند . بهترین زمان پاسخ گویی ، زمان پخش آگهی هاست . هیچ گاه نباید کودک را با پرخاش وادار به سکوت کرد.

به قهرمانان مورد علاقه ی کودک تعرض نکنیم که منجر به جبهه گیری شود . زیرا در آن موقع ، از ابراز احساس واقعی خود درباره ی شخصیت های تلویزیونی خودداری خواهد کرد .

* مطلع بودن از درون کودک و احساسات و علایق او والدین را قادر می سازد تا به تمهیدات لازم برای دور نگه داشتن فرزندان خویش از برنامه های نامناسب اندیشیده و جای گزینی برای آن بیابند ( صبرو حوصله و تلاش اضافی والدین را می خواهد )

* و نکاتی دیگر از جمله ایجاد محدودیت زمانی . مثلا حداکثر 90 دقیقه برای پیش دبستانی . تماشای مؤثر در ساعات مطالعه ، غذا خوردن ، انجام تکالیف درسی و بازی نباشد ، کنترل تماشا کردن ( با اجازه تلویزیون روشن شود ) ، عدم دیدن برنامه های ناهنجار یا خشن ، اولویت بافعالیت های دیگر است . حتما در ساعاتی خاص مثل مطالعه ی افراد خانواده ، صرف نهار یا شام ، تلویزیون خاموش باشد .

کسانی که هم زمان با تماشای تلویزیون ، تکالیف مدرسه را انجام می دهند ، بازی می کنند و یا غذا می خورند ، معمولاً گرفتار بیماری های دستگاه گوارش ، ضعف عمومی و لرزش پلک ها می شوند . اختلالات روحی از کلاس های چهارم به بعد ظاهر می شود

چرا تلویزیون مشاهده می کنیم ؟

* برای فراموش کردن مسائل و فشارهای زندگی

* وسیله ای برای دور هم جمع شدن و صحبت کردن

* تلویزیون را برای مقاصد سازنده ( مثل اطلاع یافتن از حوادث جاری ، افزایش معلومات و پیشرفت شخصی ) نگاه می کنیم .

* وقت گذرانی و تفریح

* کودکان : آنها می خواهند از مسایل ناخوشایند دنیای واقعی کناره گیری کرده و وارد دنیای خیالی گردند . سالمندان : یک مونس و همدم.

 

توصیه های بهداشتی برای استفاده از تلویزیون

* رعایت 3 متری فاصله با تلویزیون

* کاهش مدت تماشای تلویزیون به یک ساعت در روز

* عدم استفاده از تلویزیونی که دارای نقص صوت و تصویر است

* مشاهده ی تلویزیون از روبه رو به صورت عمود برصفحه

* وجود روشنایی کافی و مطلوب در اتاق یا سالن ( نور زیاد هم مانند نور کم موجب آسیب جدی به چشم ها می گردد .)

* مراجعه ی سریع به چشم پزشک متخصص به محض مشاهده ی کوچک ترین اختلال در حالات طبیعی و واکنش های عادی درجسم و روان فرد.

 

 

سرور حاجی سعید

بخش خانواده ایرانی تبیان


امضايي با اشك

"آخر پسرم تو كه بلندي قدت، زوركي به اندازه يك تفنگ برنو مي‌رسد، به خيالت جبهه رفتن بچه بازي است. ببينم اصلا زورت مي‌رسد تا اگر لازم باشد، يك نارنجك جنگي را بيست، سي‌ متر پرتاب بكني؟!" محمدحسين از حرف پدر سرش را انداخت پايين. اما هنوز نااميد نشده بود و اين بار رو كرد به مادر و گفت: "مامان شما يك چيزي بگو. بچه‌هاي سيزده ساله توي خرمشهر، چطوري با تانك‌هاي دشمن جنگيدند. تازه من كه يك سال هم از آنها بزرگتر هستم". مادر با نگراني ميان نظر شوهرش و درخواست پسرش مانده بود. به ناچار حد وسط را گرفت و پس از مكثي گفت: "چه بگويم مادر جان. اين جوري كه پيداست، اين جنگ حالا حالاها ادامه دارد. مي‌داني تا بخواهند خرمشهر و قصر شيرين و شهرها و آبادي‌هاي ديگر را از دست دشمن پس بگيرند، چند سال طول مي‌كشد. خب انشاالله بزرگتر كه بشوي، تو هم به آرزويت مي‌رسي و به سلامتي مي‌روي جبهه و با پيروزي هم برمي‌گردي."

جواب منطقي مادر هم، محمدحسين را قانع نكرده بود و دنبال بهانة ديگري بود و نگاهي به برادر و خواهرهايش انداخت و گفت: "حالا خدا رحم كرده هفت تا بچه داريد. اصلا من هم كه نباشم، زياد معلوم نمي‌شود."

 

مادر استكان‌ها را برداشت و قبل از رفتن به آشپزخانه جواب داد: "مادر جان مگر نديدي آن دفعه هم كه با همكلاسي‌هايت بدون اجازه رفته بودي، بابات چطوري آمد جبهه و پيدايت كرد و برت گرداند به خانه. از من گفتن، باز هم كه بروي، هر جوري شده مي‌آيد دنبالت. كاري ندارم. اما آن وقت پيش رفيقات براي خودت هم بد مي‌شود." محمدحسين شب تا صبح هزار جور فكر به ذهنش آمد. اول صبح، وقتي مادر مشغول آماده كردن صبحانه بود، از فرصت استفاده كرد و در كمد را باز كرد. شناسنامة خودش را بيرون آورد و گذاشت توي كيف مدرسه‌اش. شب كنار سفرة شام به حال قهر دست به غذا نزد. مادر بشقاب شام را هل داد مقابلش و پرسيد: "چي شده بازم. محمد هنوزم كه پكري؟!". پدر زير چشمي پسر را برانداز كرد و بعد ليواني آب نوشيد و گفت: "سلام بر حسين شهيد. لعنت بر يزيد." محمدحسين رنگ چهره‌اش به ناگاه تغيير كرد و بي‌درنگ نامه‌اي از جيب بيرون آورد و گذاشت جلوي پدرش. پدر لب‌هايش را پاك كرد و گفت: "چيه. نمره كم آوردي محمدحسين. نامه مدرسه است؟!". محمدحسين سر پايين انداخت و با شرم گفت: "شما اگر واقعا از ته دل گفته باشي سلام بر حسين، پس بفرماييد اين نامه را امضاء كنيد بابا جان". پدر نگاهي به پارچ آب انداخت و نگاهي به نامه با مهر پايگاه بسيج و پس از مكثي رو به محمدحسين كه دل توي دلش نبود گفت: "پس تو هم شناسنامه‌ات را دستكاري كرده‌اي؟!". محمدحسين قلبش ريخت و سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: "با اجازة شما. به كمتر از شانزده ساله‌ها، اجازة جبهه رفتن را نمي‌دهند." پدر بعد از تأملي نگاهش را دوخت به چهرة مصمم و اميدوار محمدحسين. وقتي رضايت نامه را برداشت، قطره‌اي اشك از چشم‌هايش روي برگه افتاد. جوهر امضايش با اشك قاتي شد.

مي ‏خواهم مثل مولايم لب تشنه باشم

شهيد محمدرضا امراللهى:

مى‏خواهم بنويسم؛ ولى ديگر قلم توان نوشتن را ندارد و مركبم ديگر آن رنگ ديروز را به خود نمى‏گيرد و دستم ديگر قدرت نوشتن اين مطالب را ندارد. مى‏نويسم براى كسانى كه رنگ و بوى جهاد را به خود نگرفته‏اند و اين محفل چند ساله‏ى ما، آنها را سرشكسته كرد. مى‏نويسم تا بدانند دانشگاه مردان خدا، حال و هواى ديگرى داشت و جويندگانش در جستجوى حق تعالى بودند. نمى‏نويسم تا كسى بر ما رحم كند بلكه از فراق دورى هم‏قفسان و مظلوميت محفل ياران مى‏نويسم.

نمى‏دانم زندگى باصفا و پر از معنويت شهيد «محمدرضا امراللهى» را در جبهه چگونه شروع كنم. از طلوع آفتاب، يا از غروب آن بگويم. از مناجات قبل از اذان صبحش شروع كنم يا از خواندن سوره‏ى واقعه قبل از خواب و بى‏تكبرى و بى‏ريايى‏اش. از نيمه‏هاى شب براى شستن ظروف و لباس‏هاى بچه‏ها بگويم يا از سكوت اختيار كردن و تبسم‏هاى پر از معنايش، از نماز جماعت‏هاى پر از معنويتش بگويم يا از دعاهاى پربركت سر سفره. از شيون‏هاى شب چهارشنبه‏اش در دعاى توسل بگويم يا از مناجات‏هاى شب جمعه‏اش. از نمازهاى شبش بگويم يا از سجده‏هاى طولانى و قنوت‏هاى عارفانه‏اش. از شوق شب حمله‏اش بگويم يا از گريه‏هاى قبل از شهادتش. از بى‏تابيهاى قبل از عملياتش بگويم يا از حماسه‏ها و ايثار و از خودگذشتگى‏هايش.

 

تو با مسؤوليتى كه داشتى فقط مى‏خواستى راحتى بچه‏ها را فراهم كنى. با كارهاى مداوم خود از مسؤوليت خود در مقابل خدا خوف و ترس داشتى. وقتى بالاى سرت آمدم و مى‏خواستم سرت را در بغل بگيرم، گفتى سرم را روى خاك بگذار تا آرزوى چندين ساله‏ام برآورده شود. وقتى مى‏خواستم گلوى تشنه‏ات را سيراب كنم، گفتى: «مى‏خواهم مثل مولايم حسين عليه‏السلام لب تشنه باشم». وقتى در آخرين لحظات نگاهت مى‏كردم، خود را رو به قبله كرده بودى و در حال سلام دادن به مولايت بودى. در نهايت هنگامى بالاى سرت رسيدم كه كينه‏ى هميشگى منافقين كوردل تبديل به تيرى شده بود و به پيشانى‏ات نشسته و تو را آرام بر زمين افكنده بود. پيشانى‏اى كه سجده‏گاه بود براى راز و نياز و شكرگزارى از او. پيشانى‏اى كه عارفان هفتاد ساله آرزوى بوسيدنش را داشتند.

منافقين از خدا بى‏خبر بزدل از ايمان سرشار تو واهمه داشتند و از استقامت بى‏نظير و از بيعت خالصانه‏ى تو با امامت بيمناك بودند. تو را مظلومانه به شهادت رساندند و در گلزارى كه آرزوى ديرينه‏ات بود، كنار ديگر شهداى هميشه زنده‏ى بهشت زهرا آرام گرفتى. اگر منافقين كوردل جسم پاكت را از نظرها پنهان كردند ولى بايد بدانند كه نمى‏توانند روح سرشار از ايمان و راه هميشه زنده‏ات را در قلبهايمان پنهان كنند.

(روزنامه‏ى جمهورى اسلامى، 8 / 9 / 67، ص 8)

راوى: سيد محمد متوليان

 

به ياد سالار شهيدان در آخرين لحظات زندگى

بیاد شهيد حاج رحيم ايمانى

حضور فعال او در صحنه‏هاى مختلف - كه تا پيروزى انقلاب ادامه داشت - بعدها در جريان جنگ تحميلى صورتى ديگر يافت. «حاج رحيم» در تمام دوره‏ى حيات خويش آرزوى شركت در مناطق عملياتى داشت؛ اما به دليل مشكلاتى كه در زندگى داشت، نمى‏توانست حضورى مستمر در جبهه‏ها داشته باشد...

عاقبت از طرف جهاد سازندگى به عنوان راننده‏ى كاميون به منطقه رفت و حدود سه ماه را به خدمت مشغول شد. در همين زمان بود كه در منطقه‏ى عملياتى «جزاير مجنون» به مسموميت شيميايى دچار گرديد و دير زمانى را به معالجه مشغول شد. آزمايش‏هاى متعدد، اثبات كرد كه حاجى با گاز خردل به شدت مسموم شده است و بايد پيوسته استراحت داشته باشد... تقدير چنين بود كه پس از مدت زمانى طويل و تحمل رنج بيمارى، او به شرف عظيم شهادت نايل گردد.

(كاجهاى آسمانى، سيد مهدى حسينى، فروردين 76، ص 14)

... زمانى كه در بستر بيمارى افتاده بود، به وضوح معلوم بود كه چون شمع در حال آب شدن است. گهگاهى نيز زمزمه‏اى آتشين بر لب داشت كه حكايت از رنج بيمارى‏اش مى‏كرد... لحظاتى قبل از شهادتش، يك بار نجواى او را شنيدم كه زير لب زمزمه مى‏كرد: «يا حسين! يا حسين!». (همان، ص 15)

راوى: داوود كدپورى

سخنان پیامبر(صلى الله علیه و آله) درباره ماه مبارك رمضان

. سید قدس سره در (اقبال) از كتاب (بشارة المصطفى لشیعة المرتضى ) با استناد آن به ((حسن بن على بن فضال )) از امام رضا از پدرانش ، از امیرالمؤ منین - درود و سلام بر آنان - روایت نموده كه حضرت فرمودند: رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) روزى براى ما سخنرانى نمود و فرمود:

((مردم ! ماه خدا با بركت و رحمت و بخشش گناهان نزدیك است ؛ ماهى كه نزد خدا برترین ماه ها، روزهایش برترین روزها، شبهایش بهترین شبها و ساعتهاى آن بهترین ساعتهاست ؛ ماهى است كه در آن به میهمانى خدا دعوت شده و شما را در این ماه از كسانى قرار داده اند كه شایسته كرامت خدا هستند. نفس كشیدن شما در آن تسبیح و خوابیدنتان در آن عبادت و عمل شما در آن مقبول و دعاى شما در آن مستجاب است . پس با نیتهایى راست، و دلهایى پاك از خدا بخواهید شما را موفق به روزه آن ، و خواندن كتابش نماید. بدبخت كسى است كه از آمرزش خدا در این ماه بزرگ محروم شود.

با تشنگى و گرسنگى خود در آن ، گرسنگى و تشنگى روز قیامت را بیاد آورید. به فقیران خود صدقه بدهید؛ بزرگان خود را در آن احترام كنید؛ كوچكترها را مورد رحمت خود قرار دهید و صله رحم بجا آورید. زبانهاى خود را حف0كرده ، دیدگان خود را از آنچه نگاه به آن حلال نیست و گوشهاى خود را از آنچه گوش دادن به آن حلال نیست ، نگهدارید. با یتیمان مردم مهربانى كنید تا با یتیمان شما مهربانى شود. به درگاه خداوند از گناهان خود توبه كنید. هنگام نماز دستهایتان را با دعا بطرف بالا بلند كنید؛ زیرا این وقت بهترین اوقات است و خداوند در آن هنگام با نظر رحمت به بندگانش نگاه كرده و هنگامى كه از او بخواهند و با او مناجات نمایند، جواب آنان را مى دهد. و اگر او را صدا بزنند، به آنان لبیك مى گوید. و اگر دعا كنند، دعایشان را مستجاب مى كند.
مردم ! درهاى بهشت در این ماه باز است ، از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما نبندد؛ درهاى جهنم نیز بسته است از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما باز نكند؛ شیاطین هم در زنجیرند، از پروردگار خود بخواهید آنان را بر شما مسلط نكند

مردم! شما زندانى اعمال خود مى باشید، با استغفار خود را آزاد كنید. پشتهایتان از گناه سنگین است با طولانى نمودن سجده هاى خود آن را سبك نمایید. بدانید خداوند به عزت خود سوگند خورده است كه سجده كنندگان و نمازگزاران را عذاب نكند و در روزى كه مردم براى پروردگار جهانیان بر مى خیزند، آنان را با آتش نترساند.

مردم ! كسى كه به مؤمن روزه دارى افطار بدهد، ثواب آزاد كردن یك بنده و آمرزش گناهان گذشته خود را دارد. عرض كردند: رسول خدا! همه ما نمى توانیم این كار را انجام دهیم . حضرت (صلى الله علیه و آله و سلم ) فرمودند: از آتش بپرهیزید، گر چه با نیم دانه خرمایى . از آتش بپرهیزید گر چه با جرعه آبى .

مردم ! هر كدام از شما كه اخلاق خود را در این ماه اصلاح كند، روزى كه در صراط پاها مى لغزد، جوازى بر صراط خواهد داشت . و هر كدام از شما كه بر بنده و كنیز خود آسان بگیرد، خداوند در حساب بر او آسان خواهد گرفت ؛ و كسى كه شر خود را در آن باز دارد، خداوند در روزى كه او را ببیند غضب خود را از او باز مى دارد. كسى كه یتیمى را بزرگ بدارد، خداوند در روزى كه او را ببیند او را بزرگ خواهد داشت ؛ و كسى كه در این ماه صله رحم كند، خداوند روزى كه او را ببیند او را به رحمت خود وصل مى كند. كسى كه در آن قطع رحم كند، خداوند روزى كه او را مى بیند رحمت خود را از او قطع خواهد نمود. و كسى كه یك نماز مستحبى بخواند خداوند براى او خلاصیى از آتش مى نویسد. و كسى كه عمل واجبى انجام دهد ثواب كسى كه هفتاد واجب را در ماهى غیر از این ماه انجام دهد، خواهد داشت . و كسى كه در این ماه زیاد بر من صلوات بفرستد، روزى كه ترازوها سبك است ، خداوند ترازوى او را سنگین مى نماید. و كسى كه یك آیه از قرآن بخواند، مانند پاداش كسى كه قرآن را در ماهى غیر از این ماه ختم كند، خواهد داشت .

مردم ! درهاى بهشت در این ماه باز است ، از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما نبندد؛ درهاى جهنم نیز بسته است از پروردگار خود بخواهید آن را به روى شما باز نكند؛ شیاطین هم در زنجیرند، از پروردگار خود بخواهید آنان را بر شما مسلط نكند.

امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: برخاستم و عرض كردم یا رسول خدا! برترین اعمال در این ماه چیست ؟ فرمودند: اباالحسن ! برترین اعمال در این ماه دورى گزیدن از حرام هاى خداى عزیز و بزرگ است . سپس گریه كرد. عرض كردم چرا گریه مى كنى رسول خدا؟ فرمود: على ! بخاطر حلال شمردن تو در این ماه است ؛ گویا با تو هستم و تو براى پروردگارت نماز مى خوانى و بدبخت ترین اولین و آخرین ، همانند ((پى كننده شتر ثمود)) ضربه اى به جلو سرت مى زند كه موى صورتت با آنان رنگین مى شود.

امیرالمؤمنین (علیه السلام ) فرمود: عرض كردم : رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم )! آیا در آن حال دینم سالم است ؟ فرمود: آرى دینت سالم است . سپس فرمود: على ! كسى كه تو را بكشد مرا كشته و كسى كه با تو دشمنى كند با من دشمنى نموده و كسى كه به تو ناسزا بگوید، به من ناسزا گفته ، زیرا تو مانند نفس من هستى روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است ؛ خداى عزیز و بزرگ مرا آفرید؛ تو را نیز آفرید و مرا برگزید! و تو را؛ من را براى پیامبرى انتخاب نمود و تو را براى امامت اختیار كرد.

بنابراین كسى كه امامت تو را انكار كند پیامبرى من را انكار كرده . على ! تو وصى من ، پدر فرزندانم ، همسر دخترم و جانشین من در میان امتم در زندگى من و بعد از مرگ من هستى . امر تو امر من و نهى تو نهى من است . به كسى كه مرا به پیامبرى برانگیخته و مرا بهترین مردم قرار داد، قسم مى خورم كه تو حجت خدا بر خلق او و امین او بر رازش ، و جانشین او در میان بندگانش مى باشى .))
زنجیر شدن شیاطین متمرد، باز شدن درهاى بهشت ، گشودن درهاى رحمت ، بسته شدن درهاى آتش ، ایستادن خداوند در مقابل دشمنان جنّى و صداى منادى خدا از اول ماه تا آخر آن وارد شده است ؛ چیزى كه مانند آن در هیچ ماهى نیامده است

2. از رساترین بشارتهایى كه درباره ماه رمضان وارد شده ، نفرین پیامبر (صلى الله علیه و آله و سلم ) بر كسى كه در آن آمرزیده نشود، مى باشد، آنجا كه فرمود: ((كسى كه ماه رمضان را بگذراند و آمرزیده نشود، خدا او را نیامرزد.)) زیرا این نفرین با توجه به این كه او به پیامبرى برانگیخته شد تا رحمتى براى جهانیان باشد، مژده بزرگى براى گستردگى رحمت و عمومى بودن آمرزش در این ماه مى باشد. و اگر غیر از این بود - با توجه به این كه رحمتى براى جهانیان است - مسلمانى را، گر چه گناهكار باشد، نفرین نمى كرد.

3. از مهمترین روایاتى كه در این مورد وارد شده روایات زیادى است كه درباره زنجیر شدن شیاطین متمرد، باز شدن درهاى بهشت ، گشودن درهاى رحمت ، بسته شدن درهاى آتش ، ایستادن خداوند در مقابل دشمنان جنّى و صداى منادى خدا از اول ماه تا آخر آن وارد شده است ؛ چیزى كه مانند آن در هیچ ماهى نیامده است . زیرا در مورد سایر ماه ها وارد شده كه فقط در ثلث آخر شب چنین منادیى ندا مى كند مگر در شب جمعه كه از اول شب تا صبح این منادى ندا مى كند و همینطور در ماه رجب ؛ ولى در ماه رمضان این ندا از ماه آخر آن و تمام شبها و روزهایش ‍ وارد شده است .

بخش عترت و سیره تبیان





منبع: المراقبات

مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكى تبریزى(ره)

مترجم : ابراهیم محدث بندرویگى